حضور نظامي و يا اشغال ؟

نگاهي کوتاه به مشروعيت حضور نظامي دو ابر قدرت بزرگ دنيا در دو مرحله متفاوت در افغانستان وپيامد هاي آن


در مورد مشروعيت و صبغه  قانوني حضور نظامي امريکا و ناتو بحث هاي فراواني صورت ميگيرد ، بعضي آنرا ماموريتي از جانب ملل متحد ميدانند و برخي آنرا اشغال . اين بحث ها درآستانه  سي سالگي هچوم ارتش سرخ بالاي افغانستان داغتر شده وبگونهء رنگ آميزي خواهد شد .
درين اوضاع و احوال دستگاه هاي تبليغاتي دولت اسلامي در حاليکه خاطره لشکر کشي شوروي را به ياد مردم زنده نگهميدارند همزمان  به ناچار از نگراني مردم از حضور مهمانان  جديد نيز چشم پوشي کرده نميتوانند . گرچه زراد خانه هاي تبليغاتي بنوبه خود تلاش خواهند ورزيد تا قواي شوروي و رژيم تحت حمايت و نهاد هاي همدست داخلي  آنرا مقصر اصلي فاجعه کنوني محسوب بدارند وتمام جنايات امروزي رابيشرمانه تلک گردن ديروز نمايند .  اين ارزيابي ها در زماني انجام خواهد يافت که حدود صد هزار سرباز در حال افزايش از چهل کشور بيگانه  زير نام ائتلاف بين المللي در افغانستان حضور نظامي  دارند . اکنون پرسشي مطرح ميگردد که آيا  اين دو حضور نظامي ، دولشکر کشي ، دو هجوم ويا دو اشغال  که در مقطع هاي  زماني متفاوت  به بهانه هاي مشابه ويا گوناگون  انجام شده ،  وجه مشترک و يا  تفاوت هاي دارند ؟
آري ، ميان حضور نظامي نيروهاي شوروي از يکسو و نيروهاي امريکا ، ناتو و  نيروهاي بين المللي از سوي ديگر ،مشابهات و تمايز هاي  وجود دارد . ابتدا به جنبه هاي مختلف حضور ويا هجوم نيروهاي خارجي  نگاهي کوتاه صورت ميگيرد وسپس به مشروعيت و صبغه قانوني آن از ديدگاه اصولگرايان ملل متحد ( منشور ملل متحد و قطعنامه هاي شوراي امنيت ملل متحد ) و پيآمد هاي آن پرداخته ميشود.
زمينه هاي لشکر کشي ها به افغانستان
ـ  لشکر کشي شوروي سابق به افغانستان توجيه ايدئولوژيکي داشت . ايدئولوژي مسلط شوروي آنوقت حمايت از جنبشهاي مترقي و کشور هاي چپ دموکراتيک بخاطر تعقيب راه رشد غير سرمايه داري بود . رهبران کلاسيک ايدئولوژي مترقي ، سرنوشت آينده بشريت را با جامعه فارغ طبقات و استثمار انسان توسط انسان و اعمار جامعه سوسياليستي پيوند ميدادند . ايدئولوژي مسلط  شوروي آنوقت اين بود که کشور هاي چپ دموکراتيک  روبه انکشاف با تعقيب راه رشد غير سرمايه داري با سمتگيري سوسياليستي ميتوانند  به کمک سيستم جهاني       سوسياليستي زير نام ” انترناسيوناليزم ” (کمکهاي اقتصادي ، سياسي ، نظامي ، فرهنگي و در حالات خاص لشکر کشي نيز )  از مرحلهء سرمايه داري خيز بزنند و جامعه عادلانه نوين را اعمار نمايند. اکنون که اين  پشتوانهء  بزرگ جهاني که ميخواست به کشورهاي روبه انکشاف و عقبمانده جهان در جهش از مرحله سرمايه داري ياري رساند ، خود فروپاشيده و عملاٌ وجود ندارد ؛ نهاد هاي سياسي چپ اين کشورها را  در يک خلاي ايدئولوژيکي و فکري و سردرگمي قرار داده است . در شرايط تغييريافته جو سياسي جهاني کنوني ، برخي از نهاد هاي معتقد به انديشه هاي چپ دوران چند دههء گذشته  هنوز هم مصمم اند که  از مرحله طولاني سرمايه داري خيز بزنند اما اينبار تک وتنها و بدون جامعه.                                                                                             
ـ لشکر کشي ارتش سرخ به افغانستان توجيه امنيتي  و سياسي نيز داشت
هجوم شوروي سابق به افغانستان بخاطر تأمين امنيت سرحدات جنوبي  آن کشور و اقدامات پيشگيرانه نيز انجام يافت (  امريکا نيز بعنوان اقدامات پيشگيرانه گويا بخاطر  نابودي اسلحه کيمياوي در سال 2003 به عراق حمله نمود و آنکشور را اشغال کرد، اما هيچ کسي و هيچ نهادي  به اين ادعاي کاذب امريکا مهر تائيد نگذاشت ) .   رشد بنياد گرايي اسلامي در سرحدات جنوبي شوروي اسبق مايه تشويش و نگراني بود . زيرا اتحاد شوروي سرحدات طولاني با افغانستان داشت و پيروزي اسلامگرايي در مرز هاي جنوبي آن ، امنيت جمهوريت هاي آسياي ميانه را که اکثريت مردم آن مسلمان بوده و 20 در صد نفوس آنکشور را تشکيل ميداد ،  تهديد ميکرد . واقعيت هاي سالهاي اخير بعد از بقدرت رسيدن مجاهدين در افغانستان و آغاز جنگهاي داخلي در تاجکستان ، ازبکستان و قرغزستان اين ادعا و نگراني هاي آنزمان شوروي را مورد تأئيد قرار ميدهد .
  جمهوريت هاي آسياي ميانه و بويژه  ترکمنستان وازبکستان با داشتن ذخاير سرشار نفتي از لحاظ اقتصادي جايگاه خاصي را در چارچوب شوروي سابق  داشتند . ازين لحاظ حراست از امنيت  جمهوريهاي آسياي ميانه يک وظيفه بزرگ ملي براي آنکشور بود .
ـ   اما  تهاجم کشور هاي ناتو به افغانستان  زير عنوان  جنگ علیه ” تروریزم ” و مقابله با طالبان وريشه کن ساختن تروريزم  آغاز گرديد. سپس حضور کشور هاي ناتو با  آزادي زن ، دموکراسي و اعمارمجدد افغانستان  ربط داده شد . امريکا و ديگر کشور هاي ائتلاف بين المللي  مدعي شدند که افغانستان را از شر بنياد گرايي طالبي ، قهقرايي و استبداد قرون اوسطايي نجات داده واعمار مجدد افغانستان را در دستور کار خود قرار ميدهند . امريکا و ديگر کشورهاي ناتو مانند شوروي سابق ادعا نمودند که به کمک مردم افغانستان شتافته اند.
اما برخي منتقدان آنرا خلاف حقيقت دانسته و معتقد اند که  اشغال افغانستان ربطی به دموکراسی ، آزادی زن و دموکراسي   نداشته و به باور آنها  دلايل اصلی تجاوزنظامی در  موقعيت جغرافیایی و جيوپولیتیک افغانستان  درمنطقه نهفته است
تهاجم ها در شرايط  و جو هاي سياسي بين المللي متمايز انجام يافت
بعد از فروپاشي شوروي و بلوک سوسياليستي شالوده نظام دو قطبي از ميان رفت وجايشرا نظام تک قطبي گرفت و شرايط جديد در صحنه جهاني مسلط شد. در شرايط چند قطبي (قبل از جنگ دوم جهاني ) و جهان دو قطبي (بعد از جنگ دوم جهاني ) کشور هاي ديگر جهان به ناچار بايد در زير چتر حمايتي  ابر قدرت هاي بزرگ جهان قرار ميگرفتند .
شوروي در شرايط  تسلط جهان دوقطبي و جو جنگ سرد  به افغانستان لشکر کشيد که با مخالفت شديد قطب رقيب ، کشور هاي اسلامي و همسايه هاي افغانستان ( پاکستان ، ايران و چين ) مواجه گرديد . لشکر کشي به افغانستان  در اسامبله عمومي ملل متحد(نه در شوراي امنيت ) به اکثريت آراء تقبيح شد.
