Swedish Arabic Dutch English French German Persian Russian Spanish Turkish

Bloggar

Afghanska Föreninen - انجمن افغانها در سویدن
Tagged in: Untagged 
Search
Posted by: Search Comment (0)

من با تعجب به او نگاه مي كردم واو مي گفت: پروردگارا! مرا از سجده بر آدم معاف كن!

درعوض آنچنان توراپرستش وعبادت مي كنم كه هيچ فرشته وپيامبري مثل آن رابه جا نياورده باشد.

خداوند در پاسخش گفت: من نيازمند نيايش وعبادت تو نيستم بلكه مي خواستم با اطاعت از امر من، خودت را از مواهب روحاني بهره مند كني ولي تو سر باز زدي وخشمم را خريدي، اكنون از اينجا بيرون برو كه تو رانده شده از درگاه من هستي وديگر اينجا، جايي نداري،لعنت من ، تا روز قيامت بر تو باد.

شيطان با ناراحتي، نگاه پر خشمش را به من دوخت.سپس رو برگرداند وگفت:خداوندا! تو عادلي وستم نمي كني، پس پاداش آن همه عبادت واطاعت وعمل چندين ساله ام چه ميشود؟

خداوند فرمود:براي پاداش كارهاي نيكت، هر چه در دنيا ميخواهي،در خواست كن!

پروردگارا!مي خواهم تا روز قيامت زنده بمانم وبر سر راه راستت بنشينم تا آدميان را گمراه كنم.

خداوند خواسته او را تا روز موعود پذيرفت،واو با نيشخندش، نگاهي به من انداخت وسپس ادامه داد:تسلط بر آدم مثل گردش خون در رگهايش باشد...وخدا دوباره پذيرفت واو باز ادامه داد:

خدايا! در مقابل هر فرزندي كه به آدم مي دهي، دو فرزند هم به من بده، به گونه اي كه من فرزندان آدم راببينم،ولي آنها من وفرزندانم را نبينند، تا درچهره هاي رنگارنگي بر آن ها جلوه وتظاهر كنيم.

خداوند فرمود:سينه آنها را جايگاه جولان وسوسه هاي تو قرار دادم! شيطان با شنيدن اين حرف ، با خوشحالي گفت:همين مقدار براي من كافي است، وبا بغض وكينه نگاهي به من كرد وبا صدايي كه نفرت از آن مي باريد رو به خدا گفت: خداوندا! به عزت وجلالت سوگند كه همه فرزندان آدم را گمراه مي كنم،مگر بندگان خاص تو را.

آنچنان فريبشان مي دهم كه در گناه وفساد غرق شده، كافر وبي دين از دنيا بروند.

با شنيدن حرف هاي شيطان كه بر گمراهي ونابودي من وفرزندانم، قسم ياد مي كرد اضطراب ونگراني تمام وجودم را فرا گرفته بود، با ناراحتي گفت:" پروردگارا! شيطان را بر فرزندان من مسلط كردي واو را همانند خون، در رگ هاي بدنشان قرار دادي. هر چه گفت ،پذيرفتي! پس من وفرزندانم چه؟ به ما در برابر خواسته هاي او چه مي دهي؟"

خدا گفت: "در برابر هر معصيت وسر پيچي فرزندانت يك كيفر است، اما در مقابل هر كار نيك وپسنديده شان ده برابر پاداش ميگيرند".

گفتم :خدايا بيشتر بده!

توبه وبازگشت آنها را تا رسيدن روح به گلو وخارج شدن جان از بدن پذيرفتم.

خدايا باز هم بيشتر!

