| آیا قرآن کلام الهیست؟ - بخش دوم |
|
|
| 2009-03-15 10:11 |
|
داکتر عبدالکریم نایک بخش دوم
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی اشرف الانبیا و المرسلین و آلهِ اصحابهِ اجمعین و اما بعد. کتاب را اکنون بدست دارید براساس سخنرانی داکتر عبدالکریم نایک نوشته شده است. داکتر نایک در سال ١٩٦٥ در شهر (بمبی) کشور هندوستان بدنیا آمده تحصیلاتش را در رشته طب به پایان رسانید. اما نظر به علاقه زیادی که به دین اسلام داشت خواست به معرفی این دین بپردازد. داکتر نایک امروز یکی از برجسته ترین مبلغین دین مبین اسلام به شمار میرود . او سرگرم مسافرت به کشور های مختلف جهان بوده با ایجاد سخنرانی ها و مباحث آزاد پیرامون دین اسلام میپردازد. نامبرده از استعداد خاصی برخوردار است طوریکه توانسته است بخشهای زیادی از قرآن کریم، احادیث نبوی، تورات، انجیل و کتابهای دینی سایر ادیان را در حافظه بسپارد. هدف من از ترجمه نمودن این کتاب مساعد ساختن زمینه معرفی داکتر نایک با خواننده های دری زبان و در عین زمان رفع سوء تفاهمات پیرامون حقانیت قرآنکریم میباشد. سوما نظری آدرس ویب سایت مرکز تحقیقت اسلامی در شهر بمبی
ترجمه (بگو: خداوند يكتا و يگانه است. خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او ميكنند. نزاد و زاده نشد. و براي او هرگز شبيه و مانندي نبوده است). اینکه زیباترین اسمها مربوط خداوند متعال است، در آیات متعددی ذکر گردیده است. اما اینکه چرا مسلمانها خداوند متعال را (الله) مینامند باید گفت که (الله) یک اسم خاص و منحصر بفرد است. در حالیکه اسم هایکه در دیگر زبانها از جمله در زبان انگلیسی برای خداوند بکار میرود اسم خاص نیست. اگر در ادامۀ (God) حروف (dess) را اضافه کنید، کلمۀ (Goddess) بدست میآید که اسم مونث یا "الهه" معنی میدهد. در حالکیه خداوند متعال فاقد جنسیت است. به همین ترتیب با این کلمه در زبان انگلیسی و دیگر زبانها میشود به اصطلاح " بازی" نمود و معنی آنرا تغیر داد. اما اسم مبارک (الله) خاص بوده و نمیتوان آنرا تغیر داد. جواب : طوریکه من در صحبتهایم گفته ام صد ها تن تلاش نموده اند تا به قرآن الزام وارد نماید. آنها به مسایلی به نام "اشتباه" در قرآن اشاره نموده اند، ولی هیچکدام از این الزامات شان درست نبوده همه فاقد حقیقت اند. تا جائیکه موضوع به میراث ارتباط میگیرد در قرآن کریم در جاهای مختلف به آن اشاره شده است از جمله در سورۀ "البقره" آیات یکصد و هشتادم و دوصد و چهلم، سورۀ "النسا" آیات نهم و نزدهم و سورۀ "مائده" آیۀ یکصد و پنجم. اما تفصیل موضوع در آیات یازدهم، دوازدهم و یکصد و هفتادو شش سورۀ "النسا" آمده است. ولی ترجمۀ که "هارون شوری" بکار میبرد اینست که در سورۀ النسا آیات یازدهم و دوازدهم آمده است (خداوند به شما در باره فرزندانتان سفارش مىكند سهم پسر چون سهم دو دختر است و اگر [همه ورثه] دختر [و] از دو تن بيشتر باشند سهم آنان دو سوم ماترك است و اگر [دخترى كه ارث مىبرد] يكى باشد نيمى از ميراث از آن اوست و براى هر يك از پدر و مادر وى [متوفى] يك ششم از ماترك [مقرر شده] است اين در صورتى است كه [متوفى] فرزندى داشته باشد ولى اگر فرزندى نداشته باشد و [تنها] پدر و مادرش از او ارث برند براى مادرش يك سوم است [و بقيه را پدر مىبرد] [البته همه اينها] پس از انجام وصيتى است كه او بدان سفارش كرده يا د ينى [كه بايد استثنا شود]. آیۀ دوازدهم میگوید (و نيمى از ميراث همسرانتان از آن شما [شوهران] است اگر آنان فرزندى نداشته باشند و اگر فرزندى داشته باشند يك چهارم ماترك آنان از آن شماست [البته] پس از انجام وصيتى كه بدان سفارش كردهاند يا د ينى [كه بايد استثنا شود] و يك چهارم از ميراث شما براى آنان است اگر شما فرزندى نداشته باشيد و اگر فرزندى داشته باشيد يك هشتم براى ميراث شما از ايشان خواهد بود [البته] پس از انجام وصيتى كه بدان سفارش كردهايد يا د ينى [كه بايد استثنا شود]). بطور خلاصه میتوان گفت که در آیۀ یازدهم سورۀ نسا در مورد میراث که برای فرزندان شخص متوفی تعین گردیده است اشاره شده است. در ادامه همین آیه دربارۀ سهمیۀ والدین متوفی از میراث حرف زده شده است. در آیۀ دوازدهم سورۀ نسا در مورد سهم زن و یا شوهر از میراث که از همسرش باقی مانده است، اشاره شده است. سوال: اسم من "فوزیه سید" است و من به صفت بازرس در موسسۀ (ام، بی، سی) کار میکنم. من قبلاَ مسیحی بودم و در سال ١٩٨٠ ایمان آورده مسلمان گردیدم اما والدینم هنوز هم مسیحیی اند. سوال من اینست که چطور میتوانم والدینم را متقاعد سازم که حضرت محمد صلی الله و علیه و سلم، قرآن کریم را از کتابهای تورات و انجیل اقتباس نکرده است؟ در قرآنکریم در سورۀ عراف، آیۀ ١٥٧ خداوند متعال میفرماید (آنها كه از فرستاده (خدا) پيامبر «امي» پيروي ميكنند كسي كه صفاتش را در تورات و انجيلي كه نزدشان است مييابند و آنها را به معروف دستور ميدهد و...). اگر شما امروز به کتاب توارت موجود مراجعه کنید در کتاب "اشیعا" در فصل ٢٩ در جملۀ ١٢ ام چنین میخوانید (کتاب به کسی داده شده است که خوانده نمیتواند). در توارت و انجیل [ موجوده] مواردی زیادی وجود دارند که توسط انسانها نوشته شده است، اما در کنار اینها مواردی محدودی نیز وجود دارد که با قرآن شریف در مشابهت قرار دارد. از طرف دیگر اگر موجودیت این مشابهت ها دلیل کاپی کردن یا اقباس کردن باشد در آنصورت باید گفت که بنابر موجودیت شباهتهای موجود میان تورات و انجیل حضرت عیسی (ع) (نعوذ باالله) انجیل را از تورات کاپی نموده بودند. میخواهم بکبار دیگر خاطرنشان سازم که مشابهت در میان کتابهای الهی به دلیل مشترک بودن منبع آنها میباشد. صرفاَ مبتنی بر حقایق تاریخی مشکل خواهد بود که حقانیت قرآن، تورات و انجیل را ثابت نمائیم. به این دلیل بیآئید با استفاده از ساینس قرآن، تورات و انجیل را مورد آزمایش قرار دهیم. در ظاهر خیلی از مسایل که در قرآن ذکر شده است در تورات و انجیل نیز مذکور میباشد ولی اگر اندکی دقیق گردیم متوجه میشویم که تفاوت میان اینها از زمین تا آسمان است. بطور مثال در تورات در "کتاب تکوین یا پیدایش" از خلقت آسمانها و زمین و کائنات حرف زده شده است که در ظرف شش روز ساخته شده است و روز نیز به مدت زمان ٢٤ساعت تعریف شده است. در تورات "کتاب پیدایش" فصل اول، جملات اول الی سوم آمده است "خدا فرمود روشنایی بشود و روشنایی شد. خدا روشنایی را پسندید و آنرا از تاریکی جدا ساخت. او روشنایی را روز و تاریکی را شب نامید. شب گذشت و روز شد. این روز اول بود". قرار گفته های (تورات موجوده) آفتاب در روز چهارم ساخته شد در حالیکه روشنایی که ثمرۀ آفتاب است، در روز اول یعنی سه روز قبل از بوجود آمدن آفتاب ایجاد گردیده بود؟. از طرف دیگر شب و روز زمانی ایجاد میشوند که کرۀ زمین وجود داشته باشد، در حالیکه (تورات امروزی) میگوید که زمین در روز سوم ساخته شد. اینها همه مورادی غیر علمی اند. طبق گفته های تورات که در بالا ذکر گردید درختان، میوه جات و گیاهان همه در روز سوم ساخته شدند در حالیکه در جملات قبلی مطالعه نمودید که آفتاب در روز چهارم ساخته شد. یعنی قبل از اینکه آفتاب ساخته شود نباتات و گیاهان و درختان ساخته شده بودند. حالا سوال اینجاست که چطور نباتات ودرختان و گیاهان بدون روشنایی آفتاب بوجود آمدند؟ خوب تعدادی الزام وارد میکنند که نعوذبالله حضرت محمد (ص) قرآن را از تورات و انجیل کاپی نمودند اما سوال اینجاست چطور پیامبر گرامی ما حضرت محمد (ص) توانست قرآن را از روی تورات کاپی، ولی این اشتباهات ساینسی را اصلاح نماید؟ در تورات (کتاب پیدایش) فصل هفتم از نوح علیه سلام حرف زده شده است. همچنان در اینجا از سیل و باران خیلی بزرگ و عظیمی حرف زده میشود که همۀ نباتات، حیوانات و انسانها را، به استثنایی آنهایکه با نوح (ع) در کشتی یکجا بودند، غرق نموده بود. تورات تاریخ اتفاق این حادثه را حوالی سدۀ بیست و بیست و یکم قبل از میلاد میداند.