گزارشی از برنامه ی نوروزی تلویزیون ملی در هامبورگ

نوشتهً همایون مروت

اشک و دردخند

دربرنامه اشک بود اما از شادی. خنده بود اما…

بتاریخ 13 مارچ سال روان در سالون ایلیت شهر هامبورگ برنامه ی  نوروزی از طرف تلویزیون ملی و به همت محترم عثمان علیم برگزار گردید

قبل از اینکه به نوشتن بپردازم، می خواهم تذکر بدهم، که در جریان حرف ها و در موقع یاد آوری نام های دوستان با وجود همه حرمت به آنها ، من از خیر استفاده ی القاب، پیشوندهای سنگین و پسوند های رنگین میگذرم. چونکه درین آشفته بازار عصر ما، تمام این القاب به نوعی بی تناسب اند با صاحبان آنان. اکثراً القاب بزرگتر از صاحبان شان هستند و گاهی هم برعکس ، که در هردو صورت گاهی در حق واژه ها خیانت صورت میگیرد و گاهی هم در حق اشخاص

 

 

 

هنوز سه ماه قبل از آغاز برنامه، با هر دوستی از بخش سینما، تیاتر، تلویزیون و موسیقی که تماس میگرفتم چه در اروپا و چه در امریکا و کانادا گپ، گپ محفل هامبورگ بود.

بلاخره روز موعود فرارسید، من از سویدن هی آسمان و طی آسمان روانه ی فرانکفورت شدم و فردای آن روز هی میدان و طی میدان همراه با یاران دوره ی دانشگاهم، سید وزیر روفی، سید عظیم روفی و زبیر پاداش روانه ی هامبورگ شدیم. خاطرات نیک روز های سبز گذشته 600  کیلومتر ره را به سرعت بلعیدند و ساعت 5 عصر ما خود

را  در سالون ایلیت شهر هامبورگ  یافتیم

برای مهمانان ویژه (کارمندان بخش های هنری) برای دید و وادید قبل از برنامه، سالون جداگانه ی را در نظر گرفته بودند که کار نیکی بود، چون با ارزش ترین بخش برنامه همان دیدار یاران بود، دراین مورد هر قدر بگویم کم است چون آن همه احساسات را با الفاظ نمی توان انتفال داد. مثلاً لرزش صدای نصیرالقاس را در حین بغل کشی که میگفت

:
شکر خدایا! شکر خدایا که باز هم دیدیم

.
ضربان قلب نور هاشم ابیر را که با گلوی پر از عقده میگفت

:
می فامین مه ار کانادا به خاطر دیدن شما آمدیم

.
گریه های فتح الله پرند و قادر طاهری را که مات و مبهوت ایستاده بودند و هر کدام از دوستان و هم مسلکان را یکه یکه از نظر میگذشتاندند و حتا کوشش نمی کردند جلو اشک های خود را بگیرند. حالت حمیده عبدالله باآن همه صمیمتش  که تقریباً همگی خم میشدند و دست هایش را میبوسیدند، این همه احساس آمیخته با نستالژی تماشایی تر از هر چیز بود.  چون همه کسانی که یک عمر در گرمی و سردی روز گار دست به آفرینشهای مشترک زده بوند و عمری دیگر هم در گوشه های مختلف جدا از هم و حتا جدا از آفرینش بودند حالا دوباره به هم رسیده بودند.

بار ها متوجه شدم که دوستان دزدانه و با حسرت همدیگر را نظاره میکردند و همینکه نگاه های شان افشاء میشد درست برعکس مونولوگ درونی خود می گفتند:
ـ
بچیم هیچ تغیر نکدی. همو رقمی هستی که هجده یا بیست سال پیش دیده بودمت. طرف هم به جواب میگفت:
ـ تو هم بچیم هیچ تغیر نکدی. در حالیکه مثلاً:  استاد ارمان طرف  یکی ازآواز خوانان سابقه دار اشاره نموده از وهاب مددی که پهلویش نشسته بود پرسید:(مددی! ای همکار ما ره شناختی؟) جواب آقای مددی قاطعانه منفی بود.