هر كس را بخواهم مي آمرزم ومورد عفو وبخشش خودم قرار مي دهم و از هيچ چيزي در اين باره باكي ندارم. با خوشحالي گفتم:"خدايا !همين مقدار براي من وفرزندانم كافي است".
                                                                                  التماس دعا     منتطران ظهور

Tagged in: Untagged 
ahmad4u
Posted by: ahmad4u Comment (0)

samim0093@live.se

Tagged in: Untagged 
Junaid
Posted by: Junaid Comment (0)

كارت بانك

يك افغان در خارج كارت بانك خودرا در صندوق خيرات

مسجد انداخت پرسان كردند كه اين ره چي كنم پيسه نقد

بته  گفت هر وقت خدا جان مُراد مرا داد ميآ يم و

كود نمبر  كارت خودرا بشما ميگويم

Tagged in: Untagged 
pesar0093
Posted by: pesar0093 Comment (0)

به تو پناه آوردم تا شاید مردانگی مرا در برابر ظلم بستایی / و با مردانگی خودت فرصت زندگی بدون ذلت را به من ببخشایی/ زبانت با زبانم آشناست/ و مذهبت با اعتقادم هماهنگ/ پنداشتم که برادر منی/ پنداشتم که در خاک خدا/ که من و تو آنرا با مرز تقیسم کرده ایم/ به من قسمت کوچکی به سخاوت قلبت / به اجاره خواهی داد/ و شریک دردهایم خواهی شد/ تا روزی/ که کشورم/ آباد و آزاد گردد/ وانگه/ در افغانستانی بهتر/ مهمانت خواهم کرد/ بر دستانت بوسه خواهم فشاند/ و ای برادر/ از مهربانیت در اوج بیچارگیم/ از دست گیریت در روز های نا امیدیم/ با اشک و قلبی مملو از محبت/ سپاسگذاری خواهم نمود/ از فرط بی پناهی/ به کشورت پناه آوردم/ کودکی بودم که پایم با خاکت آشنا گشت/ جوانیم را در کشورت گم کردم/ زبانم را بفراموشی سپردم/ "تشکر"هایم به "مرسی" / و "نان چاشت" ام به "نهار" مبدل گشت/ شاعرم حافظ گردید و / از قابلی وچتنی و چای سبز / به زرشک پلو/ و طعم شور خیار / و چای معطر سیاه/ در پیاله های کمر باریک/ با قند خشتی در کنار / عادت نمودم/ در کشورت/ بهترین و بدترین لحظه های زندگی را/ به تجربه نشستم/ پسرم در خاک تو چشم گشود و رضا نامیدمش/ مادرم در بهشت رضای تو با دلی نا امید مدفون گردید/ خواهرم با پسری از تبار تو عقد و نکاح بست و/ در جنگ عراق برادرم/ برای سربازانت نان پخت/ صلوات فرستاد/ و با افتخار عرق را از جبین زدوده و/ بند سبز یا حسین را بر پیشانی گره زد/ حال/ پیریم را نیز در خاک تو/ به تماشا نشسسته ام/ سالهاست/ که چنار وجودم/ در گردباد حوادث خاک تو/ به بید لرزانی مبدل گشته است/ سالهاست/ که نامم را بفراموشی سپرده ام و/ لقب "مشدی"را بنامم گره زده اند/ سالهاست که من دیگر آن کودکی نیستم/ که با پای برهنه و قلبی مملو از وحشت برای سرپناهی/ به تو پناه اورد / ولی تو/ همان بی خبری هستی که بودی! / ولی تو/ با آنکه فروغ چشمانم را با دوختن کفش هایت / با آنکه قوت دستانم را در غرس نهال در باغ هایت/ با آنکه قامت استوارم را در بپا خواستن دیوار ها و ساختمان ها و خانه هایت/ با آنکه صبر و تحمل ام را در شنیدن کنایه ها و کینه توزی هایت/ به تباهی نشستم/ هرگز برای لحظه ای/ جرقه زود گذر انسان دوستی را/ بر قلبت راه ندادی/ هنوز هم/ در فهرست تو"افغانی" ام و/

Tagged in: Untagged 
Search
Posted by: Search Comment (0)

