|
2009-03-10 21:38 |
|
عبداله شيوالي : کدام از اينها ميشم ؟ دقيقاً 20 سال پيش بود که باهم آشنا شديم . در کمپ . کمپ از يک رشته خانه هاي يک طبقه و بهم چشپيده شده تشکيل شده بود . تمام کسانيکه به اين کشور درخواست پناهندگي کرده بودند در همين جا جابجا شده بودند. به انتظار فيصله به درخواستهايشان شب را به روز ميرساندند |
|
Läs mer...
|
|
|
2009-03-10 21:31 |
|
عبداله شيوالي صفير گلوله ها درآنزمانيکه ما به خانهء تازه خود اسباب کشي کرديم ، شش خانوادهء ديگر هم قبل از ما به خانه هاي جديد شان منتقل گشته بودند . اعمار منازل ديگر در سرتاسر کوچه بشدت دوام داشت .دو برادر ، يکسال باهم تفاوت سن داشتند ولي هم قد و هم هيکل به نظر ميرسيدند ، اولين دوستان من بودند . پسران آرام ، مؤدب و وفاداري بودند . موهاي کوتاه و مجعد داشتند ، اکثراً يگ رنگ لباس مي پوشيدند و هميشه لبخند به لب داشتند . خشونت و عصبانيت اين دوبرادر را هرگز بخاطر ندارم |
|
Läs mer...
|
|
|
|
|
|