گنج خفته و راز نهفته

خ . فطرت
افغانستان کشوریست محاط به خشکه ، دارای آب و هوای خشک، محصولات زراعتی آن وابسته به برف و بارانهای موسمی، راههای صعب العبور با بنیه ی افتصادی ضعیف، مردم تسخیر نا پذیر ولی این سرزمین همواره مورد دلچسپی بیکانگان بوده است

در طول برهه های زمانی مختلف قدرتهای یکه تاز به بهانه های مختلف به افغانستان حمله کرده و این خاک را به تسخیر آورده اند ولی هیچ قدرتی نتوانسته است که کنترول اوضاع را بطور کامل بدست بگیرد و با خیال آسوده برنامه های از پیش طرح شده ی خودرا تطبیق نماید.
اسکندر مقدونی، اعراب به بهانه ای گسترش اسلام، چنگیز، تیمور، ایرانی ها، انگلیسها چندین دوره، روسها و در حال حاضر آمریکایی ها، ولی اوضاع به نفع هیچیک از آنها به پیش نرفته و متحمل خسارات مالی و قوای یشری هنگفت شده اند و قبلی ها با استراتژی تطبیق ناشده مجبور به ترک خاک افغانستان گردیده اند.
اینکه موضوع تسخیر نا پذیری افغانستان را به پای چی عاملی از عوامل آتی حساب کرد تا کنون هیچ تحلیلگری به تشخیص کامل نرسیده است.
شجاعت و احساس درونی ی بیگانه ستیزی افغانها، شکل و موقعیت خاص جغرافیایی افغانستان، محاسبات اشتباه استراتژیستهای قدرتهای متجاوز و یا بقول سنتگراهای افراطی محافظت زیارتهای مقدسی که در افغانستان وجود دارند؟ کدام یک و با چند درصد تاثیر گذاری؟
اگر بحساب شجاعت و دلاور مردی افغانها بگذاریم ، که همواره افغانها به داشتن این خصیصه به خود میبالند و آنرا به رخ جهانیان میکشند، گذشت زمان ثابت کرده است که شجاعت افغانها ناشی از احساسات کور و غیر عقلانی بوده است که بطور غیر مستقیم در خدمت منافع بیگانه ها قرار گرفته است.
البته ایستادگی در مقابل ویرانی، قتل ، تجاوز و تاراج دست آوردهای بشری عمل قابل ستایش است ولی ازآنجاییکه هیچگاهی افغانها با اتکا به نیروی تعقل و استعدادهای علمی خودی در موقف خودکفایی قرار نداشته اند، در بسا از تصمیم گیری های خود راه اشتباه پیموده اند و از امکانات موجود به نفع توسعه ای جامعه استفاده ای بهینه نکرده اند.
یکی از مثالهای بارز آن عکس العمل کور در مقابل نو آوریهای دوره ی امانی بوده میتواند، همان مردمی که چندی قبل قوای مجهز انگلیس را به زانو در آوردند دوباره تحت قیادت انگلیسها به بهانه ای تهاجم فرهنگ غربی در مقابل امان الله خان ایستادند و وی را به کفر و بی دینی متهم کردند و از صحنه بیرون کردند و افغانستان را قرنها به عقب بر گرداندند در حالیکه خود از جانب انگلیسها تمویل میشدند.
در دوره ای جهاد نیز عمل مشابهی صورت پذبرفت گرچه در اوایل قیامها صرف جنبه ای مردمی داشت و عکس  العملی بود در مقابل زورگویی ی کودتا گران زیر پوشش حزب دموکراتیک خلق افغانستان ولی از آنجاییکه گوش شنوایی برای شنیدن درد دلهای مردم وجود نداشت و حکومتگران خام و بی تجربه نه تنها در صدد دلجوئی مردم نبرآمدند بلکه با قوه ای قهریه مردم را سرکوب کردند و خود عاملی شد برای نفوذ نیروهای از قبل سازماندهی شده ای ارتجاعی که بازهم با همان بهانه ای کهنه ای حفاظت از دین و مبارزه علیه کفر و الحاد به میدان آمدند در حالیکه خود از جانب کفر دیگری تمویل میشدند و تنها مردم مظلوم افغانستان بودند که در میدان زور آزمایی ابر قدرتها تلف میشدند و این وضعیت هنوزهم ادامه دارد.
بنابرین تجربه ثابت کرده است که شجاعت بدون تفکر و دینداری بدون تعقل نه تنها مفید نیست بلکه انسان را از یک گودال به گودال دیگر پرتاب میکند.