تورات (کتاب پیدایش) فصل هفتم، جملات نزده الی بیست و چهارم میگوید "سر انجام بلندترین کوه ها نیز به زیر آب فرو رفتند. باران آنقدر بارید که سطح آب به هفت متر بالاتر از قلعۀ کوه ها رسید. همه جانداران روی زمین یعنی حیوانات اهلی و وحشی، پرنده گان و خزنده گان با آدمیان هلاک شدند. هر موجود زندۀ که در زمین بود نابود گشت. بدینسان خدا تمام موجودات زنده را از روی زمین محو کرد، به جز نوح و آنهایکه در کشتی همرایش بودند. آب تا صد و پنجاه روز همچنان سطح زمین را پوشانیده بود". اما امروز برمبنای شواهدی باستانشناسی مشاهده میشود که اهرام مصر و تمدن "بابیلیون" در سدۀ بیست و یکم بدون اینکه از این سیل عظیم و بزرگ متاثر شده باشند، وجود داشته اند. سوال: از آنجایکه در قرآن گفته شده است که خداوند پیامبران زیادی را با کتابها فرستاده است آیا شما به کتابهای ( وید و وید شاسترا) [ دو کتاب مذهبی هندو ها] باور دارید؟ اما در ارتباط به سوال شما باید عرض کنم که در قرآن کریم صرفاَ از بیست و پنج پیامبر نامبرده شده است ولی بر مبنای احادیث نبوی تعداد پیامبران بیشتر از یکصد و بیست و چهار هزار تن بوده اند. ولی طوریکه قبلاَ عرض کردم قرآنکریم صرفاَ اسم بیست و پنج تن را به ما میگوید. در"وید" مواردی نیز وجود دارد که نوشته بشر میباشد. یعنی در "وید" مواردی وجود دارد که مورد تحریف قرار گرفته است. البته این موارد را ما هرگز نمیتوانیم به نام کلام الهی بپذیریم. همچنان در "وید" نیز مانند تورات و انجیل موجود، اشتباهات ساینسی وجود دارد. اینکه نسخۀ اصلی "وید" کلام الهی بوده باشد را، من نمیدانم. در قرآن کریم ذکر شده است که انجیل به حضرت عیسی علیه سلام نازل گردیده است، بناَ ما با اطمینان میتوانیم بگویم که انجیل کلام الهی بوده است. در مورد پیامبران باید عرض کنم که تعداد پیامبران زیاد بوده اند ولی اینکه آیا اشخاصی مانند "رام" و یا "کرشنا " پیامبر بوده اند و یا نه؟ باید عرض کنم که شاید آنها پیامبر بوده باشند شاید هم نبوده باشند. یک تعداد مسلمانها وجود دارند که میگویند رام (علیه سلام) که البته اینکار شان نادرست است. اما حتی اگر "رام" و یا "کرشنا" پیامبر هم بوده باشند و یا اگر "وید" کتاب الهی هم بوده باشد، این کتاب و این پیامبران برای قوم خود و برای یک مدت زمان معین فرستاده شده بودند. پیام این کتابها نیز ابدی نبوده است. تورات، انجیل و یا حتی "وید" هم اگر کتاب الهی بوده باشد، این کتابها در زمان خودشان قابل تطبیق بودند ولی امروز منسوخ گشته و قابل اجرا نمیباشند. زیرا قرآن کریم آخرین کتاب الهی بوده و حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر بوده و ما باید از آخرین کتاب و آخرین پیامبر خداوند متعال پیروی کنیم. سوال : من محمد اشرف نام دارم و محصل میباشم. بسیاری از مستشرقین ادعا میکنند و یا بهتر است بگویم الزام وارد میکنند که حضرت محمد (ص) قرآن شریف را برای آوردن اصلاحات در میان اعراب، نوشته و برای اینکه این کتاب جنبۀ خوبی تطبیقی داشته باشد، آنرا به خداوند نسبت داده است. میخواستم در اینباره معلومات بدهید. در قرآن کریم در سورۀ "انعام" آیۀ ٩٣ آمده است (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوْحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِكَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ). در این آیه از مردی نابینای ذکر به عمل آمده بنام "عبدالله بن ام مختوم" . او روزی به حضور حضرت محمد صلی الله و علیه و سلم رفت در حالیکه حضرت پیامبر گرامی با جمعی از بزرگان مشرکان عرب سرگرم حرف زدن بودند. این مرد نابینا مزاحم حضرت پیامبر گردیدند و حضرت پیامبر را اینکار ناخوش افتاد. هر کسی دیگری که به عوض پیامبر گرامی میبود ولو یک انسان متقی میبود و یا غیرمتقی، روگردانیدن از یک مردنابینا برایش هیچ تفاوتی نداشت. اما از آنجایکه جناب پیامبر گرامی (ص) دارای یک شخصیت عالی و دارای قلب مهربان و روفی بودند که همیشه برای فقرا و حاجتمندان میگریست، بناَ برایشان وحی نازل گردید. بعد از این موقع هرزمانیکه حضرت پیامبر گرامی با آن مرد نابینا روبرو میشد از او تشکری مینمود که از بابت او خداوند آنحضرت (ص) را یاد فرموده و آیۀ را نازل فرموده اند.مثالهای زیادی از چنین موارد در قرآن کریم موجود است مثلاَ در سورۀ تحریم آیۀ اول، سورۀ نحل آیۀ شانزدهم، سورۀ انفال آیۀ هشتاد و چهار و جاهای دیگر. تکراراَ عرض میکنم که هرگاه حضرت محمد (ص) نعوذ باالله قران را خودشان برای اصلاح اعراب مینوشتند، ضرورت نداشتند که مورادی از این قرار را درج قرآن نمایند. سوال : من کشمیره نام دارم و میخواستم دربارۀ این آیۀ قرآن پاک بپرسم که "خداوند متعال به قلبهای تعدادی افرادی مهر نهاده است و به همین دلیل آنها نمیتوانند واقعیتها را درک کنند". اما آنطوریکه همه میدانیم انسان توسط قلب خود نه بلکه توسط ذهن و مغزش فکر میکند. لطفاَ در این باره معلومات بدهید.