یادواره ای استاد سراهنگ و احمدظاهر

یادواره ای دو گل از باغستان هنر و دو ستاره ای درخشان از آسمان پهناور موسیقی ای اقفانستان استاد ” سراهنگ و احمد ظاهر”

 

در هنگامۀ بهار، هنگامی که گلهای دیگر در اوج شگوفایی و طراوت قرار داشت، دو گل از باغستان هنر افغانستان ناگهان به خزان رفت، پژمرد و در ظاهر به خاک پیوست ولی عطر خوشگوار آنها ابدی شد و همواره مشام دوستداران موسیقی را تازه میسازد.

سراهنگ سرتاج و بابای موسیقی ای کلاسیک افغانستان که با آهنگهای زیبایش دل از دلدادگان به اشعار بیدل میربود، نواختن موسیقی را از بابایش استاد غلام حسین سراهنگ به ارث برد ولی در همانجا نایستاد بلکه رفت و آنرا انکشاف داد تا به قله رسید و الگو گردید و نام خودرا در تاریخ هنر ماندگار ساخت.

این گل زیبا در سال 1924 در باغچه ای غلام حسین از خاک خرابات بیرون رست و دست باغبان ماهر گلنواز او را پرورش و از جویبار موسیقی به او آب نوشانید تا جا ییکه به گل سرسبد گلستان موسیقی ای هند و پاکستان و افغانستان تبدیل شد.

استاد لقبهای ” سرتاج موسیقی” ، ”بابای موسیقی” و ” شیر موسیقی” را کسب نمود و در مدت پنجا و نه سال زندگی ای پر بارش موسیقی کلاسیک را به اوج رساند ولی چنگال خشمگین مرگ اورا مجال بیشتر نداد و حنجره ای زیبای او را فشرد، سرانجام درسال 1983 با باغستان هنر وداع گفت و صاحبدلان را بیدل ساخت.

اما گل دیگر :

احمد ظاهر که به یکبارگی شگفت و شگفتی آفرید و تحول تازه ایجاد کرد، او پرده های بندگی را درید و شرط هارا کنار گذاشت.

زندگی آخر سرآید بندگی در کار نیست

بندگی گرشرط باشد زندگی در کار نیست

او هم گل بود و هم بلبل،  ظاهرچون گل داشت و صدایش چون بلبل.

احمدظاهر در سال1946چون آفتاب کوچکی از پشت ابر نارسایی ها درخشید و بمرور زمان درخشندگی اش بیشتر و بیشتر شد و کودکی را پشت سر گذاشت و بال درآورد ودر افق موسیقی به پرواز آغاز کرد. این پرنده ای زیبا دانه های مروارید را از جاهای دیگر جهان با منقار خویش به لانه ای اصلی اش انتقال داد و آنهارا در کنار مروارید های وطنی قرار داد و ازآن گلوبند زیبایی ساخت که دوشیزه ای زیبای موسیقی افغانستان را واداشت که به عشوه گری بپردازد و نقش جدید آماتور را بازی نماید.

او بر خلاف پدرش دوکتور ظاهر که اهل سیاست بود و زمانی فرد دوم مملکت، به موسیقی رو آورد و با استعداد سرشار و سلیقه ای قشنگی که داشت زود رشد کرد و به مطرح ترین و محبوب ترین خواننده ای نسل جوان کشور در زمان خویش مبدل گردید.

آواز او گوشهارا مینواخت و دلهای پژمرده را تازه میکرد و از هرجا ترنم او به گوش میرسید و به طرز عجیبی بالای قلبها تاثیر گذار بود. میگویند موسیقی غذای روح است ولی آواز احمد ظاهر لذت این غذارا بیشتر میساخت.

افسوس که اژدهای انتقام اورا مهلت نداد و تازه سی و سه بهار از عمرش گذشته بود که در سال 1979 بدستور فرد شروری که همه ابزارهای قدرت را بدست داشت مرموزانه بقتل رسید و دلهای تازه شاد شده ای علاقمندان آوازش را دوباره پژمرده ساخت و آنهارا به سوگ مرگش نشانید.



Lämna ett svar