بسم الله الرحمن الرحیم

یوسف استس دعوت گر پرشور مسیحی چگونه اسلام را قبول کرد؟!ا


يوسف استس كشيش آمريكايي از يك خانواده كه همگي كشيش بودند پابه عرصه گيتي نهاد و همراه پدر و مادر خود سالها مبلغ مسيحيت بود. وي بعد از آشنايي با اسلام واقعي به دين اسلام مشرف شد و خانواده حقيقت‌جوي او نيز بعد از مدتي به دين اسلام گرويدند.
سرگذشت او از زبان خودش شنيدني‌تر است:
در طول 50 سال گذشته از زندگيم، من ازدواج كرده‌، ازدواجم به طلاق و جدايي كشيده، مجددا ازدواج نموده و داراي 5 فرزند و 4 نوه‌ شده‌ام. در شرايط مختلف زندگي كرده‌ام، زماني بسيار تنگدست بوده و زماني بسيار ثروتمند شده‌ام. تمام ايالتهاي آمريكا را درنورديده‌ام و از كشورهاي زيادي ديدن كرده‌ام از جمله فرانسه، آلمان، انگليس، ايتاليا، سوئد، دانمارك، موناكو، باهاما، كانادا، مكزيك، هلند، ايرلند و استراليا.
از لذت مصاحبت با شاهزادگان، گدايان، فرمانروايان و بردگان برخوردار بوده‌ام. مهمان چندين كاخ بوده و عضو انحصاري كلوپهاي مختلف در كشورهاي گوناگون بوده‌ام و حتي در زندان با زندانيان مصاحبت داشته‌ام. من بر روي اين زمين خاكي ثروت هنگفتي را به دست آورده و آن را نيز از دست داده‌ام. هنگامي كه 12 سال بيشتر نداشتم شروع به تجارت نموده و پيش از رسيدن به سن 35 سالگي اولين ميليون دلار زندگيم را به دست آوردم و در سن 40 سالگي آن را از دست دادم. پس از آن نيز بارها و بارها مبالغ هنگفت زيادي را به دست آورده‌ام و از روي ناداني آنها را از دست داده‌ام اما هرگز احساس نكرده‌ام كه زيان ديده‌ام.
مهمترين چيزي كه من در اين دوران كشف كرده‌ام، رمز موفقيت و خوشبختي بود. رمز آن جواب درست دادن به اين سوالات است:
1-
هدف از زندگي چيست؟
2-
آيا خدايي وجود دارد؟
3-
چگونه مي‌توانيم به او برسيم؟
4-
آيا بعد از مرگ، زنده شدني وجود دارد؟
5-
من كيستم؟
تا زمانيكه به اين سوالات جوابهاي قانع كننده‌اي داده نشود، انسان نمي‌تواند به آرامش برسد. اين آرامش حاصل نمي‌شود مگر اينكه آدمي به حقيقت هدف از آفرينش، هدف از زندگي و تعهد به آن هدف آشنا شود و آشنا شدن با اين حقايق نيز ميسر نمي‌شود مگر با اين درك و فهم كه انسان آفريننده‌ي خود، محيط اطراف و روزي‌اش نيست و همه اينها خارج از كنترول و تواناييهاي خلاق آدمي است. او بايد به آفريننده و روزي دهنده‌اي بسيار بزرگتر از خود ايمان داشته باشد و به وجود او اعتراف نمايد. آفريننده‌اي كه در حقيقت در تمامي جوانب كامل و مطلق است، ازلي و ابدي است، نه آفريده شده و نه از كسي روزي مي‌گيرد بلكه تمام موجودات هستي را خود آفريده و به آنها روزي مي‌دهد. او مثل و مانند هرچيزي كه به ذهن آيد، نيست و آفريده‌هاي او بخشي از او نيستند وگرنه مي‌توان گفت كه او بخشي از خود را آفريده است، نه اكنون و نه در هيچ زمان ديگري داخل آفريدگان خود نبوده است. او به ما زندگي دنيايي عطا نموده است تا ما را امتحان كند و طبيعت و ويژگيهاي ما را به خود ما نشان دهد.
گرچه خداوند متعال به احوال بندگان خود كاملا آگاه است و نيازي به امتحان كردن آنها ندارد، اما قصد او از امتحان كردن ما اين است كه در روز آخرت به ما نشان دهد كه واقعا در مقابل تمام نعمتهاي او ناسپاس بوده‌ايم و به پيمان و شرايط ‹هدف از زندگي› پايبند نبوده‌ايم. رضايت و آرامش دروني تنها زماني به دست مي‌آيد كه به اين حقايق روي آورده و خود را تسليم خداوند نماييم. تسليم شدن به خداوند همان چيزي است كه اسلام ناميده مي‌شود و اين دين، دين تمام پيامبران بوده است. و اما من چگونه تسليم خدا شدم و به دين اسلام گرويدم؟