جواب: خداوند سبحان و تعالی در قرآن پاکش در سورۀ "طه" از آیات ٢٥ الی ٢٨ام میفرماید (قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ﴿٢٥﴾ وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي ﴿٢٦﴾ وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي ﴿٢٧﴾ يَفْقَهُوا قَوْلِي ﴿٢٨﴾). ترجمه (گفت پروردگارا سينهام را گشاده گردان. و كارم را براى من آسان ساز. و از زبانم گره بگشاى. [تا] سخنم را بفهمند). طوریکه مشاهده میشود در این آیات نیز گفته میشود که خداوندا (صدر) یا (سینه ام) را گشاده گردان تا آنها حرفهای منرا بفهمند. خوب سوال اینجاست که چرا برای آنکه دیگران حرفم را بدانند خداوند سینه ام را فراخ یا گشاده گرداند؟ در زبان عربی کلمۀ (صدر) دو معنی دارد یکی به معنی قلب و دومی به معنی مرکز. اگر شما به شهر کراچی بروید در آنجا محلۀ وجود دارد بنام (صدر) که (مرکز)معنی میدهد. اما در آیۀ مذکور خداوند میفرماید که ما (صدر) آنها یعنی ( مرکز وجود شان یعنی ذهن و دماغ شانرا ) مهر نموده ایم. در آیۀ دیگر نیز ما از خداوند میطلبیم که خداوندا عقل، هوش و قوۀ درک من را افزونی فرما و دور گردان مانعی را که میان من و شنونده های حرفهایم قرار دارد. امید است توانسته باشم به سوال تان پاسخ بدهم. سوال : من خالد نام دارم. سوال من اینست که در قرآن شریف در یکجا از ابلیس به نام "جن" یاد گردیده و در جای دیگر از او بنام "ملائک" ذکر به عمل آمده است، آیا این یک تناقص نیست؟ اما در یکجای دیگر در قرآن کریم یعنی در سورۀ کهف آیۀ ٥٠ آمده است ( زمانيکه به فرشتگان گفتيم براي آدم سجده كنيد آنها همگي سجده كردند، جز ابليس، او از جن بود). حالا بیآید تا موضوع را تحلیل نمائیم. طوریکه میدانیم قرآن کریم به زبان عربی نازل گردیده است و در گرامر زبان عربی قاعدۀ وجود دارد بنام ( تغلب). برمبنای این قاعده اگر ما به اکثریت خطاب کنیم این خطاب ما، اقلیت را نیز شامل میگردد. بطور مثال فرض کنید که در یک صنف درسی به تعداد صد تن شاگرد وجود دارد. ٩٩ تن پسر و یک دختر. اگر معلم به شاگردانش به زبان عربی خطاب کند که "پسران به پا خیزید !" این امر بر اساس قاعدۀ (تغلب) شامل آن یک شاگرد دختر نیز میشود و او نیز یکجا با همصنفانش که پسر استند بپا میخیزد. اما اگر همین معلم به زبان انگلیسی به شاگردانش بگوید که "پسران به پا خیزید " در آنصورت صرفاَ شاگران پسر به پا خواهند خواست و آن یگانه شاگرد دختر، به جایش نشسته باقی خواهد ماند. حالا برگردیم به اصل مطلب، قرآن کریم میفرماید که (ما به فرشتگان یا ملائک دستور دادیم تا [به آدم علیه سلام] سجده نمایند. همه سجده کردند به استثنایی ابلیس). خوب در اینجا منظور اینست که اکثریت حاضر در آنجا ملایک بوده اند.ابلیس شاید ملایک بوده باشد شاید نبوده باشد ولی در سورۀ کهف آیۀ پنجاه ام گفته میشود که ( ابلیس جن بود). خوب این موضوع که در این آیه ابلیس را جن گفته است و در دیگر جاها ملایک، نمیتواند تناقص باشد، بلکه باید در اینجا همان قاعدۀ (تغلب) را اجرا نمود. از طرف دیگر ملائک موجوداتی اند که فاقد اراده میباشند. یعنی ملائک از خود دارای اراده نبوده هر آنچه به آنها از طرف خداوند سبحان و تعالی دستور داده شود، آنرا اجرا میکنند، در حالیکه جن دارای اراده است. حالا زمانیکه خداوند دستور داد تا همه به آدم (ع) سجده نمایند، ابلیس از این کار سر باز زد. این عمل او نشاندهندۀ این امر است که او دارای اراده بوده است یعنی ملائک نه بلکه جن بوده است. امید به سوال تان جواب گفته توانسته باشم. سوال: ما میدانیم که خداوند مافوق بشر و قادر مطلق است و هر آنچه را اراده نماید میتواند اجرا کند. یکی از دوستانم سوال نمود که چرا در اینصورت خداوند شکل انسان را بخود اختیار نمیکند؟ در سورۀ احزاب آیۀ ٦٢ خداوند متعال میفرماید که در (سنت) یعنی در (طبعیت) خداوند هیچگونه تعغیری نخواهی یافت. در سورۀ روم آیه ٣٠ پیام مشابهی وجود دارد. در این آیه گفته شده است (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ).ترجمه (روي خود را متوجه آئين خالص پروردگار كن اين فطرتي است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده دگرگوني در آفرينش خدا نيست اين است دين و آئين محكم و استوار ولي اكثر مردم نميدانند). در مورد اینکه خداوند قادر به اجرای هر کاری است، بگذارید این سوال را از آنهایکه بخدا ایمان دارند بپرسم. هدف من از اینکارم اینست که تا آنها درک و فهم بهتری از خداوند بیابند. من از آنها میپرسم که آیا خداوند قادر است تا هر چیز را خلق کند؟ مطمیناَ جواب شان مثبت است که "بلی خداوند قادر به اجرای هرکار است". همچنان من میخواهم بپرسم که آیا خداوند قادر به تخریب هر شی و هر چیز است؟ میگویند بلی .در اینصورت من این سوال را طرح میکنم که آیا خدا میتواند چیزی را خلق کند که آنرا تخریب کرده نتواند؟ در اینجاست که آنها دیگر بدام میافتند. زیرا اگر آنها بگویند که بلی خداوند میتواند همچو شی را خلق کند که بعداَ نتواند آنها را از بین ببرد، در آنصورت این حرف آنها مغایر آن گفته قبلی آنهاست که گفته بودند که خداوند قادر به تخریب همه چیز است. اگر آنها بگویند که نخیر خداوند نمیتواند چنین چیزی را خلق کند که بعداَ او را تخریب کرده نتواند ، در اینصورت این حرف آنها مغایر آن گفتۀ شان است که گفته بودند که خداوند میتواند هر آنچه را بخواهد خلق کند. چیزی های دیگری نیز است که خداوند نمیتواند آنرا اجرا کند. مثلاَ خداوند نمیتواند دروغ بگوید. خداوند متعال نمیتواند بی رحم باشد، نمیتواند بی انصاف باشد، نمیتواند فرآموشکار باشد. میدانیم که خالق و مالک همۀ کاینات خداوند است. او اگر بخواهد میتواند منرا از بین ببرد، اصلاَ منرا ناپدید کند. ولی او نمیتواند منرا از قلمرو پادشاهی خودش بیرون کند. در قرآن کریم در سورۀ بقره آیۀ ١٠٦ آمده است (....أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) یعنی (.....خداوند بر هر چيز قادر است). عین مطلب در آیات متعدی از جمله سورۀ بقره آیۀ ١٠٩، سورۀ آل عمران آیۀ ٢٩، سورۀ نحل آیۀ ٧٧، سورۀ فاطر آیۀ اول و جاهای دیگر گفته شده است که خداوند متعال برهر چیز قادر است. البته بین اینکه میگویم ( خداوند بر هر چیز قادر است) و ( خداوند هر کاری را انجام داده میتواند) تفاوت زیادی وجود دارد.خداوند متعال در آیات ١٥ و ١٦ سورۀ مبارکۀ بروج میفرماید (ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ ﴿١٥﴾ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ ﴿١٦﴾).ترجمه (صاحب عرش مجيد است. و آنچه را ميخواهد انجام ميدهد). در ارتباط به سوال شما که چرا خداوند متعال شکل انسان را بخود اختیار نمیکند باید بگویم که این سوال ارتباط میگیرد به تیوری " قایل شدن جنبۀ انسانی برای خدا ". بر مبنای این تیوری خداوند اشکال مختلف را بخود میگیرد. دلیل اینکار اینست که خداوند برای هدایت، درک و رهنمای بهتر انسانها شکل انسان را بخود اختیار میکند و میخواهد برای انسانها بگوید که زمانیکه انسان درد دارد، چگونه احساس دارد، زمانیکه انسان خوش است و یا ناراحت است، چگونه این حالت را احساس میکند، به این دلیل خداوند شکل انسان را بخود اختیار میکند. اما منطق که در عقب این تیوری قرار دارد نمیتواند، درست ثابت شود. مثلاَ من یک سازنده و یا تولید کننده "تلویزیون" و یا "تیپ ریکاردر" استم. من میخواهم این دو چیز را تولید کنم. اما من ضرورت ندارم خود را "تلویزیون" و یا "تیپ ریکاردر" بسازم تا بتوانم بدانم که برای این اشیا چی چیزی خوب و چی چیزی بد است. من به عنوان سازندۀ این اجناس صرفاَ به ارایه یک سلسله هدایات و رهنمایی ها ( یعنی یک کتاب رهنما ) برای استفاده کننده های این اجناس قناعت خواهم کرد. تا استفاده کننده بداند که برای شنیدن "کست" یا "نوار" باید کدام دکمه را فشار دهد. یا برای جلو و عقب بردن نوار کدام دکمه ها را فشار دهد. به عین ترتیب خداوند نیز ضرورت ندارد که شکل انسان را اختیار کند تا درک کند که برای انسان چی چیزی مفید و چی چیزی مضر است. خداوند شخصی را از میان انسانها انتخاب کرد و برای هدایت