گزارش برگزاری محفل یاد بود شادروان استاد سراهنگ و شهید احمد ظاهر

بتاریخ سیزدهم ماه جون محفل بزرگداشت از یاد و خاطره ای دو هنرمند با شهرت افغانستان که هرکدام در زمان خود ممتاز بودند یعنی استاد سراهنگ و احمد ظاهر در رستورانت آرین واقع لیدینگو به شکل شاندار(از ساعت 17.00 الي 23.00)   برگزار گردید

 

گذشته از تمام کمبود های که به طور طبیعی در چنین محافلی پیش می آید، نقش چنین فعالیتهایی بخاطر حراست و نگهداشت فرهنگ غنامند و کهن میهن، از جانب هر نهادیکه صورت بگیرد پربها و قابل ستایش است و در این راستا انجمن افغانها نیز کوشیده است با بکارگیری ای امکانات محدودی که در اختیار دارد وسیله ای رضایت و شادمانی هموطنان عزیز را در ملک غربت فراهم سازد و سازما ندهی محفل با شکوه مورد صحبت ما یکی ازین نمونه هاست.
پشتیبانی و اشتراک وسیع افغانهای با عزت در ایجاداین فضای دوستانه و صمیمی غیرقابل وصف بود و همه وقت گذاشته بودند تا کسانی را که برای خدمتگذاری مردم ما زندگی ای خودرا وقف کردند ارج بگذارند

محفل در دو بخش برنامه ریزی گردیده بودکه در بخش اول فرهنگیان فرهیخته ای کشورما به ایراد سخنرانی، قراات مضامین ادبی و شعر پرداختند و در بخش دوم هنرمندان جوان و با استعداد افغان موسیقی اصیل کشور مارا اجرا کردند

گردانندگي برنامه را از آغاز الي ختم بعهده  آقاي خداداد فطرت مسوول فرهنگي انجمن افغانها قرار داشت . در اولین دقایق شروع برنامه خانم فریده زیرک رئیس اسبق انجمن افغانها مضمون ادبی ای را زیر عنوان رابطه ادب ، هنر و موسیقی ضمن زندگینامه ای استاد سراهنگ و احمد ظاهر به خوانش گرفت و سپس اقای عالمی مسوول امور دینی انجمن پیرامون ایجاد تفاهم و وحدت میان در جامعه ای افغانی به ایراد سخن پرداخت

همچنان آقای غوربندی از خاطرات خود در مورد مرحوم احمد ظاهر صحبت وسهم خودرا در این بزرگداشت ادا نمود و در ادامه خانمها فوزیه ابوي ، شهناز و مهرانگیز اشعار زیبایی را قراات نمودند و با صحبت مختصر اقای علی کوهستانی در مورد عرفان و موسیقی عرفانی استاد سراهنگ بخش اول برنامه خاتمه پذیرفت.
در میان برنامه ای محفل، اشتراک کنندگان غذایی را که رستورانت در بدل قیمت با تخفیف تدارک دیده بود صرف کردند و به تعقیب آن از هنرمندانیکه بصورت افتخاری در محفل حاضر شده بوند دعوت بعمل آمد تا به اجرای موسیقی بپردازند

.
از آنجاییکه موسیقی غذای روح تعریف شده است و موسیقی موجب شد که استاد سراهنگ و احمد ظاهر اینهمه در دلها راه پیدا کنند و سی سال بعد از رحلت آنها هنوزهم دلهای پیر و جوان دنبال آواز آنها بتپد و نام آنهارا به افتخار یاد کنند و هنر مندان خوش صدا چون آقایان عظیم حساس در بخش آواز، حارث امیر آواز و کیبورد، ضیا رهین آواز و هارمونیه، فایز امیر کیبورد، رمان حساس کیبورد، ادریس کوهستانی آواز و طبله، مسعود جان آواز، سهراب حلیم آواز، یحیی احمدزی طبله و آرمان کوهستانی طبله نواز با استعداد و کوچک به هنر نمایی بپردازند و وسیله ای خوشی خاطر اشتراک کنندگان محترم محفل را فراهم سازند