در همين شرايط ويتنام به کامبوج لشکر کشيد و رژيم پالپوت را سرنگون کرد که درين روزها بخشي از رهبران ”خمر هاي سرخ” بعد از گذشت سي سال در محکمه تحت حمايت ملل متحد مورد مجازات قرار ميگيرند
کيوبا در همين دوران  به کشور انگولا قشون فرستاد  و به آن کشور ، کمکهاي فراوان نظامي نمود
امريکا به گرينادا حمله کرد . اسرائيل به لبنان و فلسطين لشکر کشيد …
ـ  اما امريکا و کشور هاي ناتو در شرايط تسلط جهان تک قطبي و شرايط خاص مبارزه با تروريزم  به افغانستان تهاجم نمود . درين اوضاع يعني بعد از حملات تروريستي 11 سپتمبر 2001 ، شوراي امنيت ملل متحد متکي به ماده 51 منشور ملل متحد براي امريکا حق دفاع خودي را داد واين حق دفاع خودي در قطعنامه شماره 1368 شوراي امنيت ملل متحد بازتاب يافت.
ايالات متحده امريکا در جو سياسي جديد در عرصه بين المللي  و بويژه  به بهانه حملات تروريستي  11 سپتامبر 2001، بسیاری از اصول منشور ملل متحد راتفسير خاصي نمود و ازين قطعنامه هاي جديد استفاده اعظمي کرده و توانست در امور  کشورهاي ديگر مداخلات نظامي نمايد  .
شوراي امنيت ملل متحد طي بند اول قطعنامه 1368 خويش ضمن تقبيح شديد حملات تروريستي 11 سپتمبر خاطر نشان ساخت که ”چنين حملات ، مانند ساير اعمال  تروريزم بين المللي ، تهديدي براي صلح  وامنيت جهاني تلقي ميگردد”. با وجوديکه حملات تروريستي تقبيح شد اما به گمان اغلب تاکنون تعريف دقيق ” تروريزم ” و ” تروريزم دولتي ” از ديدگاه  حقوق بين الدول داده نشده اشت ( در هر کشور ممکن تعريفي داده شده باشد ). من تلاش کردم تا تعريف حقوقي ( حقوق بين الدول ) اين اصطلاحات را بمفهوم کاربرد امروزي آن دريافت نمايم ، اما موفق نشدم . صرف دريافتم که در سال 1974 کنواسيون ملل متحد در مورد ” تروريزم ” بتصويب رسيده که توسط يکتعداد کشورها (  افغانستان شامل امضاء کنندگان نبود) به امضا رسيده بود . در مورد ” تروريزم دولتي ” در سالهاي  گذشته در اسامبله ملل متحد تلاشهاي صورت گرفت تا تعريفي ازين اصطلاح را بدهند ، اما اين تلاشها ناکام ماند ، زيرا در زمينه ديدگاه هاي متضادي وجود داشت.
 ” تروريستها ميتوانند، در مقطعي، به مثابه مبارزان آزادي مورد ستايش قرار گيرند ( مثلا در مبارزه عليه اشغالگران شوروي در افغانستان ) و در مقطعي ديگر به عنوان تروريست مورد تقبيح واقع شوند (که اغلب همان مبارزان و با همان اسلحه هستند). معهذا، نبايد فراموش کنيم که در مورد تشخيص ملي يا بين المللي بودن تروريسمي که تاريخ الجزاير ، ايرلند شمالي، کرس و يا اسرائيل و فلسطين را تحت الشعاع قرار داده است، با مشکلات فراواني روبرو خواهيم بود”.(1)
در قطعنامه 1373 شورای امنیت، حمایت از گروه هاي تروریستی ممنوع قرار داده شد و تذکر داده شد که کشور هاي ناقض  برطبق قطعنامه  هاي  تصويب شده شوراي امنيت مورد مجازات قرار خواهند گرفت . در قطعنامه 1378 برای اولين بار بود که  شورای امنیت‏ ملل متحد یك گروه را به‏عنوان گروه تروریستی معرفی نمود و در قطعنامه ديگر ممنوعيت کمک به سازمان ” القاعده ” که بعنوان يک نهاد تروريستي شناخته شده ، صادر گرديد . وبهمينگونه چندين قطعنامه ديگر…
صدور چنين قطعنامه ها از جانب شوراي امنيت در دوران نظام دوقطبي و جنگ سرد سابقه نداشت که اين همه مظهر دوران جديد ، تک قطبي و  يکه تازي  قدرت بلامنازع آمریكا  است. امريکا همچنان اين قطعنامه ها را به دلخواه خود و مطابق منافع خود تعبير و تفسير مينمايد.
با تغيير جو سياسي جهان ، شعار هاي تبليغاتي نيز تغيير يافتند . بطور نمونه ، با هجوم شوروي سابق به افغانستان در زير شعار  ” اسلام در خطر است ” مخالفت عليه قواي شوروي در افغانستان آغاز شد. اما با لشکر کشي قشون ناتودر افغانستان ، اسلام ديگر در خطر نبود و حضور امريکايي ها در عربستان سعودي نيز، اسلام را از خطر نجات داد !!
    در جو سياسي جديد جهاني ،  اوضاع منطقوي نيز دگرگون شده است . متاسفانه چه در اوضاع گذشته وچه حال ، فاکتور هاي بيروني نقش تعيين کننده را در سرنوشت افغانستان بازي کرده اند .  مواضع کشور هاي همسايه ، منطقه و درگير در افغانستان در رابطه با حضور نيروهاي خارجي در گذشته مشخص و روشن بود . اکنون اين مواضع  چند جانبه ، متضاد و پيچيده بوده و به پيچيدگي و سردرگمي وضع در افغانستان افزوده است . در حال حاضر کشور پاکستان نقش دوگانه ايفا ميکند ، از يکسو در مبارزه با تروريزم با امريکاست و از جانب ديگر بعنوان ايجادگر طالبان حامي آنها ميباشد و تازمانيکه اين معما حل نشود و لانه هاي تروريزم در پاکستان نابود نگردند، آرامي نصيب افغانستان نميشود . امااين ماموريت خيلي دشوار است . زيراآنهائيکه اين آتش را روشن کرده  و شعله ور ساخته اند ،امروز خود در آن ميسوزند.
ايران نيز برخورد شفاف در قضاياي کنوني افغانستان ندارد و موضع اش چند بعدي است ؛ از يکسو با حکومت کنوني افغانستان روابط دوستانه داشته ولي با امريکا که يک دليل حضورش در افغانستان  کنترول داشتن  بالاي اين کشور است ،  دشمني دارد ؛  درگير بودن امريکا در افغانستان و عراق به نفع اش ميباشد و ازينرو  گمان ميرود که همدست طالبان باشد.
اکنون روسيه نيز سياست دوگانه رادر قبال افغانستان دنبال مينمايد . از يک جانب طرفدار مبارزه جدي عليه بنيادگرايي اسلامي است ، چون خود درگير باافرادگرايي اسلامي در مناطق مسلمان  نشين چچين وداغستان  است و ازينرو در نابودي آن ذينفع ميباشد .طوريکه  آندرس فوق راسموسن سرمنشي  ناتو به بی بی سی گفته است: ”روسها متوجه هستند که اگر ما افغانستان را رها کنیم و اگر افغانستان یکبار دیگر به پناهگاه تروریست ها تبدیل شود، آنها (روسها) هم متضرر خواهند شد زیرا تروریستها از افغانستان به آسیای مرکزی و روسیه پراکنده می شوند…کرملین گفته است خواستار پیروزی ناتو در افغانستان است و به آن کمک می کند”
از جانب ديگر موفقيت امريکا در افغانستان منافع روسيه را درجمهوري هاي آسياي ميانه که مناطق ”منافع حياتي ” روسيه محسوب ميگردد ، تهديد خواهد نمود. طبق خبر بي بي سي مورخ 17 دسامبر 2009 ”آندرس فوق راسموسن دبیر کل ناتو موفق نشده است همکاری روسیه را در مبارزه با شورشیان طالبان در افغانستان کسب کند .” (2)
در شرايط تغيير يافته اوضاع سياسي بين المللي ، آيا  بسيار عجيب به نظر نميرسد که سه رئيس جمهور  دوکشور  مقتدر جهان  ( جيمي کارتر ، ميخائيل گرباچوف و بارک اوباما ) که در عقب جنگهاي داخلي افغانستان قرار داشته اند ، مفتخر به دريافت جوايز صلح نوبل گرديده اند؟
چگونگي مشروعيت حضور نظامي شوروي در افغانستان
ـ  شوروي سابق بر طبق قرارداد دوستي ميان افغانستان و شوروي که در سال 1978 توسط رهبران دو کشور ( نورمحمد تره کي و بريژنيف ) امضاء شده بود ؛ ثبت ملل متحد هم بود ؛ به اساس درخواستهاي مکرر حکومت قانوني افغانستان قطعات نظامي  به افغانستان فرستاد که در مطبوعات جهان بنام ”اشغال افغانستان ” شهرت يافت . به عقيده برخي محققين ، قطعات کوچک نظامي شوروي  مدتها قبل از  اعلام رسمی ورود آنها به افغانستان يعني 27 دسامبر 1979، در افغانستان  حضور داشتند. اما رهبران هر دو کشور، اين حضور نظامي را در افغانستان در مطابقت کامل با ماده 51 منشور ملل متحد  بمنظور دفاع خودي و طرد مداخلات خارجي ميدانستند.