شخصا افراد زيادي را در آمريكا و همچنين مكزيك ديده‌ام كه به دين اسلام گرويده‌اند ولي بسياري از مردم تجربه من را منحصر به فرد مي‌دانند زيرا دست برداشتن افراد عادي از كيش و دين آبا و اجدادي خود آسان نيست چه برسد به اينكه يك خانواده مذهبي مسيحي كه همگي كشيش سه شاخه متفاوت مسيحيت (كاتوليك، پروتستان و نوكيشان) بوده‌اند، به دين اسلام بگروند. من شخصا كلمه گرويدن به دين اسلام را بسيار مناسب نمي‌دانم و به جاي آن بازگشت به اسلام را مي‌پسندم و چنين درك و فهمي را از تعاليم پيامبر اسلام(ص) گرفته‌ام به ويژه اينكه ايشان در حديثي مي‌فرمايند: هر نوزادي كه به دنيا مي‌آيد بر اساس فطرت اسلام به دنيا مي‌آيد و اين والدين او هستند كه او را مسيحي، يهودي و يا مجوسي بار مي‌آورند. از اين‌رو پذيرش اسلام بازگشت به همان فطرت اوليه است. اگر چه بر اين مسئله اتفاق نظر وجود دارد كه همواره افراد مشخصي وجود دارند كه به هر دليل كيش و آيين خود را تغيير مي‌دهند و دين ديگري را مي‌پذيرند، بايد قبول كنيم كه پيدا كردن گروهي از واعظان، كشيشان، بزرگان ديني و مردان و زنان مقدس از گروههاي اعتقادي گوناگون كه همزمان درسراسر جهان وارد يك دين معين شوند، مسئله‌اي عادي و معمولي نيست..

ال

Tagged in: Untagged 
Fetrat
Posted by: Fetrat Comment (0)

یادواره ای دو گل از باغستان هنر و دو ستاره ای درخشان از آسمان پهناور موسیقی ای اقفانستان استاد " سراهنگ و احمد ظاهر"

 

در هنگامۀ بهار، هنگامی که گلهای دیگر در اوج شگوفایی و طراوت قرار داشت، دو گل از باغستان هنر افغانستان ناگهان به خزان رفت، پژمرد و در ظاهر به خاک پیوست ولی عطر خوشگوار آنها ابدی شد و همواره مشام دوستداران موسیقی را تازه میسازد.

سراهنگ سرتاج و بابای موسیقی ای کلاسیک افغانستان که با آهنگهای زیبایش دل از دلدادگان به اشعار بیدل میربود، نواختن موسیقی را از بابایش استاد غلام حسین سراهنگ به ارث برد ولی در همانجا نایستاد بلکه رفت و آنرا انکشاف داد تا به قله رسید و الگو گردید و نام خودرا در تاریخ هنر ماندگار ساخت.

این گل زیبا در سال 1924 در باغچه ای غلام حسین از خاک خرابات بیرون رست و دست باغبان ماهر گلنواز او را پرورش و از جویبار موسیقی به او آب نوشانید تا جا ییکه به گل سرسبد گلستان موسیقی ای هند و پاکستان و افغانستان تبدیل شد.