و رهنمایی انسانها قرآن کریم را نازل فرمود. در این "کتاب رهنما" یعنی قرآن کریم همه موارد ی مجاز و غیر مجاز را درج نمود. آنچه به نفع انسان و یا به ضرر اوست، همه درج این کتاب الهی است. ترجمه (بگو آيا غير خدا را ولي خود انتخاب كنم در حالي كه او آفريننده آسمانها و زمين است و او است كه روزي ميدهد و از كسي روزي نميگيرد، بگو من مامورم كه نخستين مسلمان باشم و (خداوند به من دستور داده كه) از مشركان نباش). اسلام در کنار مسیحیت یگانه دینی میباشد که پیروان آن به حضرت مسیح (ع) [ به عنوان یک پیامبر] ایمان دارند. مسلمانها به این عقیده اند که حضرت مسیح (ع) از یک مادر باکره بدینا آمده، ما معتقدیم که حضرت مسیح (ع) به اجازۀ خداوند متعال مرده گان را زنده میساخت، ما باور داریم که او به اجازه خداوند متعال "کور مادرزاد" را بینایی میبخشید. البته بسیاری از مسیحیان امروزی به این موارد عقیده ندارند، در حالیکه ما مسلمانها به همۀ این موارد ایمان داریم. اما ما مخالف پذیرش حضرت عیسی (ع) به عنوان خدا استیم .همچنان ما به این عقیده داریم که خداوند متعال فاقد فرزند و والدین میباشد. طوریکه میدانیم حضرت محمد(ص) از جهان رحلت نمودند در حالیکه قرآن کریم به ما میگوید که حضرت عیسی علیه سلام توسط خداوند متعال به شکل زنده، به آسمان بلند برده شد. اما واقعیت اینست که بلند بردن حضرت مسیح علیه سلام بشکل زنده به آسمان، نشاندهندۀ بزرگی شان نسبت به دیگر پیامبران نیست. واقعیت اینست که در زمان عیسی (ع) تعدادی زیادی او را بعنوان پیامبر قبول نمیکردند، به همین دلیل آنها دست به یک سلسله اقدامات افراطی زدند. قرآن شریف نیز در سورۀ نسا آیۀ ١٧١به این موضوع اشاره نموده میفرماید (يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ......). ترجمه ( اي اهل كتاب در دين خود غلو ( زياده روي) نكنيد......). در برابر عیسی (ع) دو نوع زیادروی صورت گرفت. یکی از طرف یهودیان و دیگر از جانب مسیحیان. یهودیان حضرت عیسی (ع) را یک شخص دغل باز خواندند در حالیکه مسیحیان او را "خدا" نامیدند. البته این موضوع که حضرت مسیح (ع) بار دیگر در این جهان ظهور خواهد کرد به این معنی نیست که او باخودش کدام شرعیت و یا کتاب تازۀ را خواهد آورد. در سورۀ مائده ،آیۀ سوم میخوانیم (..الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا...).ترجمه (..امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين (جاودان) شما پذيرفتم....). یعنی خداوند متعال دین اسلام را تکمیل نموده اند. ما مسلمانها به این باوریم که حضرت عیسی (ع) به ما کدام شرعیت جدیدی را نخواهد آورد، بلکه سوتفاهمات و غلط فهمی هایکه در مورد ایشان خلق گردیده را مرفوع خواهد ساخت. حضرت عیسی (ع) به خداوند متعال خواهد گفت که یا الله (سبحان و تعالی) تو شاهدی که من هرگز نگفته ام که مرا پرستش کنند. تو شاهدی که من هرگز نگفته ام که مرا فرزند خداوند بدانند. در واقعیت حضرت مسیح عیله سلام برای مسیحیان ظهور میکند نه برای مسلمانها. شما [مسیحیان] عیسی (ع) را خدا میدانید زیرا که آنحضرت صرفاَ از یک مادر باکره، بدون داشتن پدر به دنیا آمده بود. اما خداوند متعال در این مورد در قرآن شریف در سورۀ آل عمران آیۀ ٥٩ میفرماید (إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ). ترجمه (مثل عيسي در نزد خدا، همچون آدم است، كه او را از خاك آفريد، و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فورا موجود شد). بنابراين، ولادت مسيح بدون پدر، هرگز دليل بر الوهيت او نيست. اگر شما خدا بودن شخصی را در این میدانید که او بدون داشتن پدر به دنیا آمده باشد در آنصورت حضرت آدم (ع) بالاتر از عیسی (ع) بوده، نعوذ بالله او (دو خدا) میباشد. در انجیل، همان کتابیکه شما به آن عقیده دارید، از پادشاهی بنام (مالچی سیدیک) ذکر به عمل میآید که نه دارای آغازی بوده و نه دارای انجامی. پس به این حساب آیا او بزرگتر و والا مقامتر از حضرت آدم (ع) است؟ سوال: اسم من "ایسرت انصاری" است. در قرآن کریم گفته شده است که بجز خداوند هیچکس دیگری جنسیت طفل را در رحم مادر نمیداند. اما امروز سیاینس اینقدر پیشرفت نموده است که توانسته وسایل و شیوه های را اریه نماید که به وسیله آنها میتوان جنسیت طفل را مشخص نمود، در اینباره نظر شما را میخواهم بدانم. ترجمه (آگاهي از زمان قيام قيامت مخصوص خداست، و او است كه باران را نازل ميكند، و آنچه در رحم مادران است [را] ميداند، و هيچكس نميداند فردا چه ميكند، و هيچكس نميداند در چه سرزميني ميميرد، فقط خداوند عالم و آگاه است). در اینجا این نکته را میخواهم عرض کنم که در بعضی از ترجمه های قرآن شریف خصوصاَ بعضی از ترجمه های که بزبان اردو صورت گرفته، چنین آمده است " به جز از الله کسی دیگری جنسیت طفل را در رحم مادر نمیداند". اما در اصل متن عربی قرآن (جنسیت طفل) ذکر نگردیده است. در این آیه صرفاَ گفته شده است که ( آنچه در رحم مادران است، را به جز الله کسی نمیداند) یعنی طفل که امروز در رحم مادرش قرار دارد در آینده یک انسان صادق خواهد بود یا نه؟ آیا طفل در آینده یک عنصر مفید به جامعه خواهد بود و یا مضر؟ در آینده چی شغلی خواهد داشت و غیره. باور کنید امروز با همۀ امکانات و پیشرفتهای که در ساحۀ طب و ساینس صورت گرفته است، شما نمیتواند به سوالات فوق پاسخ بدهید. در بارۀ زمان وقوع قیامت نیز باید عرض شود که یک تعداد اشخاص تلاش نموده اند که تاریخ وقوع قیامت را پیشگویی نمایند. این پیشگویی ادارۀ هواشناسی به آن شباهت دارد که یک تعداد شاگرد ها امتحانی را بگذرانند و معلم شان یک هفته قبل از اعلام نتایج امتحانات، پیشگویی کند که فلان شاگرد در مقام اول خواهد آمد و فلان شاگرد در مقام دوم. این پیشگویی جناب معلم کدام کاری خارق العادۀ نیست زیرا جناب معلم به ورق های امتحان دسترسی داشته و به این دلیل از قبل میداند که کدام شاگرد به کدام مقام خواهد رسید. دربارۀ آخرین قسمت آیۀ مبارکه اینکه میگوید ( هیچکسی نیمداند که چی قدر کمایی میکند). شاید شخصی به من بگوید که من میدانم که به چی مقدار پول امروز کمایی میکنم. در جواب این افراد باید گفت که در آیه اشارۀ به ( کمایی نمودن پول) نشده است بلکه منظور از "کمایی کردن"، بدست آوردن ثواب و گناهست. کلمۀ (تَكْسِب) که در این آیه بکار رفته است صرفاَ به معنی "کمایی نمودن پول" نیست بلکه برای "کمایی نمودن ثواب و گناه" نیز بکار میرود. ما هیچگاه نیمدانیم که با کاری های خیر خود چه مقدار ثواب بدست میآورد و یا با کارهای زشت و بد خود چی مقدار گناه کمایی کرده ایم. امید است توانسته باشم به سوال تان پاسخ دهم. سوال : هارون شوری [ یک ژورنالیست هندی ] کتابهای زیادی را بر علیۀ اسلام نوشته است. چرا شما با او در یک مباحثه علنی حاضر نمیشوید؟ تازه ترین کتاب "هارون شوری" که چند روز قبل به طبع رسید (جهان فتوا ـ فتوا درعمل ) نام دارد. در پشتی کتاب آیۀ ٢٩ سورۀ الفتح به چشم میخورد. این آیه میفرماید (مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ). ترجمه (محمد فرستاده خدا است و كساني كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند). "هارون شوری" در این قسمت آیه را قطع میکند و نقطۀ ختم میگذارد. در حالیکه این آیه مبارک در اینجا ختم نمیشود و ادامه دارد. اما "هارون شوری" صرفاَ قسمتی از یک آیه را نقل قول میکند و بدین وسیله میخواهد نشان بدهد که مسلمانها مردم بیرحم و ظالمی اند. حالا برای بهتر فهمیدن موضوع باید به آیۀ ٢٥ همین سوره یعنی سورۀ "الفتح" مراجعه نمایم. بر مبنای این آیات کفار مانع مسلمانها گردیده بودند تا به مسجد الحرام (کعبۀ شریفه) رفته زیارت نمایند. در اینجا من میخواهم سوال نمایم که اگر یک شخص مسیحی بخواهد به شهر "واتیکان" داخل شود و کسی در آنجا مانع ورود او بدان شهر گردد، این مسیحی چی عکس العملی نشان خواهد داد؟ آیا او شخص ممانعت کننده را در آغوش خواهد گرفت؟ آیا او شخص ممانعت کننده را دوست خواهد داشت؟ مطمیناَ نه اینطور نخواهد بود. به عین شکل اگر یک هندو را از زیارت کردن به شهر (بنارس) مانع گردید آیا این شخص شما را دوست خواهد داشت؟ به همین ترتیب هرگاه شما صفحات ٥٧١ و ٥٧٢ کتاب "هارون شوری" را بخوانید در آنجا خواهید دید که او همان آیۀ مورد نظر و آیۀ دلخواهش را نقل میکند یعنی آیۀ ٥ سورۀ "توبه". او مینویسد که در این آیه چنین آمده است "بعد از سپری شدن ماههای حرام که چهار ماه اند، کافران را دستگیر نموده ذبح کنید". در اینجا او بعد از کلمۀ "کافران" در داخل قوس مینویسد (هندو ها). او در ادامه مینویسد "اما اگر آنها حاضر شدند که نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند در آنصورت آنها را معاف کنید". یعنی او میخواهد بگوید که مسلمانها باید هندوها را دستگیر نموده به قتل برسانند ولی اگر هندو ها مسلمان شوند در آنصورت باید آنها را رها نمایند. اما "هارون شوری" در اینجا نیز صرفاَ قسمتی از موضوع را نقل قول میکند. برای بهتر فهیمدن موضوع باید بگویم که باید به آیۀ اول سورۀ توبه مراجعه نمائیم. فرض کنید که در جریان جنگ ویتنام با امریکا رئیس جمهور امریکا به عساکر آنکشور بیانیۀ داده باشد و در بخشی از این نطق خود به عساکرش گفته باشد که "عساکر ویتنامی را به قتل برسانید !". فرض کنید که من امروز صرفاَ یک جملۀ از لابلای این گفتار رئیس جمهور امریکا را به شما نقل قول میکنم که رئیس جمهور امریکا به عساکرش میگوید "هر جا که عساکر ویتنامی را دیدید آنها را به قتل برسانید". به این ترتیب هرگاه من از بین یک متن نقل قول کنم طوری معلوم میشود که من از یک انسان جلاد و بی رحم نقل قول میکنم. اما اگر من همه بیانیۀ رئیس جمهور امریکا را نقل کنم در آنصورت این گفتار موصوف که " عساکر ویتنامی را به قتل برسانید" کاملاَ طبیعی بنظر میرسد. به این مفهوم که رئیس جمهور یک کشور که در حال جنگ با یک کشور دیگر قرار دارد به عساکرش دستور میدهد که در میدان جنگ از شهامت کار گیرند. "هارون شوری" در این کتاب خود در صفحۀ ٥٧٢ بطور ناگهانی از آیۀ پنجم به آیات هفتم، هشتم و نهم مراجعه میکند بدون آنکه به آیۀ ششم اشارۀ نماید. میدانید چرا او اینکار را میکند؟ او اینکار را به این دلیل میکند که آیۀ شماره ششم این سوره، جواب انتقادات او را میدهد. در آیۀ ششم سورۀ "توبه" میخوانیم: ترجمه (و اگر يكي از مشركان از تو پناهندگي بخواهد به او پناه ده، تا كلام خدا را بشنود (و در آن بينديشد) سپس او را به محل امنش برسان چرا كه آنها گروهي ناآگاهند).یعنی خداوند متعال برای مسلمانها میگوید که اگر در هنگام نبرد یکی از مشرکان از شما پناه بخواهد، برای او پناه بدهید تا کلام خداوند را بشنود و بعداَ او را بجای امنی برسانید. متوجه شوید قرآن نمیگوید که صرفاَ برایشان پناه بدهید، بلکه میگوید که برعلاوۀ اینکه برایشان پناه میدهید او را بجای امنی نیز برسانید. بناَ طوریکه دیدیم "هارون شوری" صرفاَ بخشی از یک جمله را نقل میکند که اینکار او باعث تعغیر مفهوم آیه میگردد. در این کنفرانس راجع به خانم "تسلیمه نسرین" مباحثه صورت گرفت. به نماینده گی از میسحیان (پدر روحانی پیریررا)، از جانب هندو ها (داکتر وید ویاس ) و به نماینده گی از مسلمانها من حضور داشتم. همچنان جناب ( آشوک شهانهی) که کتاب "لاجه" یا "شرم" نوشتۀ تسلیمه نسرین را به زبان (مراتی) ترجمه نموده بود، نیز حضور داشت. ولی اگر این محفل ثبت نوار ویدیو نمیگردید چی کسی از آن آگاهی مییافت. امروز صد ها هزار تن این فلم را مشاهده نموده از جریان آن آگاهی کامل یافته اند. انتقاد دیگری که "هارون شوری" وارد میکند به موضوع [حقوق] زن ارتباط میگرد. اما من در یک کنفرانس که داشتم به همه ایراد های او جواب گفته ام. موضوع کنفرانس ( حقوق زن در اسلام، امروزی، قدیمی و یا منسوخ؟) بود. بخش دوم این کنفرانس همۀ آن غلط فهمی های که "هارون شوری" و امثال او دربارۀ اسلام دارد را، دور میسازد. اما در ارتباط به سوال شما که آیا من حاضرم با "هارون شوری" به مناظره بنشینم؟ من میخواهم بپرسم آیا او واقعاَ ارزش اینرا دارد که با او به مناظره نشست؟ به نظر من که او فاقد این چنین ارزشی است. اما اگر او خود خواسته باشد که با من در یک مباحثه شرکت کند، در آنصورت من نیز حاضرم و استقبال میکنم که با او در چنین یک مناظرۀ شرکت کنم. البته به این شرط که مباحثه ما در حضور مردم باشد و جریان این مباحثه ثبت نوار ویدیو گردد. امید است به سوال تان پاسخ داده باشم. Kommentarer (0)Skriv kommentarDu måste vara inloggad för att skriva en kommentar, vänligen registrera om du inte har något konto än.
|