”پس از آنکه مردم هرات در ۲۴ حوت ۱۳۵۷ خورشیدی علیه دولت به رهبری حزب دموکراتیک خلق برخاستند، نور محمد تره کی و حفیظ الله امین از مقامات شوروی درخواست اعزام نیروی نظامی به افغانستان کردند”( 3)

مشروعيت حضور کشور هاي ناتو در افغانستان از ديدگاه اصولگرايان ملل متحد
ايالات متحده امريکا و ناتو نيز به اتکاي ماده 51 منشور ملل متحد به افغانستان لشکر کشيد
درين بخش مشروعيت حضور کشور هاي ناتو در افغانستان از ديدگاه اصولگرايان ملل متحد به بررسي گرفته ميشود که اصول کلي آن برمشروعيت نيروهاي شوروي در افغانستان نيز صدق مينمايد . در اينجا به زبان  تبليغات  سياسي وولگار نه ، بلکه  به زبان حقوق بين الدول ( قطعنامه ها و اسناد ملل متحد )  سخن گفته ميشود وبر بنياد آن ماهيت و تمايز اين دو لشکر کشي روشن ميگردد.
ايالات متحده امريکا به پشتوانه قطعنامه شماره  1368 مورخ 12 سپتمبر2001 شوراي امنيت ملل  متحد زير نام  ” دفاع خودي ” بتاريخ 7 اکتوبر2001 به افغانستان تهاجم نمود که مشروعيت آن  توسط بعضي متخصصين حقوق بين الدول زير سوال قرار گرفت.
قطعنامه 1368 شوراي امنيت ملل متحد در حاليکه حملات تروريستي 11 سپتمبر را شديداٌ تقبيح نموده يکبار دگربه  حق دولتها بخاطر  دفاع خودي بطور انفرادي ويا کلکتيفي مطابق منشور ملل متحد تاکيد کرد . نيروهاي ائتلاف بين المللي به رهبري ايالات متحده امريکا به پشتوانه قطعنامه شماره 1368  شوراي امنيت ملل متحد به افغانستان لشکر کشيد. از ديدگاه اکثريت متخصصين حقوق بين الدول ( نه همه )  حضور اين نيرو ها براي مدت کوتاه در افغانستان مشروعيت داشت .  اما  لارش گونرليليسترند رئيس يکي از انجمن هاي حقوقدانان در سويدن نظريات خود را بگونهء ديگري ارائه ميکند که در نبشته کنوني از آن استفاده ميشود . به عقيده ايشان  در قطعنامه 1368هيچ اشارهء به افغانستان نگرديده و هيچ وکالت وماموريتي به ايالات متحده داده نشده تا به افغانستان لشکر بکشد. درقطعنامه  متذکره به قطعنامه شماره 1269 سال 1999 اشاره ميشود که در آن نيز نام افغانستان گرفته نشده است( 4).
نورمن پيچ(5) پروفيسور حقوق بين الدول و سخنگوي حزب چپ در پارلمان آلمان به  قطعنامه شماره 1373 شوراي امنيت  که بتاريخ 28 سپتمبر به تصويب رسيد و به آن اتکا ميشود ، نظر انداخته ميگويد که درين قطعنامه نيز براي هيچ کشوري حق استفاده از خشونت  داده نشده  و از افغانستان نيز نام برده نشده است.(6)
از اناليز نورمن پيچ نتيجه حاصل ميشود که شوراي امنيت ميخواهد که با تروريزم با وسايل ديگر غيرنظامي مبارزه صورت گيرد و به هيچ کشوري ماموريت و وکالتي نظامي داده نشده است .
قطعنامه شماره 1368 يکي ازقويترين قطعنامه هاي شوراي امنيت است که در مبارزه بر ضد تروريزم بتاريخ 12 سپتمبر 2001  در 4370 ـ مين جلسه  شوراي امنيت ملل متحد بتصويب رسيد. درين قطعنامه هيچگونه حمايت صريح وروشن از حمله امريکا به افغانستان صورت نگرفته است . در قطعنامه بطور عام گفته ميشود که از تمام وسايل بر ضد تروريزم بين المللي استفاده شود.
نخست اينکه ملل متحد بايد اعضاي خود را از خشونت پرهيز بدارد. ثانياٌ ، تمام نزاع هاي بين المللي از طريق شوراي امنيت و اسامبله عمومي ملل متحد حل وفصل شوند .ثالثاٌ ، کشور هاي ملل متحد ميتوانند بخاطر دفاع خودي بطور انفرادي و يا کلکتيفي در برابر ”حملات مسلحانه”  با استفاده از ماده 51 منشور متحد ، از خشونت استفاده کنند.
اما اووي برينگ(7)، پروفيسور حقوق بين الدول در انستيتوت نظامي ( سويدن ) دلايل ديگري به طرفداري از حق دفاع خودي امريکا در لشکرکشي آن به افغانستان دارد و آن عبارت ازحمايت کشور هاي غربي و ناتو ازتفسير و تعبير امريکا  از”حق دفاع خودي”  ميباشدوازين ديدگاه به آن صبغه قانوني ميدهد. اما اعضاي ديگر شوراي امنيت از آنچه بطور دقيق در قطعنامه درج ميباشد ، حمايت ميکنند.
لارش گونر ميگويد که حکومت امريکا حملات تروريستي 11 سپتمبر را ” تجاوز مسلحانه ” مينامد. اما سوء قصد 11 سپتمبر از جانب يک گروه ( امريکا اين سوء قصد را به  بن لادن و گروه القاعده نسبت ميدهد ) صورت گرفت و نه از جانب افغانستان و يا کدام کشور ديگر. اصطلاح ” حمله مسلحانه ” ميان کشور ها استفاده ميشود و  اساس  ”حق دفاع خودي ” را تشکيل ميدهد که امريکا نميتواند ازين حق استفاده کند،  وقتي از بن لادن  وسازمان  القاعده سخن بگويد.
گريگور نول پروفيسور حقوق بين الدول در پوهنتون لوند سويدن در 19سپتمبر2001 نوشت  که اگر امريکا ميخواهد که سازمان بن لادن را بدست بيآورد ، بايد امريکا از کشور ميزبان تقاضاي تسليمي آنرا را نمايد. اگر افغانستان ، ميزبان است از لحاظ حقوق بين الدول مکلفيت دارد تا تروريستها  را تسليم نمايد. اما اگر افغانستان ازتسليمي آنها خودداري نمايد ، بازهم امريکا حق مداخله نظامي را ندارد … امريکا بايدتلاش نمايد تا شوراي امنيت   قطعنامه ء را به تصويب برساند که براي امريکا ماموريت حمله نظامي  را زيرنظرملل متحد بدهد(8).
در اينجا بايد خاطر نشان ساخت که رژيم طالبان آمادگي شانرا بخاطر تحويلي اعضاي القاعده به يکي از کشور هاي اسلامي ونه امريکا  نشان داد   . اما حکومت امريکا آمادگي طالبان را رد نمود(9)
سعيد محمودي  پروفيسور حقوق بين الدول در پوهنتون ستوکهولم ( اکنون رئيس فاکولته حقوق ) اظهار داشت که امريکا قصداٌ نخواست که مسئله حمايت مداخله را در شوراي امنيت مطرح بسازد . امريکا راه ديگري را انتخاب کرد تا زمينه  مسبوق به سابقه ( پريوديکات )   را براي آينده بوجود نياورد. قدرتهاي بزرگ زماني از حقوق بين الدول استفاده ميکنند که به اهداف شان سازگاري داشته باشد و نميخواهند پابند اصول حقوق بين الدول در تمام حالات باشند(10)
به عقيده لارش گونرليليسترند، اگر ايالات متحده امريکا بازهم  اشاره به قطعنامه شوراي امنيت ميکند و قبول ندارد که شوراي امنيت برايش ماموريت دخالت نظامي در افغانستان  نداده است ، بايد گفته شود که استفاده از حق دفاع خودي در برابر دولتها صورت ميگيرد و نه در برابر اشخاص منفرد وسازمانها .  بايد خاطر نشان ساخت که  دفاع خودي بايد متناسب ( پروپورسيون ) با حمله  و مقيد به  زمان بعنوان  پاسخ عاجل به تجاوز باشد. اما جنگ امريکا در افغانستان به پيمانه بزرگ و دوامدارميباشد  .