 
اگرچه سراهنگها و احمد ظاهرها از میان ما رفته اند ولی کسانی هستند که راه آنهارا تعقیب نموده و سلسله ای موسیقی پربار کشور مارا زنده نگهدارند و نام خودرا جاودانه سازند.
در بخش پایانی محفل آقای نسیم سحر رئیس انجمن افغانها از تمام دوستانیکه در برگزاری محفل سهم گرفته بودند اعم از کسانیکه مقاله و شعر خواندند، هنرمندان، اشتراک کنندگان و مدیریت رستورانت آقای رستم و کارمندان، ابراز قدردانی نموده و با اهدای دسته های گل برای هنرآفرینان ساعت یازده شب محفل اتمام یافت

گزارش از خ.د.ف

بيانيه محترمه فريده زيرک

ادبیات غنایی
 
ادبیات غنایی گونه ای از ادبیات است که با زبانی نرم و لطیف ، با استفاده از معانی عمیق و باریک ، به بیان احساسات شخصی انسان می پردازد و بیانگر عواطف و آرزو های انسان و غم ها و شادی های اوست.
غنا در لغت سرود ، نغمه و آواز خوش است و با کلمهء معادل اروپایی خود لیریک یعنی شعری که با لیر(ابزار موسیقی) خوانده می شد ، تناسب دارد،برخی شعر غنایی را حاصل آرامش نسبی پس از جنگ های پی در پی می دانند.
کلمهء”غنا” در این اصطلاح به معنی موسیقی است و شعر غنایی در اصل همراه با موسیقی خوانده می شده است اما در حقیقت،دامنه ی آن بسیار گسترده تر است و همه ء احساسات گوناگون انسانی از قبیل احساسات عاشقانه،مذهبی،عرفانی،مدح،هجو،وصف طبیعت و جامعه و مسایل شخصی؛مانند:غم غربت،شکایت از زندان،مرثیه ی عزیزان و نظایر آن را در بر میگیرد.
یکی از زمینه های مهم شعر غنایی ،بُعد اجتماعی آن است که با ابعاد فردی و خصوصی تمایز عمده دارد؛مثلاًیک هجو اجتماعی یا عشق به وطن و مقدسات یا یک مرثیه ء اجتماعی با نوع خصوصی و فردی آن تفاوت عمده دارد.
مناجات سنایی،حبسیه ءمسعود سعد و غزل حافظ و طنز عبید زاکانی و مرثیه ء بهار اگرچه در بدایت امر صورتی کاملاً فردی دارند،اما هریک حامل یک یا چند پیام مهم اجتماعی هستند.
شروع شعر عاشقانه را باید قرن چهارم دانست و رشد و باروری آن را در تغزلات زیبای رودکی و شهید بلخی و رابعه بنت کعب جست و جو کرد.در قرن پنجم،تغزل در شعر فرخی کمال می یابد و رفته رفته غزل به عنوان یک نوع خاص مورد توجه شاعران-از جمله قصیده سرایان – قرار می گیرد. از اوایل قرن ششم ، عرفان و اصطلاحات صوفیه با پیش گامی سنایی به حوزه ء غزل راه می یابد و نوع عارفانه ء آن- که در قرن بعد به وسیلهءمولانا و حافظ به کمال می رسد- محصول این قرن است.
در قرن پنجم شاعرانی چون عنصری،فخرالدین اسعد گرگانی و عیّوقی به سرودن منظومه های عاشقانه پرداختند ولی کمال این نوع شعر را باید در اثار نظامی،شاعر قرن ششم دریافت. داستان های عاشقانه را در ادبیات می توان با شعر نمایشی در ادب اروپا برابر دانست.
در همین دوران است که منظومه های بلند انسانی و عرفانی چون منطق الطیر عطار و مثنوی مولانا با بیانی تمثیلی صدر نشین آثار بزرگ و جاویدان جهان می شوند. با ظهور شعر نو تقریباً تمامی آثار شعری معاصران ما- در صورتی که مصداق کامل شعر حماسی یا تعلیمی نباشند- نمونه هایی از شعر غنایی هستند.
فریده زیرک استکهلم دوازدهم جون 2010
 
 
 
 
زندگی نامه ای مختصر شادروان استاد سراهنگ و احمدظاهر فقید
 
 
زمانیکه در عالم خیال به آسمان پرستاره ای موسیقی افغانستان نگاهی می اندازیم، ستاره هایی را می بینیم که با درخشند گی بیشتر خودرا نمایان میسازد و چشمک زنان بما تذکر میدهند که مارا از یاد نبرید و درآن میان ستاره ای تاجداری را می بینیم که مارا به یاد شادروان استاد سراهنگ میاندازد زیرا او سرتاج موسیقی کلاسیک کشور ما بود و در آنسوتر ستاره ای دیگر با لکه های قرمز رنگ خودنمایی میکند که گویای خون پیراهن احمد ظاهر شهید است که به قاتل خود زمزمه میکرد.
شب هجران نباشد حاصلم جز اشک سوزانی
بتنگ آمد دلم زین زندگی ای مرگ جولانی
گناهم چیست ای ظالم چنین آزرده میداری؟
مگر در غفلتی از موج خیز اشک طوفانی؟
 