سرد مداران جهاد فکر میکردند که علیه اندیشه ی ماتریالیستی و تجاوز اتحاد شوروی سابق مبارزه میکنند ولی از آنطرف دالر های امریکایی بود که به آنها جان و رمق میداد و مردم صادق و خدمتگاران بی مزدرا در جنگ علیه روسها استخدام میکردند و به خود میبالیدند که ما طلسم روسهارا شکستاندیم ولی خود اسیر طلسم امریکائی ها و ده ها کشور سود جوی دیگر بودند و زیر فرمان سرویسهای اطلاعاتی کشورهای تمویل کننده کار میکردند و زمانیکه قوای شوروی به اساس توافقات ژنیو افغانستان را ترک گفتند رهبران جهادی بوق و سرنا سر دادند ما بودیم که دیوار برلین را شکستیم
اخیرا سخنگوی طالبان در مصاحبه با سایت بی بی سی اظهار داشت اگر ما توسعه و پیشرفت میخواستیم علیه روسها مبارزه نمیکردیم زیرا آنها کشورهای آسیای میانه را به ترقی و آبادانی رسانده بودند و امروز امریکائی ها هم میخواهند همین کاررا بکنند ولی ما حاکمیت اسلامی میخواهیم نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم.
پس ثابت میشود که شجاعت بدون تفکر و دینداری بدون تعقل تا چه اندازه مضر است.
شکل و موقعیت خاص جعرافیایی از جمله کوهستانی بودن افغانستان، جنگ چریکی و همسان بودن نیرو های جنگجو با ساکنان محلی که تشخیص هویت جنگجویان و افراد ملکی را مغشوش میسازد از جمله فاکتور هایی بوده میتواند که برای ایجاد مشکلات بر سر راه ارتش بیگانه نقش دارند
اگر تسخیر نا پذیری افغانستان را به محاسبات اشتباه سرویسهاي جاسوسی بیگانه و استراتژیست های جنگی آنها ربط دهیم تا اندازه ای منطقی به نظر میرسد زیرا روسها اشتباه انگلیسها و امریکائیها کج فهمی روسهارا در قبال قضیه ی افغانستان تکرار کردند و امروز پای آنها در باطلاق غرق کننده ای گیر کرده است.
و اگر عامل سوم را مد نظر قرار دهیم یعنی محافظت زیارتها و شخصیتهای بزرگی که در افغانستان مدفون اند، قرار اظهار شاهدان عینی ، انگلیسها در بدو ورود شان به افغانستان بعد از سقوط طالبان اولین کاری که انجام دادند این بود که نیروهای کماندو به واسطه ای هلیکوپتر پایین آمده اطراف اکثر زیارتهارا محاصره و پرده گرفتند و قبر بزرگان را حفاری و اجناس مورد نظر شان را بیرون آوردند. بطور نمونه زیارت پهلوی وزارت مخابرات و وزارت عدلیه در کابل و همینطور جاهای دیگر
پس به این نتیجه میرسیم که احساسات کور مارا وادار میسازد که چندین سال پشت ملای انگلیسی نماز بخوانیم و گنجهای انگلیسی را تقدس قایل شویم و به آنها التجا کنیم ، سربازی ی امریکا را جهاد بدانیم و ندانم کاری روسها را مساوات سوسیالیستی تلقی نماییم ولی از گنجهای که در دل خاک وطن ما پنهان است بی خبر بمانیم.
سئوال اساسی اینجاست که با وجود اینهمه دشواریهایکه جلو نیروهای بیگانه در افغانستان وجوددارد بازهم دلچسپی دارند در صحنه ای افغانستان حضور داشته باشند. ملیاردها دالر مصارف نظامی، تلفات انسانی و مشکلات اجتماعی و و و و.
پس رمز کار در کجاست و راز های پشت پرده چیست؟
در همین اواخر گروپ اکتشافی ارتش امریکا اعلام داشت که افغانستان به ارزش هزار ملیارد دالر ذخایر زیر زمینی دارد و به تعقیب آن جیوجولیست های وزارت معادن ارزش معادن افغانستان را سه هزار ملیارد دالر تخمین زدند.
در زمان سلطنت محمد ظاهر و ریاست جمهوری محمد داؤد اداره ای مستقلی بنام سروی معادن و جیولوجی وجود داشت که مسئولیت عمده ای آنها اکتشاف معادن افغانستان بود ولی آنها استقلال عمل نداشتند و زیر نظر مشاورین شوروی کار میکردند. تمام نقشه های حساس جیولوجیکی بدست روسها بود و نظر به روایت ترجمان های تاجیکی که میگفتند روسها زمانیکه به معادن قابل اهمیت بر خورد میکنند آنرا نشانی و از جیولوجیست های افغان پنهان مینماید، عین کاریکه انگلیسها در مورد زیارتها انجام داده بودند و اکنون برملا شد.
شورویها پیشبین بودند و زمینه سازی کرده بودند، زمانی افغانستان در تسخیر آنها در خواهد آمد و آنگاه با فکر آرام معادن مهم را استخراج خواهند کرد ولی از سرنوشت محتوم خود بیخبر بودند و اصلا فکر هم نمیکردند به مشکل مواجه شوند، ولی تحولات تاریخ قضیه را برعکس ساخت.
زمانیکه روسها افغانستان را تسخیر کردند شرایط به نحوی نبود که آنها بتوانند کار عمده ای انجام دهند و حتی پروژه های از پیش قرارداد شده را هم نتوانستند تطبیق نمایند.
ولی جالب اینجاست که هیچگاهی دولتهای ادوار قبلی و فعلی افغانستان آمار مستقل و دقیقی از داشته های بالقوه ای کشور نداشته اند و اطلاعات دقیق در دست بیگانه ها بوده است تا به اساس آن اهداف دراز مدت خود را در منطقه تعیین کنند.