 طوريکه  جهانيان حملات يک سال قبل قشون اسرائيلي را به مناطق فلسطيني و عمليات قشون روسي در گرجستان را که غير متناسب بودند،  تقبيح کردند. در يک کلمه اين حق دفاع خودي نبايد بدون ” حد وحصر ” باشد .
با قطعنامه شماره  1373 شوراي امنيت پيرامون تعزيرات در مورد اشخاص و سازمانهاي تروريسـي ، حق دفاع خودي امريکا نيز پايان مي يابد.
بتاريخ 5 دسامبر 2001 به  ابتکار ايالات متحده امريکا و انگلستان کنفراس بن ،  نه در زير نظر( ريجي )(11) ملل متحد بلکه تحت حمايت (اگيد )(12) ملل متحد تشکيل شد که در آن به تعداد چهار گروه از افغاني (اتحاد شمال ، گروپ
روم  ، گروپ قبرس و گروپ پشاور  ) ، لختر ابراهيمي ، نماينده سرمنشي ملل متحد ، جيمز دابس سفير امريکا و زلمي خليلزاد نماينده قصر سفيد امريکا  اشتراک داشتند . فورمول اين بود که يک حکومت موقت براي مدت کوتاه ( ششماه ) با صلاحيتهاي محدود تشکيل شود. بعداٌ به اساس لويه جرگه حکومت انتقالي تشکيل و قانون اساسي را تصويب کند و سپس انتخابات برگزار گردد. ( به گفته زلمي  خليلزاد اين فورمول ازجانب  ملل متحد داده شده بود که مورد تائيد چهار گروپ متذکره قرار گرفته شد). مصاحبه خليلزاد با تلويزيون صداي افغان پيرامون کنفراس بن(13)(14) 
طبق توافقات بن  قرار شد تا حکومت موقت بتاريخ 22 ماه دسامبر 2001 آغاز بکار نمايد و بعد از ششماه حکومت انتقالي توسط لويه جرگه براي دوسال ايجاد گردد . در کنفراس بن از شوراي امنيت تقاضا بعمل آمد تا قواي  موجود در افغانستان را با ماموريتي  از جانب ملل متحد منظور نمايد ، که بعداٌ اين قوا بنام  ايساف(15) مسما گرديد. رهبري قواي ايساف را انگليسها بعهده گرفتند که صرف براي امنيت  کابل در نظر گرفته شده بودند.
کولين پاول وزير خارجه اسبق امريکا در يک مصاحبه گفت که او به نماينده خويش وظيفه داده تا به افغانها اجازه ندهند که جلسه را ترک گويند. ”  آنها را در آنجا نگهداريد. اگرضرورت باشد آنها را قفل کنيد.  ما نميخواهيم که انها از کنترول ما خارج گردند ”( 16)
اين همان تکرار قصه قفل کردن  رهبران تنظيمي در خانه خدا  توسط پادشاه عربستان سعودي و صدراعظم آنوقت پاکستان است.
  در کنفراس بن رياست حکومت موقت  به حامد کرزي که  کانديد امريکا بود ، سپرده  شد . به عقيده  لارش گونرليليسترند،  انتخاب حامد کرزي درين پست مشروعيت نداشت . اوتوسط اشغالگران به کرسي نشانده شد ؛ بالاي تمام ساحه کشور کنترول نداشت ؛  شرايط و معيار هاي حقوق بين الدول را براي برسميت شناختن پوره نميکرد.
شوراي امنيت ملل متحد بتاريخ 6 دسامبر 2001 طي قطعنامه شماره 1383 توافقات بن را  مورد تائيد قرار ميدهد. در اين قطعنامه در مورد سوء قصد 11 سپتمبر حرفي بميان نمي آيد و بعوض آن شوراي امنيت تاکيد ميکند که ميخواهد به درگيريهاي غم انگيز در افغانستان پايان بدهد وپايگاه هاي تروريستي را نابود بسازد.
قطعنامه  1386 مورخ 20 دسامبر 2001 حضور قطعات ايساف را بادر نظرداشت موجوديت تهديد عليه صلح  وامنيت جهاني منظور نمود. قطعنامه هاي شماره 1386 و 1383 به ايساف ماموريتي تامين امنيت براي حکومت موقت و پرسونل ملل متحد داده وهيچگونه ماموريت آزاد و نامحدود براي آنها نمي سپارد. قطعنامه همچنان هيچگونه مشروعيتي به حملات گذشته امريکا در افغانستان نميدهد.
قطعنامه شماره  1510 شوراي امنيت از اول  ماه اکتوبر 2003 ساحه فعاليت  قواي ايساف(17) را از شهر کابل به تمام ولايات افغانستان گسترش ميدهد. قطعنامه 1386 ماموريت ايساف را براي ششماه تعيين مينمايد . اکنون قواي ايساف و”عمليات آزادي پايدار”(18) در تمام ساحه افغانستان حضور دارند .
حضور نظامي  به اساس دعوت حکومت افغانستان

اکنون ايالات متحده امريکا از دعوت حکومت افغانستان بخاطر حضور نظامي قواي خارجي سخن ميگويد. درين حالت حق دفاع خودي امريکا در اوايل ماه دسمبر 2001 ساقط ميگردد.
بتاريخ 14 اکتوبر 2001قطعنامه شماره 1378 شوراي امنيت ملل متحد بتصويب رسيد که از تلاشهاي مردم افغانستان بخاطر ايجاد يک حکومت عبوري به هدف تشکيل حکومت افغانستان با پايه هاي وسيع که از تمام مليتهاي افغانستان نمايندگي کرده بتواند، حمايت نمود. 
 کنفراس بن بتاريخ 5 دسامبر 2001 شروع شد ودر 22 دسامبر 2001 حکومت موقت رسميت پيداکرد . اين حکومت ميتوانست صرف  بعد ازتاريخ 22 دسامبر 2001 در مورد قواي خارجي ابراز نظر نمايد. اما در اينجا يک خاليگاه دو روزه  وجود دارد . قطعنامه  شماره 1386 شوراي امنيت در مورد اعزام قواي ايساف به افغانستان بتاريخ 20 ماه دسامبر 2001  صادر شد ، در حاليکه حکومت موقت بتاريخ 22 دسامبر 2001 رسميت واعتبارقانوني پيدا نمود ، ازينرو  نميشود گفت که اين قوا به اساس دعوت حکومت قانوني افغانستان اعزام شده است .  برعلاوه در قطعنامه شماره 1386 شورای امنیت هیچگونه اشاره به موجودیت نيروهاي ائتلاف  (او يي اف ، عملیات آزادی پایدار ) به استثناي  ” ایساف ” در افغانستان بعمل نيامده است.
 ايالات متحده امريکا ادعا دارد که موجوديت ”عملیات آزادی پایدار” ،  ابتدا به اساس دعوت حکومت موقت در سال 2001 وسپس حکومت منتخب در سال 2004 صورت گرفته و لذا موجوديت آنها در افغانستان  مشروعيت دارد .  اين ادعا توسط متخصصين حقوق بين الدول زير سوال قرار گرفته است . به دليل اينکه ،  حکومت موقت و حکومت  منتخب بالاي تمام کشور حاکميت نداشت و ازينرو مشروعيت آن زير سوال قرار داشت .
حضور ويا مداخله يک کشور بيگانه در کشور ديگر زماني ميتواند مشروع باشد که به اساس توافقنامه دو جانبه وبه اساس تقاضاي يک جانب بخاطر طرد” مداخله مسلحانه ” از بيرون انجام گيرد. نيروهاي نظامي کشور بيگانه حق ندارند در مسايل دروني و دردرگيريهاي دروني يک کشور دخالت نمايند و به نفع يکي از جوانب ، موضعگيري نمايند( هم شوروي سابق و هم ناتو و نيروهاي ائتلاف بين المللي دردرگيريهاي دروني فعالانه سهم گرفته اند که نقض اين اصل در هردو حالت مشهود است). برعلاوه يک کشور خارجي حق قبول دعوت بخاطر مداخله را ندارد ، در صورتيکه در کشور دعوت کننده جنگ داخلي در جريان باشد و يکي از جوانب بالاي تمام کشور حاکميت نداشته باشد . درين حالت مداخله نقض اصول منشور ملل متحد ماده يک بند دوم بوده و مطابق اين ماده ، مردم در مورد سرنوشت خود ، خود تصميم بگيرند(19)
حکومت فعلي افغانستان در موقعيتي نيست که کنترول بالاي عمليات نيروهاي خارجي در افغانستان داشته باشد . حامد کرزي پيوسته از نيروهاي خارجي تقاضا نموده  که عمليات شانرا با نيروهاي داخلي هماهنگ بسازند و از کشتار افراد غير نظامي جلوگيري نمايند، اما گوش شنوا وجود ندارد . و حتي ” رئیس جمهوری افغانستان جامعه جهانی را متهم کرد که در کنار دولت افغانستان، دولت دیگری بوجود آورده است که سبب افزایش فساد اداری در این کشور شده است”(20)
بدين اساس حاکميت ملي زير سوال قرار دارد.