استاد لقبهای " سرتاج موسیقی" ، "بابای موسیقی" و " شیر موسیقی" را کسب نمود و در مدت پنجا و نه سال زندگی ای پر بارش موسیقی کلاسیک را به اوج رساند ولی چنگال خشمگین مرگ اورا مجال بیشتر نداد و حنجره ای زیبای او را فشرد، سرانجام درسال 1983 با باغستان هنر وداع گفت و صاحبدلان را بیدل ساخت.

اما گل دیگر :

احمد ظاهر که به یکبارگی شگفت و شگفتی آفرید و تحول تازه ایجاد کرد، او پرده های بندگی را درید و شرط هارا کنار گذاشت.

زندگی آخر سرآید بندگی در کار نیست

بندگی گرشرط باشد زندگی در کار نیست

او هم گل بود و هم بلبل،  ظاهرچون گل داشت و صدایش چون بلبل.

احمدظاهر در سال1946چون آفتاب کوچکی از پشت ابر نارسایی ها درخشید و بمرور زمان درخشندگی اش بیشتر و بیشتر شد و کودکی را پشت سر گذاشت و بال درآورد ودر افق موسیقی به پرواز آغاز کرد. این پرنده ای زیبا دانه های مروارید را از جاهای دیگر جهان با منقار خویش به لانه ای اصلی اش انتقال داد و آنهارا در کنار مروارید های وطنی قرار داد و ازآن گلوبند زیبایی ساخت که دوشیزه ای زیبای موسیقی افغانستان را واداشت که به عشوه گری بپردازد و نقش جدید آماتور را بازی نماید.

او بر خلاف پدرش دوکتور ظاهر که اهل سیاست بود و زمانی فرد دوم مملکت، به موسیقی رو آورد و با استعداد سرشار و سلیقه ای قشنگی که داشت زود رشد کرد و به مطرح ترین و محبوب ترین خواننده ای نسل جوان کشور در زمان خویش مبدل گردید.

آواز او گوشهارا مینواخت و دلهای پژمرده را تازه میکرد و از هرجا ترنم او به گوش میرسید و به طرز عجیبی بالای قلبها تاثیر گذار بود. میگویند موسیقی غذای روح است ولی آواز احمد ظاهر لذت این غذارا بیشتر میساخت.

افسوس که اژدهای انتقام اورا مهلت نداد و تازه سی و سه بهار از عمرش گذشته بود که در سال 1979 بدستور فرد شروری که همه ابزارهای قدرت را بدست داشت مرموزانه بقتل رسید و دلهای تازه شاد شده ای علاقمندان آوازش را دوباره پژمرده ساخت و آنهارا به سوگ مرگش نشانید.

Tagged in: Untagged 
Fetrat
Posted by: Fetrat Comment (0)

حوادث بهسود و دایمیرداد در آستانه ای برگزاری جرگه ای مشورتی صلح در افغانستان

 

هیچ تردیدی نیست تامین صلح یکی از نیازهای مبرم و اساسی مردم افغانستان را تشکیل میدهد ولی اینکه چگونه و توسط چه نیرویی این امر تحقق پذیر است مورد سوال و تردید است.

همه در مقام نطق و سخنرانی و خطابه های جذاب ، در قالب کلمات زیبا دم از صلح و اخوت و رعایت حقوق بشر میزنند اما درعمل صلحی را میخواهند که منافع شخصی، گروهی، قومی و سیاسی خودشانرا در بر داشته باشد نه دیگران را.

برگزاری جرگه ها در افغانستان پیشینه ای دیرینه دارد و در مقاطعی که این نوع اجلاس بصورت خود جوش و از طرف خود مردم راه اندازی گردیده است بر روند فروکش کردن منازعات مؤثر بوده است ولی جرگه هاییکه از جانب زمامداران و حکومتگران برگزارشده اکثرا جنبۀ نمایشی و فرمایشی داشته و فیصلۀ چنین جرگه هایی هیچ تغییری در وضعیت مردم ایجاد نکرده است.