بیایید آغار سخن را با گوهره ای تابناک موسیقی کلاسیک استاد سرآهنگ آزین ببندیم و با ترنم بلبل ترانه سرای موسیقی آماتور احمد ظاهر به انجام مسرت آفرین برسانیم.
بلی!
سخن از استاد سرآهنگ است، کسی که از آغازین کلمه ای نام هنرای اش ” سر” بلندی یی مرتبت هنری اش به ذهن  انسان تلقین میشود که او بهترین ها را در خود نهفته داشت.
مرحوم استاد سرآهنگ متولد سال هزار و نهصد و بیست و چهار میلادی، در خانه ای دیده به جهان گشود که آگنده از ترنم ساز و آواز بود. پدرش استاد غلام حسین، در کوچه ای خرابات کابل میزیست و یار خرابات و خراباتیان بود.
چنانچه مطلع یکی از آهنگهای استاد سراهنگ” جان خرابات”  است:
گه حجگۀ موسی ام، گه نفی و گه اثباتم
گه مسجد و گه دیرم، گه کعبه و میقاتم
خلص شنو ای حارث از رمز مقالاتم
بیجان شده ام صدجان تا جان خراباتم
چون جان خراباتم، جانان خراباتم
او شانزده سال تمام مغز سر سایید و در دانشکده ای موسیقی پتیاله ای هند نزد استاد عاشق علی خان موسیقی آموخت و دوباره به وطن برگشت و از جانب دولت وقت متناسب به لیاقت اش به وی لقب هنری ” سرآهنگ” تفویض گردید. او به موسیقی راگ دسترسی کامل داشت و غالبا اشعار ابوالمعانی بیدل را در آهنگهایش زمزمه میکرد و اشعار بیدل وی را به مرتبت بالایی از عشق حقیقی رسانید و از مسیرِ جویبارِ تهجد موسیقایی به دریای بیکران معرفت و عرفان وصل کرد.
 
خیزید و یک دو ساغر صهبا بیاورید
ساغر کم است یک دو سه مینا بیاورید
مینا به کار ناید و کشتی کنید پر
کشتی کفاف ندهد، دریا بیاورید
استاد بعد ها طی سفری که به کشور هند داشت از جانب دانشکده های موسیقی کلکته و چندیگر به کسب القاب ” کوه بلند  موسیقی ” و ”سرتاج موسیقی” ودر افغانستان به لقب ”بابای موسیقی” نایل آمد. او با سوز دل و خون جگر با نا ملایمات دست و پنجه نرم کرد و موسیقی کلاسیک را به اوج شگوفایی رسانید تا جاییکه آهنگ دلتنگی میخواند.
اگر آهی کشم صحرا بسوزم
جهان را جمله سر تا پا بسوزم
بسوزم عالم ار کارم نسازی
چه فرمایی بسازم یا بسوزم
ای خدا جان دلم تنگ است
دل یارم مثل سنگ است
در پهلوی آهنگهایی که از او به جامعه ای هنری افغانستان میراث مانده، کتابی را زیر عنوان ”قانون نامه ای طرب” نیز نوشت که در دانشکده ای هنرهای دانشگاه کابل تدریس میگردد.
با تاسف که چنگال بیرحم مرگ او را امان نداد و صدای رسای اورا که زمانی چنگ به دلهای عاشقان میزد در گلو خفه کرد و در پنجا و نهمین بهار زندگی اش در سال هزار و نهصد و هشتاد و سه، زندگی را از او گرفت و خاطر دوستانش را ناشاد گردانید.
دارد زغمت خاطر ناشاد سراهنگ
دل کاش بدست تو نمیداد سراهنگ
در محکمه ای عشق زند داد ز دستم
دیدست زتو اینهمه بیداد سراهنگ
 
روحش شاد و یادش گرامی باد.
  
 
ا
و اما هنرمند تجدد گرا و نو پرداز احمد ظاهر! 
 