OEF och ISAF
گفتني است که” عملیات آزادی پایدار” توسط نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده از 7 اکتبر سال 2001 به پشتوانه قطعنامه شماره 1368 شورای امنیت ملل متحد ، به اجرا گذاشته شد. هدف این عملیات اجرای عملیات های ضد تروریستی علیه القاعده، طالبان و دیگر گروه های مخالف می باشد.
عملیات ” آیساف ” در 16جنوري سال 2002 برای تأمین امنیت در داخل و اطراف کابل و به منظور حمایت از دولت انتقالی افغانستان و بنا بر توافق بن و قطعنامه ی شماره 1368 شورای امنیت ملل متحد راه اندازی شد. تعهد ایساف، عملیات های ضد تروریزم را شامل نمی شود(21)
تا سال 2004 اسمي از نيروهاي ائتلاف بين المللي در قطعنامه هاي شوراي امنيت ملل متحد  در مورد افغانستان گرفته نميشد. اما در اکتوبر در آستانه انتخابات قطعنامه شماره 1563 بتاريخ 17 سپتمبر بتصويب رسيد که در مورد ماموريت مشابه  ايساف و عملیات آزادی پایدار سخن گفت . در برابر هردو نهاد وظايف مشترک کمک  در برگزاري انتخابات در افغانستان قرار گرفت . در اغاز رهبري ايساف بعهده  يکي از کشور هاي ناتو سپرده شده  و بعد ها به  تعداد 1200 سرباز ناتو به ايساف پيوستند . در سال 2007 در راس ايساف يک جنرال  امريکايي قرار گرفت و اکنون 90 در صد نيروهاي ناتو در ايساف  ميباشند و صرف يک فيصدي ناچيز کشورهايکه  دريک  اتحادنظامي با امريکا نيستند، تشکيل ميدهد. در سالهاي اخير نيروهاي ايساف  درگيربرخورد هاي نظامي با نيروهاي طالبان شده اند.
نيروهاي ملل متحد در تفاوت با ايساف توسط شوراي امنيت وتحت مقررات ملل متحد فعاليت مينمايد. سرمنشي ملل متحد رهبري نيروهاي ملل متحد را پيشنهاد مينمايد و برنامه اجرائيوي صلح را پيشکش و گزارش مجدد آن به شوراي امنيت ملل متحد که چگونه عمليات تحقق مي يابد، ارائه ميگردد. ايساف با اين شرايط کار نميکند و نيروهاي ملل متحد نميباشند. ايساف از اغاز تحت قيادت ناتو بوده و دساتير ناتو را عملي ميسازد.
 بطور خلاصه ميتوان گفت که:

نيروهاي ائتلاف بين المللي به رهبري ايالات متحده امريکا به پشتوانه قطعنامه شماره 1368  شوراي امنيت ملل متحد به افغانستان لشکر کشيد. از ديدگاه اکثريت متخصصين حقوق بين الدول ( نه همه )  حضور اين نيرو ها براي مدت کوتاه در افغانستان مشروعيت داشت .
سپس قطعنامه شماره 1378 شوراي امنيت در مورد ايجاد حکومت موقت تصويب شد. به اساس پيشنهاد کنفراس بن که کنفراس ملل متحد نبود وتنها زير حمايت ملل متحد قرارداشت ، نيروهاي ايساف ايجاد گرديد. شوراي امنيت ملل متحد حضور نيروهاي ايساف را در افغانستان مورد تائيد قرار داد . سپس حکومت موقت از نيروهاي ايساف و ”عملیات آزادی پایدار” دعوت بعمل مي آورد که در افغانستان باقي بمانند. اما اين نيروها عملاٌ در افغانستان حضور داشتند زمانيکه تقاضاي حکومت عبوري صورت گرفت ، يعني دعوت بعد از حضور!

اما اصولگرايان ملل متحد ميگويند که اگر ملل متحد بگويد که اين حضور قانوني است درآنصورت قانوني ميباشد
اما شوراي امنيت ملل متحد براي بار نخست در سال 2003 در مورد حضور نيروهاي امريکايي و عمليات آزادي پايدار ابراز نظر ميکند ( قطعنامه شماره 1510 ) و تذکر ميدهد که نيروهاي ايساف  با عمليات آزادي پايدار همکاري نمايد. تا آنزمان هيچ حرفي در مورد نيروهاي امريکايي گفته نشده بود.
پس چگونه ميتوان گفت که ملل متحد تهاجم امريکا را مورد تائيد قرار داده است؟   

اما زماني ملل متحد از حضور نيروهاي امريکايي سخن گفت که اين حضور به يک واقعيت  انکار ناپذير تبديل شد ؛ ملل متحد اين واقعيت را صرف در سال 2003 برسميت شناخت و تلاش ورزيد تاوضعيت افغانستان را عادي بسازد که اين تلاشها درصدور قطعنامه شماره 1378 شوراي امنيت انعکاس يافت . از لحاظ تاريخي معمول اين بوده که زمانيکه ملل متحد داخل کدام کشور ميشود ، نيروهاي خارجي از آنجا خارج ميگردند ، همينطور در لبنان بود و سومالي وغيره کشور ها.

استيفان ليندگرين نويسنده و افغانستان شناس مشهور سويدن ( دوست شخصي نگارنده ) ، يکي از بناينگذاران کميته سويدن براي افغانستان که درسال 1980 در مخالفت با لشکر کشي شوروي درسال 1979 به افغانستان بخاطربيداري افکار عامه ايجاد گرديده ؛ اکنون بعنوان بنيانگذار  انجمن همبستگي با افغانستان خواستار اخراج فوري اشغالگران امريکايي از افغانستان بوده و معتقد است که اين اشغال از اشغال گذشته تفاوتي ندارد . به عقيده او  ،روسها براي لشکر کشي يک قرار داد نيز داشتند ، درحاليکه امريکايي ها آنرا نيز در اختيار ندارند. او عقيده دارد که  تمام نيروهاي خارجي جايشانرا به نيروهاي ملل متحد ( آبي کلاه ها ) واگذار نمايند. همينطور يان ميردال نويسنده ، مورخ وافغانستان شناس  مشهور سويدن که با خانم گذشته خود ( متوفي ) در سالهاي شصت طي يک سفري  به افغانستان  کتاب ” سفر به افغانستان ” را نوشته کرده بود ؛  خواستار خروج فوري نيروهاي ناتو وائتلاف بين امللي از افغانستان ميباشد 
پيامدهاي حضور نظامي نيروهاي خارجي در افغانستان
درنتيجهء مداخله قواي شوروي رژيم ديکتاتوري حفيظ اله امين سقوط نمود و قدرت سياسي به حزب دموکراتيک خلق افغانستان ( هردو جناح ، پرچمي و خلقي ، منفي باند امين )  انتقال داده شد . زندانيان سياسي رها شدند وعفو عمومي اعلام گرديد . تدابير جدي براي رفع اشتباهات گذشته اتخاذ شد . آزادي بيشتر به مردم داده شد ، جبهه ملي پدر وطن بعنوان هسته حاکميت سياسي ايجاد گرديد امامتاسفانه  بنابر مداخله شورويها  اين طرح دموکراتيک تحقق نپذيرفت. 
دربازسازي کشور گامهاي فراوان برداشته شد . در بخش تربيه کادر هاي ملي با استفاده از امکانات داخلي و بورسهاي تحصيلي به خارج کشورکار هاي مفيد انجام يافت.
قواي مسلح افغانستان بطور بيسابقه  تقويه يافت و به يکي از نيرومند ترين قوا در منطقه تبديل شد. قواي مسلح با عصري ترين اسلحه و تجهيزات نظامي مجهز گرديد. در آن اوضاع که افغانستان از سه طرف مورد تهاجم قرار ميگرفت ،مبارزه با تروريزم و ستر سرحدات افغانستان بعنوان يکي از وظايف اساسي در برابر قواي مسلح  قرار گرفته بود . با عودت قواي شوروي ، دفاع مستقلانه سه ساله  نمونه درخشان از نيرومندي قواي مسلح بود. اکثريت رهبران و کارمندان حزبي دولتي در دوران حاکميت  پاک نفسي ، روحيه صداقت و رفتارو کردار عاري از فساد اداري رادر اجراي وظايف شان  بنمايش گذاشتند.