در زمان حکومتداری هر کدام از زمامداران افغانستان نظیر شاه امانالله، محمد ظاهر، محمد داؤد، ببرک کارمل، دوکتور نجیب الله " چندین جرکه"، شورای اهل حل و عقد برهان الدین ربانی، گردهمایی وسیع علمای دینی در زمان طالبان، لویه جرگۀ قانون اساسی در شروع حکومت حامد کرزی حد اقل یک یا دو جرگۀ وسیع دایر شده ولی چندان رول مؤثری بر تغییر اوضاع در افغانستان نداشته و فقط تصامیمی ازین گونه جرگه ها بیرون آمده است که خود قدرت مداران و حامیان خارجی ای شان خواسته است و بس و هیچ زمانی صدای افراد آزادمنش شنیده نشده و اکثرا در گلو خفه شده است و با بستن اتهام هایی آنها را از صحنه بدر کرده اند.

جرگه ای که حامد کرزی در زمان تبلیغات انتخاباتی بی خود برای دور دوم کرسی ریاست جمهوری به مردم قول برگزاری ای آنرا داده بود بعد ار دوبار به تعویق افتادن عنقریب دایر میگردد ولی معلوم نیست که اینبار چه تاجی بر سر مردم خواهد زد.

قبل ازینکه جرگۀ مشورتی صلح دایر گردد و آقای کرزی میخواهد در میان صدها تعهد عمل ناکردۀ خود، تنها به این قول خود عمل کند در معرض چالشهای بزرگ و خطرناک قرار گرفته است.

دوبار به تعویق افتادن زمان برگزاری اجلاس به دلایل نامعلوم، اعتراض پارلمان مبنی بر عدم معرفی یازده نقر از وزرای باقیمانده برای کسب رای اعتماد و در سکوت برگزارشدن جلسات مجلس شورای ملی در رابطه ای این موضوع و مهمتر از همه وقوع درگیری مسلحانه میان کوچیها و افراد بومی بر سر مالکیت علفچرها در ولسوالیهای بهسود و دایمیرداد و تحصن حدود چهل و پنج نفر از اعضای پارلمان به خاطر بی توجهی یی دولت برای حل این مناقشه ای مخاطره آفرین، عواملی است که پیش از پیش مؤفقیت کار این جرگه را زیر سؤال برده است.

مناقشه بر سر اراضی و مراتع سرسبز مناطق مرکزی افغانستان میان کوچیهای بادیه نشین از قوم پشتون و ساکنان محلی از قوم هزاره که هردو شهروندان افغانستان اند و در برابر قانون از حقوق برابر برخوردار اند اززمان حکومت  امیر عبدالرحمان تا کنون جریان داشته و در مقاطع مختلف زمانی بنا بر ضعیف بودن یکی از جوانب در گیر مسکوت مانده و دولتها هم به خود زحمت نداده اند تا این مساله را ریشه ای حل نمایند.

بعد از بر سر قدرت آمدن دولت کنونی این منازعه دوباره زنده شد و همه ساله هنگام بهار درگیریهای پراکنده میان دو طرف منازعه که ادعای مالکیت بلا منازعۀ این مناطق را دارند بوقوع پیوسته است. اوج درگیریها پارسال بود که حدود پنجاه نفر از دوجانب کشته و زخمی و صدها خانواده آواره شدند.

در حالیکه ماده ای چهارده قانون اساسی افغانستان تصریح کرده برای اسکان دایمی کوچیها نمرات زمین رهایشی توزیع کردد تا این قشر بیچارۀ بیخانمان و سرگردان را ازین وضعیت ناگوار نجات داده و فرزندان آنها بتوانند از مزیت تعلیم و تحصیل استفاده نمایند و ساکنان محلی هزاره جات که آنها هم مردم فقیر و وابسته به یک تکه زمین اند با خیال آسوده بتوانند لقمه نانی را برای زنده ماندن خویش دست و پا نمایند. اما کار دولت آقای کرزی درین زمینه صفر بوده و همواره درین مورد و سایر موارد دیگر به صدور فرامین مقطعی و زود گذر اکتفا نموده و از تدوین یک استراتژی ملی سر باز زده است.