کس چون تو طریق پاک بازی نگرفت
با  زخم  نشان  سرفرازی  نگرفت
زین پیش دلاورا،کسی چون تو شگفت
حیثیت  مرگ  را  به  بازی  نگرفت
او محبوب القلوب همگان بود،پیر و جوان از شنیدن آهنگهایش لذت میبردند و حتی فرد نابینایی بنام عبدالخالق شهروند کشور تاجیکستان که از بدو تولد نابینا بوده میگوید:
باشنیدن آهنگهای احمد ظاهر طبیعت زیبا را پیش چشمم می بینم و آهنگهای او عشق و امید به زندگی را دوباره در من زنده ساخت و زندگی برایم معنی پیدا کرد.
اجمد ظاهر پسر دوکتور ظاهر که زمانی صدر اعظم کشور بود، او از یک خانواده ای متمول و سیاست پیشه میاید ولی سیاستمدار نمیشود و بر خلاف معمول و انتظار در عوض شغلی را انتخاب میکند که بتواند استعداد های نهفته ای درونی اش را کشف نماید و به آن عشق بورزد.
احمد ظاهر متولد سال هزار و نهصد و چهل و شش میلادی  و در آوان نو جوانی زمانیکه متعلم لیسه ای حبیبیه کابل بود به عضویت گروپ موسیقی مکتب درآمد ، از خود استعداد خارق العاده نشان داد ، خوب درخشید و بعد در یافت که پرداختن به موسیقی یگانه کاری است که زندگی اورا متحول خواهد کرد.
او از حضور آهنگسازان متبحری چون استاد نینواز و استاد زلاند استفاده ای شایانی برد و در آهنگهایش بیشتر اشعار مولانا و ابوالقاسم لاهوتی را به کار میبرد. احمد ظاهر طبع لطیف، همت بلند و انتخاب دقیق داشت و همیشه زیبا ترین هارا در آهنگهای خود میگنجنانید و خود هم زیبا میخواند.
چون او از یک خانواده ای ثروتمند و با امکانات بود بارها به خارج از کشور سفر کرد و از تاثیرات همان سفرهای او به کشورهای غریی بود که از موسیقی غرب الهام گرفت و بار اول سبک جدید موسیقی را در افغانستان ایجاد کرد. او کاری کرد که در مسلک موسیقی معمول در افغانستان کفرآمیز بود ولی او این کاررا کرد و از شکستن تابوها نهراسید.
او آهنگ عشق را زمزمه کرد :
ای عاشقان، ای عاشقان، من خاک را گوهر کنم
وین خاکدان خشک را جنت کنم کوثر کنم
و سرود  میهن میسراید.
تنیده یاد تو در تار و پودم میهن ای میهن
بود لبریز از عشقت وجودم میهن ای میهن
و زمانیکه نا ملایمات فشار میاورد نا امید نمیشود و میگوید
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا جان رسد به جانان یا جان ز تن برآید
و گاهی که دلش تنگ میشود به اظهار آن میپردازد
بخدا تنگ است دلم  تنگست دلم  تنگست دلم
مگر از سنگست دلم  سنگست دلم  سنگست دلم
احمد ظاهر مرد زمان بود و زمانه را خوب میشناخت ، به همین جهت ریسک بزرگ را قبول کرد و گستاخی کرد تا موسیقی افغانستان از تحولات زمان عقب نماند ولی مطمین نبود که کسی به قصه ای دلش گوش میکند یا نه
امشب به قصه ای دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی
امروز گرد هم جمع شده ایم تا به او اطمینان دهیم که :
ماها به قصه ای دل تو گوش میکنیم
هیچگاه تورا چو قصه فراموش نمیکنیم
احمد ظاهر کارنامه ای درخشانی از خود به جا گذاشت و صدای خودرا جاودان ساخت و چه خوب گفته اند:
” همیشه صداست که میماند”
اما مرگ احمد ظاهر بسیار غم انگیز و ناگهانی بود و دستان بیرحمی از جوانی او دریغ نکرد و در سال هزار و نهصد و هفتاد و نه، دقیقا در روز تولدش اورا معدوم کرد ولی بیخبر از آنکه خودش با همه ای قدرتی که دارد خواهد مرد و احمد ظاهر در قلبها زندگی خواهد کرد.
نویسنده
سید خداداد فطرت
 
 

 

شب شعر و موسيقي



Lämna ett svar