و اما اين مداخله پيامدهاي فاجعه آميز نيزبه همراه  داشت . اول ، اينکه قيام نظامي ثور ( کودتاي ثور)  فاجعه  ايجاد کرد  و لشکر کشي شوروي به افغانستان بخاطر نجات کودتاي ثور ،  فاجعه ديگر را آفريد . مداخله کشور هاي همسايه  و غربي و حمايت آنها از نيروهاي تاريک انديش وقرون اوسطايي ، بنيادگرا وتروريست اين فاجعه را عميقتر ساخت . اين فاجعهء ناتمام هنوز ادامه دارد و امروز خود کشور هاي غربي  در گير آن بوده و براي سرکوبي و نابودي دست پرورده هاي خود ، بن لادن ، القاعده و طالبان  لشکر کشيده و خود را در نقش اشغالگران ديروز آزمايش مينمايند .  در آنزمان افغانستان به  مرکز رقابتهاي نظامي  بين دو ابر قدرت تبديل گرديده بود و انتقامجويي هاي ديرينه به قيمت خون افغانها گرفته ميشد . درنتيجه صدها هزار انسان بيگناه کشته و معلول شدند و مليونها نفرديگر فراري.
در درون حاکميت فرهنگ ” مشاوربازي ” تقويه شد و مشاوران  شوروي بعنوان حاکمان اصلي حاکميت تبارز نمودند . آنها هر زماني  که  مي خواستند، ميتوانستند که تغييرات را درادارات بياورند؛ در نصب و عزل حلقه هاي رهبري حاکميت دست باز داشتند ؛ رهبران حزبي و دولتي را به دلخواه خود، تغيير وتبديل ميکردند و سرانجام ،  آن حاکميت را در معرض معامله قراردادند . شوروي سابق باوجوديکه نيروهايش از افغانستان خارج شده بود اما بازهم شريان هاي اقتصادي کشور و حاکميت دموکراتيک را در دست داشت . با قطع شريان هاي اقتصادي حاکميت  توسط روسها،  زمينه سقوط جبري آن رژيم  فراهم گرديد وحکومت چپ به ناچار سقوط نمود و  مرحله نوين  فاجعه  که غم انگيزتر از همه فاجعه ها بود ، آغاز گشت.
شوروي با حضورخويش در افغانستان کمر خود رانيز شکستاند و دچار بحران شديد شد که زمينه فروپاشي آنرا مساعد ساخت . شوروي در جنگهاي افغانستان برعلاوه خسارات مادي ، 15000 سرباز خود را از دست داد .
و اما در مورد مجاهدين  در يک کلام بايد گفت که آنها نيز دچار بحران بزرگ بودند ؛ در وابستگي کشورهاي خارجي قرار داشتند؛  تضاد هاي قومي و مذهبي شان اوج گرفته بود که در جنگهاي قومي و فرقه يي بعد از کسب قدرت در کابل بنمايش گذاشتند ؛ هر آنچه زشت وغير انساني در ذهن داشتند و ميتوانستند ، انجام دادند ؛ درحقيقت جهنم روي زمين را براي شهريان کابل نشان دادند.
واما پيامدهاي  حضور نيروهاي بين المللي
نيروهاي ناتو رژيم قرون اوسطايي و ظالم طالبان را سرنگون نمودند و قدرت سياسي را مطابق کنفراس بن به چهار گروه ( اتحاد شمال ، تکنوکراتهاي وابسته به شاه سابق ، گروه هاي  پشاور وقبرس ) سپردند . کنفراس بن با همه نارسايي هايش ، غيردموکراتيک بودنش و شتابزدگي هايش پايه هاي يک نظام قانونمند را پي ريزي نمود.
 قانون اساسي کشور تصويب شد و زمينه براي انتخابات آزاد مساعد گرديد . اجلاس بن، افغانستان از ياد رفته  و رها شده در جنگ هاي تنظيمي را، به مرکز توجه جهان کشاند و مليارد ها دالر براي افغانستان غرض بازسازي تخصيص يافت که با کمال تاسف هشتاد در صد آن به افغانستان نرسيد و متباقي حيف وميل شد. قانون اساسي و قانون احزاب تصويب شد . آزادي نشرات وبيان بشکل بينظيري رشد يافت  . اقداماتي ناچيز بخاطر حقوق زنان صورت گرفت و افغانستان از امکانات تکنولوژي مدرن تيلي کمونيکشن مستفيد شد.
حضور نيروهاي خارجي پيامد هاي منفي نيز داشته که بارزترين آنها کشتار افراد ملکي ، صدمه به حاکميت ملي ، گسترش خشونت وناآرامي ، بمباران وحشیانه و بکارگیری اسلحه آلوده به رادیو اکتیو و اورانیوم رقیق شده ، اوج فساد اداري و کشت وقاچاق  مواد مخدر است . اوج فساد  و افزايش کشت و قاچاق مواد مخدر در افغانستان شهرت جهاني کسب نموده است . در گزارش سال 2009 ”سازمان  شفافيت بين المللي ” ، افغانستان  بخاطر داشتن سيستم اداري و مالي فاسد، حايز مقام دوم  در جهان  گرديده است. (22)
نود در صد مواد مخدر دنيا از افغانستان تهيه ميگردد ودرين قسمت افغانستان  مقام اول را  دردنيا  احراز کرده است.   دموکراسي بشکل نمايشي و مضحکه آن مروج شده است که برگزاري انتخابات رياست جمهوري اخيرکه با تقلب هاي مشهود  همراه بود ، ماهيت اين دموکراسي قلابي را برملا ساخت.
امريکايي ها باايجاد  زندانهاي مخفي  ، شکنجه هاي غير انساني و تلاشي هاي  خلاف عنعنات افغاني  ، آن اشتباهاتي را انجام ميدهند که روسها انجام ندادند.
زمير اِن کابولوف مقام عاليرتبه ي روسي که سي سال است در  امريکا  زندگي مي کند معتقد است که، «آمريکايي ها امروز دارند تمام اشتباهات ما را تکرار مي کنند بعلاوه ي اشتباهات تازه يي که «ما
مبتکر آنها نبوده ايم”(23)
سرنوشت محتوم ماجراجوئی های شوروی در افغانستان غالبا با سرنوشت آمريکا در جنگ ويتنام مقايسه می شود. همچنان براي امريکايي ها ،  درسهاي فراموش شده  ويتنام در افغانستان تکرار ميگردد . ويليام ر.پولک مينويسد :
”از سوي ديگر بايد به تشابهات کليدي دولت کنوني افغانستان و دولت ويتنام آنروز توجه کرد: هردو دولت مورد هراس و نفرت مردم هستند. فساد دولت ويتنام جنوبي افسانه يي بود. مقامات ويتنامي پولها و حتي مواد خوراکي را که ما تلاش مي کرديم به مردم برسانيم مي دزديدند؛ سلاح هايي را که براي جنگ با ويت-مين به آنها مي داديم به خود ويت-مين ها مي فروختند و بخش خطرناک کار را به ما واگذاز مي کردند…
حالا اينرا با افغانستان مقايسه کنيد: دولتي را که ما عملاً سر کار آورده و حمايت مي کنيم تا خرخره در قاچاق مواد مخدر فرو رفته است، مشاغل دولتي و پليس و ارتش را به مزايده فروش مي گذارد، در مسائل و دعوا هاي حقوقي به نسبت رشوه يي که دريافت مي کند قضاوت صادر مي کند، هرچيزي که بدستش مي رسد مي دزدد، و حتي در حال فروش مهمات و اسلحه به طالبان ديده شده است. در افغانستان همه چيز فروشي است. انتخاب دوباره ي حميد کارزاي(حامد  کرزي ) نه يک تمسخر، بلکه يک جوک واقعي بود…
تنها چيزي که افغانستان را از ويتنام متفاوت مي سازد وجود خوانين و سر دسته هاي جنگي است. آنها عملاً دولت را در کنترل دارند و بدون استثنا مورد ترس و نفرت توده هاي افغاني هستند”(24)
جنگ افغانستان براي امريکا بسيار پرخرچ تمام ميشود . همانطوريکه براي شوروي سابق اين جنگ  بسيار پرهزينه و کمر شکن بود و به گمان برخي تحليلگران  بقيمت فروپاشي آن تمام شد.