دولت مؤظف است که در چنین مواقع و موارد خاص سریع اقدام نماید و از انکشاف طرح های توطءـه گونه جلوگیری نماید و نگذارد که دشمنان مردم ما ازین آب گل آلود ماهی بگیرند و آتش زیر خاکستر شده ای تشنجات قومی را بار دیگر شعله ور سازند و بر سر چانه زنیها برای کسب قدرت بیشتر از احساسات پاک مردم استفاده نمایند.

مردم هم باید هوشیارانه مراقب اعمال و کردار دلالان قدرت و سیاست باشند تا مانند گذشته ای نه چندان دور دوستی بمیان آمده میان اقوام با هم برادر و برابر کشور مارا مخدوش نسازند.

مع الوصف مشکلات فوق الذکر، تهدید نمایندگان متحصن بر عدم شرکت خود و طرفداران شان در جرگه ای صلح در صورت حل نشدن قضیه ای بهسود و اخیرا اعلامیه ای جبهۀ ملی بزرگترین طیف اپوزسیون دولت که آنها هم عدم شرکت خودرا در اجلاس اعلام داشته اند و طالبان که از ریشه این سیستم را قبول ندارد، آقای حامد کرزی برای چه موضوعی دلخوش کرده است و مصر است این جرگه را دایر نماید.

آیا تدویر این اجلاس جز ضیاع وقت و به هدر دادن پول مردم نیست و کی ها ازین سود میبرد؟

مردم افغانستان و یا فاسدانی کیسه هارا کلان دوخته اند تا ازین مدرک بر سرمایه های دالری شان بیفزایند؟

آیا بهتر نیست که آقای کرزی در فکر برگزاری جرگه ای صلح میان اعضای حکومت باشد که هم کم هزینه تر است و هم مؤثرتر؟

 

سید خداداد فطرت

26.05.2010

 

Tagged in: Untagged 
Search
Posted by: Search Comment (0)

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي ﴿۱۴﴾ا

منم من خدايى كه جز من خدايى نيست پس مرا پرستش كن و به ياد من نماز برپا دار (۱۴)ا

إِنَّ السَّاعَةَ ءاَتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى ﴿۱۵﴾ا

در حقيقت قيامت فرارسنده است مى‏خواهم آن را پوشيده دارم تا هر كسى به [موجب] آنچه مى‏كوشد جزا يابد (۱۵)ا

فَلاَ يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لاَ يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى ﴿۱۶﴾ا

پس هرگز نبايد كسى كه به آن ايمان ندارد و از هوس خويش پيروى كرده است تو را از [ايمان به] آن باز دارد كه هلاك خواهى شد (۱۶)  سوره طه آیه(14،15،16)ا

راست گفت خداوند اعلی و بلند مرتبه



Tagged in: Untagged 
Search
Posted by: Search Comment (0)

اعتراض خود را نسبت به برگزاري مسابقه از سوي فيس بوك براي طراحي كاريكاتور براي پيامبر عظيم الشان اسلام اعلام كنیم.ا

كدام كاريكاتور را به مسابقه گذاشته‌اند. كاريكاتور هنري است كه براي تعميق بيشتر بيننده زشتي‌ها و عيب‌ها با اقرار عريان مي‌شود تا حقيقتي كه نمي‌توان با كلام گفت با تصوير به ذهن مخاطب القا كرد.ا