موضوع یکهزار ملیارد دالر ارزش ذخایر زیر زمینی افغانستان قبل ازینکه از جانب وزارت معادن و صنایع افغانستان به مردم آگاهی رسانی شود، ارتش امریکا از واشنگتن به رسانه ها اعلام مینماید، آنگاه وزارت معادن برای جلوگیری از آبروریزی یک رقم سه هزار ملیاردی را تخمین میزند، اما هرکدام این ارقام واقعی باشد، افغانستان را یکبار دیگر در محراق توجه جهانیان قرار میدهد.
برملا شد ن گنج خفته ایکه در دل خاک افغانستان وجوددارد، رازهای نهفته در پشت پرده ای قضایای افغانستان را نیز کم کم افشا میسازد و ذهن جستجوگر را وامیدارد تا نقاط تاریک مسئله را کشف نماید.
  کشوری که بدست یکعده بیخبر ادلره میشود و قبل ازینکه خود در مورد مملکت خویش بدانند اطلاعات سری در مورد کشور شان را از سرویسهای اطلاعاتی بیگانه مطالبه میکنند و برای دانستن آن باز هم از آنها کسب اجازه مینمایند و حتی دیده شده است که مسئولین امور کشوری بسا مسایل را برای اولین بار از از طریق رسانه های خارجی مطلع میشوند درحالیکه خود درآن مورد خاص خالی الذهن اند.
یکی از روئسسای جمهور افغانستان در مصاحبه با خبرنگار بی بی سی در جواب سئوالی در مورد واقعه ای که در آنزمان اتفاق افتاده بود اظهار داشت:
بلی!
من این موضوع را از رادیوی بی بی سی شنیدم.
   زمانیکه فردی یا گروهی عهده دار اداره ای امور میشود بوق و سرنای خدمتگذاری آنها به وطن و مردم گوشهارا کر میکند ولی موقعیکه زمان عمل فرا میرسد کمیت شان می لنگد و در صدد توجیه ندانم کاری های خود میبرایند.
رای از مردم میگیرند ول دستور از بیگانه و زمانیکه به بن بست میرسند با یک سلسله حرکات نمایشی بازهم بر سر مردم شیره میمالند و در مسیری که قبلا برای آنها تعیین شده است ادامه میدهند.
موقعیت استراتژیک و توانائی های بالقوه ایکه در کشور ما وجود دارد بیگانگان را واداشته است که با تقبل هزینه های سرسام آور اقتصادی، نظامی و نیروی بشری، ظبق پلانهای از پیش طرح شده سعی نمایند در اداره ای امور افغانستان به نحوی نفوذ داشته باشند.
خود ما شجاعت تولید میکنیم و احساساسات اسلامی به جوش می آوریم تا در نهایت دیگران را دشنام دهیم و یا پرچم کشوری را به آتش بکشیم و بر سر اختلاف به نحوه ای خدمت برای دونر های خارجی یقه ای همدیگر را پاره کنیم، ولی آنهاییکه به تن هریک از ما لباس و به سر ما کلاه تهیه کرده اند، با تعقل و واقعنگری در تک تک شرائین بدنه ای کشور ما ریشه دوانیده و گردش خون قلب افغانستان را کنترول مینمایند.
خون افغانستان معادن آن است و آنها آمده اند تا خون مارا در بدن خود جاری سازد ولی ما به فکر نگهداری کلاه و چپن افتاده ایم تا شجاعت و اسلامیت مارا نربایند و همواره با همین طرز تفکر روند رشد طبیعی کشوررا در جهت معکوس هدایت کرده ایم.
اگر عقلانیت به خرچ میدادیم، حال ما به اینگونه نبود که از اقصا نقاط جهان بیایند تا طعمه ای از بدن بی رمق ما بردارند و مارا به تکه های جدا جدای شیعه و سنی و هزاره و پشتون و تاجیک و ازبک تقسیم نمایند و از میل کردن هر تکه ای ازین کباب برشته لذت ببرند.
مقال به درازا کشید و ماهم به هر دری زدیم تا رمزی را بدست آوریم و در گنج پنهانی را باز کنیم که به آن نیاز داریم. مطمئنا گنج وچود دارد ولی این رمز است که ظاهرا دست نیافتنی بنظر میرسد.
ملت افغان زمانی رمز را گم کردند که در مقابل تحولات دوره ای امانی ایستادند و تفکری را که میتوانست قفل هارا بازنماید و گنجهای پنهان شده را در خدمت همگان قرار دهد از خود راندند و جلو قطار سرنوشت روشنی را که در انتظار این ملت بود بدست احساسات گیج کننده ای سپردند که تا هنوز به سوی هدف نا معلومی سیر میکند.
در آخر نتیجه میگیریم که هدایت قطار بدست ملت افغانستان است  که فرمان آنرا بدست عقل بسپارند تا در مسیر شگوفایی سیر کند و یا به فرمان احساسات در مسیر کنونی ادامه دهد.
 

 



Lämna ett svar