  جنگ هاي کنوني  افغانستان وعراق ، امريکا را با کسر مالي نه بليون دالر ( 9000000000000  ) مواجه ساخته است .  مصارف نظامي امريکا در سال 2007 در افغانستان در يک روز به صد مليون دالر رسيد . اما تمام کمکهاي جامعه جهاني به افغانستان از سال 2001 تا سال 2007 مبلغ هفت مليون دالر در روز را تشکيل ميداد(25)
هزينه  نظامي کشور هاي اتحاديه اروپا در سال 2007 در افغانستان به مبلغ 41641 مليون کرون سويدني ( يک دالر در حدود هفت کرون سويدني  که  5949 مليون  دالر امريکايي ميشود  ) ميرسيد. اما کمک غيرنظامي کشور هاي اتحاديه اروپا به افغانستان در سال 2007 مبلغ  8063 مليون کرون سويدني بودکه 19 در صد هزينه نظامي را نشان ميدهد . در حقيقت  هر سرباز از کشور هاي اتحاديه اروپا در افغانستان سالانه از يک ونيم الي دوونيم مليون کرون سويدني خرچ داشته است که با اين پول ( هزينه في سرباز ) ميشد که معاش 50 ساله يک معلم را پرداخت ويا مصارف سالانه 1400 شاگرد مکتب را تأمين نمود.(26)
قبلاٌ مليشه هاي هاي قومي و اکنون گاردهاي امنيتي خصوصي
در زمان حضور قواي شوروي و بعد از خروخ آن توجه زياد به ايجاد مليشه هاي قومي  ميشد . اين مليشه ها که در چوکات قواي مسلح افغانستان ( اردو ، څارندوي و خاد )  تشکيل شده اما اين مليشه ها استقلال خود را داشتند و تابع مقررات نظامي نبودند.

و اکنون نيروهاي خارجي در افغانستان  دست به ايجاد شرکتهاي  امنيتي خصوصي  زده است که اين شرکتهاي خصوصي ( گاردهاي  امنيتي ) در عراق بطور گسترده ايجاد شده و جاگزين نيروهاي امريکايي ميگردند. بتاريخ 17 سپتمبر 2007 يکي از گارهاي امنيتي امريکا بنام بلک واتر درجريان اسکورت ديپلومات هاي امريکايي دربين شهر بغداد در يک جاده پرازدحام  بالاي مردم ملکي فيرنموده و بسوي آنها نارنچک پرتاب کرده که در نتيجه 17 نفرکشته و 18 نفر ديگر زخمي شدند. حکومت عراق سال گذشته تصميم گرفت تا ليسنس( اجازه نامه فعاليت ) اين شرکت خصوصي را در عراق تمديد نکند.  اين شرکتهاي امنيتي  نام وحشت آوري کمايي کرده و هر آنچه در برابر آن قرار گيرد ، نابود ساخته و ميسوزانند. در حادثه سپتمبر 2007عراق ، گارد متذکره  به بهانه خطر حمله ويا جلوگيري از حمله بالاي اهالي ملکي آتش گشودند ، اما منتقدين آنرا يک عمل بچه گانه توصيف کرده و آنرا مطابق فرمول ” اول بريد و بعد پرسيد ” ميدانند.
برطبق يک منبع شرکتهاي امنيتي خصوصي ( گاردهاي خصوصي امنيتي )  بسياري وظايف نظامي نيروهاي خارجي را در افغانستان بعهده ميگيرند . قرار همان منبع ،  افراد مسلح اين شرکتهاي خصوصي امنيتي به شصت هزار نفر ( از آنجمله 15 الي بيست هزار آنرا افغانها تشکيل ميدهند ) ميرسد . بين 4000 الي 6000 نفر در دو شرکت خصوصي بنام هاي ” بلک واتر ”( اين گارد خصوصي امنيتي بعد از رسوايي کشتن اهالي بيگناه بغداد در سال 2007 نام خود را به اکس ييي( سرويس هاي زي ) تغيير نام داده است) (27) و ” داين  کورپ ” ( 28 ) کار ميکنند که يکي از وظايف شان آموزش دادن پوليس افغانستان است . در اينده کوتاه بتعداد 3500 اتباع خارجي درين عرصه کار خواهند نمود
”داين کورپ” در سال جاري مفاد زيادي کمايي کرده است . اين شرکت در جولاي امسال ، قراردادي به ارزش 5.9 مليارد دالر را بدست آورد که وظيفه تأمين معيشتي قشون امريکايي را در جنوب افغانستان  بعهده خواهد داشت . دينا کورپ بعنوان يکي از برندگان بزرگ در جنگهاي افغانستان و عراق رشد يافته است . اين شرکت به تعداد 9100 زبان شناس را بمنظور ترجمه در اختيار سربازان امريکايي در عراق قرار ميدهد.
 استراتيژي جديد
اکنون که استراتيژي جديد امريکا روشن شده وبرطبق آن 30 هزار سرباز تازه نفس (برعلاوه 70 هزار موجود )  به افغانستان اعزام ميگردند واز جانب ديگر خروج اين سربازان بعد از يک ونيم سال آغاز ميشود ؛ در مورد اين جدول زماني خروج شک وترديد هاي وجود دارد. از جانب ديگر وزراي دفاع  کشورهاي ناتو به علاوه چند کشور غير عضو ناتو بتاريخ 23 اکتوبر 2009 در براتيسلاو تشکيل جلسه داده و استرتيژي جديد را در قبال افغانستان اتخاذ نمودند ويکي از مشخصه اساسي آنرا افزايش سربازان ، تغيير تکتيک ، افغان سازي جنگ افغانستان و موثر سازي کمکهاي نظامي و غير نظامي تشکيل ميداد.
مطابق اين برنامه تاسال 2011 به تعداد 400 هزار افغان با يونيفورم نظامي از جمله 260 هزار سرباز و160
  هزار پوليس افغان تربيه گردد . مطابق بحث ها،  تدابير متذکره  امری است که هزینه¬ای سنگین برای جهانیان دارد اما این موضوع در دراز مدت نسبت به حضور سربازان خارجی در افغانستان هزینه¬ای کمتر خواهد داشت.(29)
در مورد تناسب ميان کمکهاي نظامي و غير نظامي در بالا توضيحاتي بعمل آمد اما اکنون ناتو تلاش مينمايد تا اين کمکها را موثر ساخته وبين کمکهاي غير نظامي و نظامي هماهنگي ايجاد کند که به نظر ميرسد ، کارآيي نخواهد داشت.
فرجام
آنچه گفتيم اينست که اين تهاجم مانند تهاجم گذشته مشروعيت نداشته و صبغه قانوني ندارد . پس چي بايد کرد ؟ مانند مجاهدين سابق و طالبان اسلحه گرفت و جنگ پارتيزاني را به راه انداخت ، خونريزي را بيشتر ساخت و افغانها را ازين هم بيشتر آواره نمود  و افغانستان را به يک قرن ديگر به عقب راند؟
در ضديت با اشغال نبايد متحد طالبان  شد. زيرا طالبان يک نيروي تاريک انديش اند که افغانستان را به قهقراه ميکشانند . از جانب ديگر اين امريکا بود که بنيادگرايان اسلامي  را تقويت نمود و آنها را به يک قدرت بزرگ مبدل ساخت. اين امريکا بود که از ايجاد و رشد طالبان حمايت سياسي نمود. و اکنون امريکا بايد اين دست پرورده هاي خود ، لانه هاي تاريک گرايي و بنياد گرايي را خود نابود سازد وتا زمينه براي وحدت ملي افغانها مهيا گردد.
من زماني درينباره مي انديشم ، بار بار به فکر موضعگيري بسيار اصولي کارل مارکس در رابطه به ” مبادله آزاد ” (بخشي از سخنراني در مقابل انجمن دمکراتيک بروکسل در ٧ ژانويه ١٨٤٨)
 فرو ميروم . اين مقاله جالب را براي دوستان غرض مطالعه  توصيه ميکنم
”اما تعجب آور آنست که مردمي که مي خواهند به زور به آنان نان ارزان بخورانند، بسيار ناسپاسگزارند. (..) مردم در اين افراد نيکوکار و خير، در اين جان بورينگ (Jhon Bowring)، در اين جان برايت(Jhon Bright) و ديگر همدستانشان، بزرگترين دشمنان خود و وقيحانه ترين دوروئي ها را باز مي شناسند. (…)
خلاصه کنيم : در شرائط کنوني جامعه، مبادله آزا د يعني چه ؟ يعني آزادي سرمايه. وقتي شما آخرين موانع ملي را که هنوز زنجيري براي بازار سرمايه بحساب مي آيد ،از ميان برداريد، تنها حوزه عمل آنرا وسيع تر کرده ايد. (..) آقايان، نگذاريد امري را با لغت تجريدي آزادي به شما تحميل کنند. آزادي چه کسي ؟ اين آزادي يک فرد در مقابل يک فرد ديگر نيست. اين آزادي سرمايه است براي له کردن کارگران. (…)
فکر نکنيد که با انتقاد از آزادي تجاري ما مي خواهيم از پروتکسونيسم ( حمايت گرائي اقتصادي) دفاع کنيم. ما اگرچه دشمن رژيم مشروطه هستيم، اما به اين دليل دوست رژيم سابق (استبداد غير مشروطه.م.) به حساب نمي آئيم.