حال مي‌پرسيم كه كدام محمد(ص) را مي‌توان به كاريكاتور شكاند كه نه در صورت و نه در سيرت هيچ چيز جز حسن نمي‌توان يافت. محمد(ص) هم او كه براي مكارم اخلاق آمد و خود نيز اسطوره اخلاق بود هم او كه در تاريك‌ترين زمان جهل و در تاريك‌ترين زمين با مشعل خرد روشنايي بخشيد و فروغ نورش تمام ايران، خاورميانه، اروپا و حتي دورتر آمريكا را فرا گرفت و كدام عقل و خرد با اين نور به مبارزه بر مي‌خيزد و اينجاست كه خواهيم پرسيد چرا روشنايي اين نور را بر نمي‌تابند و براي خاموش كردنش به هر اقدامي دست مي‌زنند.ا

از پاره كردن كلامش تا هك آن بر كفش‌ها و امروز به سخره گرفتن تمسال گندم‌گونه لبخند‌آميزش كه در وانفساي صورت‌گرايي و ظاهر‌فريبي دل‌ربا ترين‌ است و كجا خواهند توانست نور را با دهانشان خاموش كنند. هنگامي كه خداوند اراده بر عالم‌گير شدنش كرده است. تنها برنده اين مسابقه مسلمانان خواهند بود كه در نمايشگاه كاريكاتور جهل و حماقت دشمنانشان قدم خواهند زد و بر عزم و اراده‌هايشان در وحدت حول محور محمد(ص) استوار‌تر خواهند شد و خداوند را سپاس خواهيم گفت كه دشمنان ما را از احمق‌ها آفريده است.ا

    نظر شما خوانندگان گرامی را به اوصاف حضرت محمد(ص) در قرآن کریم جهت ادعایی پوچ دشمنان دین اسلام جلب می کنم امید که مورد توجه شما عزیزان قرار بگیرد.ا

اوصاف حضرت محمد(ص) در قرآن کریم:ا

«رحمة للعالمين »: پيامبر نسبت به همه جهانيان رحمت بود

«شاهد»:پيامبر اسلام هم شاهدبراعمال امت است وهم شاهدوگواه برانبياى پيشين.(احزاب، 45)

«مبشر»: پيامبر، بشارت دهنده نيکوکاران به پاداش بى پايان پروردگار، به سلامت و سعادت جاودان و به پيروزى و موفقيت پرافتخار است . (احزاب ، 45)ا

«نذير»:پيامبر اسلام،انذار دهنده کافران و منافقان از عذاب دردناک الهى،از خسارت تمام سرمايه هاى وجودى وازسقوط در دامان بدبختى در دنيا وآخرت است.(احزاب،45)ا

«سراج منير»: پيامبر، مشعل نور افشان است ; معجزات و دلايل روشن ، نشانه هاى صدق دعوت اوست ; او چراغ روشنى است که خودش گواه خويش است ; تاريکى ها را مى زدايد و چشم ها و دل ها را به سوى خود متوجه مى کند. (احزاب ، 46) ا

«شدت ارتباط پيامبر با مردم »: به تحقيق پيامبرى از خودتان براى تان آمد. (توبه ، 128) ا

«رئوف و رحيم بودن نسبت به مؤمنان »: با مؤمنان رئوف و رحيم است . (توبه ، 128)ا

و...ا

يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ﴿۸﴾ا

مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا گر چه كافران را ناخوش افتد نور خود را كامل خواهد گردانيد (۸)ا

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ ﴿۹﴾ا

اوست كسى كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد تا آن را بر هر چه دين است فائق گرداند هر چند مشركان را ناخوش آيد (۹)ا

سوره صف آیه 8و9


Tagged in: Untagged 
Search
Posted by: Search Comment (0)

سلام دوستان خوب و نازنین   این هم ماجرایی  مسلمان شدن بزرگترین دانشمند فرانسوی بنام پروفسور مورس بوکای  امیدوارم که مورد توجه شما خوبان قرار بگیرد   . خار چشم آنهایی که دین حق خود را به اقامه می فروشند  http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=16837:2010-05-20-14-45-31&catid=415:اخبار&Itemid=1000

<< Första < Föregående 1 2 3 4 5 6 7 Nästa > Sista >>