اما معمولا در دوران ما، سيستم حمايت گرا محافظه کار هم هست، در حاليکه سيستم مبادله آزاد ويرانگر است. او آخرين ويژگي هاي کهنه ملي را نابود مي کند و تضاد بين بورژوازي و پرولتاريا را به اوج مي رساند. در يک کلام، سيستم آزادي تجارت، انقلاب اجتماعي را جلو مي اندازد. آقايان ، تنها در چنين تعبير انقلابي است که من به نفع مبادله آزاد راي مي دهم”(30)
ما در سه چهار  دههء اخير نظام هاي سياسي متنوعي را از سلطنت گرفته تا امارات اسلامي تجربه کرديم و اکنون هم نظام سياسي جديد را با قوت و حضور فعال دنياي متمدن آزمايش ميکنيم.
همزمان ما خوب بخاطر داريم زمانيکه افغانستان در فراموشي قرار گرفته بود  و درجنگهاي تنطيمي  رها شده  بود ، وطن و هموطنان  ما درچي حال قرار داشتندو چگونه افغانستان بطرف نابودي ، قهقرايي و تسلط حاکميت قرون اوسطايي کشانيده ميشد . درآن مرحله وروزگار آثار و ميراث فرهنگي چور وچپاول و نابود ميگرديد . حافظه ما شهادت ميدهد که در آن شرايط دشوار ، انسانهاي اين سرزمين بخاطر زنده ماندن خود ، جگر گوشه هايشانرا به فروش ميرسانيدند و حتي استخوانهاي مدفون ما نيز در معرض فروش قرار ميگرفت ودر يک کلمه افغانستان نه بسوي ترقي ، تمدن ، دموکراسي  وروشني پيش ميرفت ، بلکه بسوي عقب ماندگي ، وحشت ، استبداد و تاريکي به عقب برگشت ميکرد.
حال اينرا هم ميدانيم که يکي از عوامل اساسي بدبختي ما در عقب ماندگي ما نهفته است.
اکنون  بگذاريد که افغانستان به کمک جامعه جهاني از برگشت بسوي تاريکي نجات داده شود ؛ با کاروان ترقي و دموکراسي به پيش حرکت کند ؛ اساسات جامعه مدني در چارچوب قوانين تثبيت شود ؛ نظام سياسي به اساس قوانين چرخ بخورد ، حرکت کند و کارآيي پيدا کند ؛  به منزل مقصود برسد وسرانجام  به پاي خود ايستاده شود .
پژوهش ها نشان داده ، يک کشور  زماني ميتواند که در کاروان ترقي پيشقدم شود که  اهالي و نهاد هاي سياسي و اجتماعي  اش منافع ملي را بالاتر از منافع فردي و گروهي بدانند ؛ توليرانس ( تحمل ) داشته باشند ؛ منابع و ذخاير موجود باشد ؛ و سرانجام کادر هاي ورزيده و رهبري سياسي مدبرانه غرض تحقق برنامه ها داشته باشند. متاسفانه درين راستا ، راه پردرازي را پيشرو داريم. 
اکنون دو راه و دو انتخاب  در برابر مان قرار دارد . بد ويا بدتر ، سفيد ويا سياه ، اشغال ناتو ويا اشغال پاکستان . اگر انتخاب همين باشد و گزينه معقولتر ديگر ميسرنباشد ، من تا وقتيکه  افغانستان به پاي خود ايستاده نشود ،  به ادامه حضور نيروهاي ائتلاف بين المللي رأي ميدهم.  
مرا عقيده براين است که بعنوان يک روشنفکر ، يک دموکرات ،يک عدالتخواه ،  يک وطنپرست ويک چپي ؛ نه از روش مجاهدين سابق پيروي کرد ونه بدنبال طالبان رفت ؛ از کشتار افراد ملکي وبيگناه  ، بمباران وحشیانه و بکارگیری اسلحه آلوده به رادیو اکتیو و اورانیوم رقیق شده و ايجاد زندانهاي مخفي و اعمال غير قانوني کشور هاي متجاوز بايد انتقاد کرد ورعايت حقوق بشر و قوانين بين المللي را مطرح کرد . همزنان خواستار تحقق مکلفيتهاي کشور هاي مستقر خارجي را برطبق قطعنامه هاي شوراي امنيت ملل متحد در بازسازي افغانستان ، تحکيم پايه هاي جامعه مدني ، تقويه وآموزش قواي مسلح افغانستان  گرديد و جدول زماني خروج کشور هاي خارجي را در دستور روز قرار داد. زماني ما ميتوانيم که سرنوشت ملت و کشور خود را بدست خود بگيريم که ما منافع ملي خود را نسبت به  منافع شخصي و گروهي خود ترجيح بدهيم . به اميد آنروز! و آنروز فرارسيدني است!
نسيم سحر
استاکهولم ، سويدن
24  دسمبر 2009
http://www.afghanha.se/2009-02-15-19-15-58/profile.html?userid=120
*****
منابع و ضمايم
http://ir.mondediplo.com/article264.html(1)
(2).( سايت بي بي سي مورخ 17 دسامبر 2009)
(3) ( بي بي سي 22 دسامبر 2009)
http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2009/12/091222_a-jadi-6th-taraki-kasigeen.shtml
 (4)( افغانستان نيو ، شماره 4 ، سال 2007 )  
Afghanistan.nu ,
(5)Norman Peach
(6) ( افغانستان نيو ، شماره 1 سال 2008 ).
(7)Ove Bring
(8)
روزنامه سوينسکا داگبلادت 19 سپتمبر2001
(9) ( سي بي اس نيوز ، 25 سپتمبر 2001 ) 
(10) ( نشر يادگاري ، صد سالگي  فاکولته  حقوق ستوکهولم ، سال 2007 )
(11)UN regi ؛
(12)UN (”egid”).
(13)www.afghanasamai.com/Dscutions-poletical…-a-z/KhalilZad_1.mp3
(14)www.afghanasamai.com/Dscutions-poletical…-a-z/KhalilZad_2.mp3
(15)ISAF, International Security Assistance Force.

(16)Colin Powell i en intevju i FRONTLINE 7 juni 2002
(17)Operation Enduring Freedom (OEF)
(18)International Security Assistance Force
 (19) (اووي برينگ ، پروفيسور حقوق بين الدول در انستيتوت نظامي ، سويدن، افغانستان . نيو ، شماره 4 سال 2007 )  
(20)( بي بي سي  مورخ 15 دسامبر 2009)
(21)http://www.centcom.mil/fa/countries/coalition/turkey/
(22)http://www.afghanha.se/2009-10-04-17-26-11/896-1388-08-27-17-45-18.html
(23) (لوموند ديپلواتيک)
http://ir.mondediplo.com/article1482.html
(24)http://ir.mondediplo.com/article1482.html.
(25) مقاله ماي ويشلمن تحت عنوان” 100 مليون دالر در روز ” نشريه ” افغانستان . نيو ” به زبان سويدني ، شماره 1 سال  چاپ سويدن 2008)
(26) (  توربيون پيترشون ، جنرال سکرتر کميته سويدن براي افغانستان ، مقاله تحت عنوان ” يک سرباز يا 1400 شاگرد” ، شماره سوم ، سال 2009 نشريه کميته سويدن براي افغانستان ، ” افغانستان نيت ” به زبان سويدني ) آدرس  انترنيتي
http://www.sak.se/liquidsite/content/18347/A-nytt3-09_webb.pdf
(27)Blackwater
اين گارد خصوصي امنيتي بعد از رسوايي کشتن اهالي بيگناه بغداد در سال 2007 نام خود را به اکس ييي( سرويس هاي زي ) تغيير نام داده است.
Xe.
http://www.sr.se/ekot/artikel.asp?artikel=3344385
(28) DynCorp
منبع
http://www.dyn-intl.com/press-releases.aspx
(29)http://www.afghanha.se/svenska-press/814-oedesuppdrag-pa-natos-bord.html
(30)http://ir.mondediplo.com/IMG/pdf/Karl-Marx-Farsi.pdf



Lämna ett svar