معمولاً دیگران علاقمند هستند با هنرمندان عکس های یادگاری بگیرند اما این بار هنرمندان تقربا همه با کمره های شان آمده بودند و حریصانه با همدیگر عکس میگرفتند گویی میدانستند که چنین امکانی باز به آسانی میسر نمی شود.


جای یادآوری است که در هر احوالپرسی و بغل کشی، ذکر خیر و توصیف گام نیک عثمان علیم را داشتند، صحبت ها آنقدر بلند و مملو از احساسات بود که با کمی دقت میشد صدای تمام دوستان را از میز های مختلف شنید. صحبت ها همه در باره ی گذشته بود. باوجود کنجکاوی چیزی راجع به آینده نشنیدم که کمی درد آور بود. چون من از جمع نخبه هایی صحبت میکنم که هرکدام بیست تا چهل سال سابقه و تجربه ی کاری دارند. بار ها از خود پرسیدم: آیا میشود تنها با خاطرات گذشته زندگی کرد؟

بخش اصلی برنامه

بآلاخره همه به سالون بزرگ دعوت شدیم. برخلاف توقع و با وجود تاخیر و انتظار زیاد، تعداد مهمانان غیر دعوتی خیلی اندک بود. یعنی که تمام حاضرین متشکل بودند از کارمندان رادیو، تلویزیون، تیاتر،سینما و موسیقی و بعضاً خانواده های ایشان . ممکن علاقمندان اشتراک درین برنامه خیلی بیشتر بود. اما قیمت گزاف تکت (70 یورو با نان) سد راه شان شده بود. شاید تعداد به مراتب بیشتر و برنامه زیباتر میبود اگر تکت ارزانتر میبود.

باوجود حضور و اشتراک نخبگان بخش های مختلف هنر، برنامه چه از لحاظ نظم و سازمان دهی و چه از لحاظ محتوا جای شکایت بیشتردارد تا حکایت. باید یاد آور شوم که یاد دهانی از نقاط ضعف برنامه به هیچ عنوان بی حرمتی به زحمات دوستان نیست. چنانکه در بالا هم ذکر کردم زمینه سازی دیدار این همه دوستان، همکاران و هم مسلکان، خود کار بسا بزرگ و قابل ستایش بود که بدون شک تمام دوستان ممنون  همه برگزار کننده گان و به خصوص محترم عثمان علیم هستند. اما نظر بنده اینست که هرکدام ما وظیفه داریم تا به خاطر جلو گیری از صدمه دیدن فرهنگ باید ابراز نظر بکنیم. حالا ممکن نظر ما اشتباه باشد، اما زمینه ی تفکر و جستجوی راه برون رفت را که بلاخره میسر خواهدساخت. یکی از نواقص بزرگ کار ما در سال های اخیر همین توصیف حضوری و تخریب غیابی است.

به هر صورت سهیلا اصغری گوینده ی سابقه دار رادیو و تلویزیون بروی استیژ آمد و بخش اصلی برنامه با بیشتر از دو ساعت تاخیر آغاز شد. اولین جمله ی گوینده ی برنامه برای من و شاید برای دیگران نیز، خیلی آزار دهنده بود که گفت:

(حاضرین گرامی و بینندگان عزیز تلویزیون ملی! چون امشب شب سال نو است و ما….) در حالیکه هنوز درست یک هفته به سال نو مانده بود. اکثر مهمانان با تعجب به همدیگر نگاه کردند که مبادا واقعاً امشب شب سال نو باشد.

موضوع دومی که آزار دهنده تر از اولی بود مقدمه چینی  گرداننده برای دعوت کردن اولین آوازخوان برنامه خانم پرستوبود. گرداننده درین مقدمه، دقیق بعد از تبریکی سال نو با استفاده از کلمات دردآور مرگ، جنازه و تابوت از آوازخوان نامور کشور رحیم مهریاریادآوری کرده خانم پرستو را به اجرای آهنگ دعوت کرد.

گرداننده در هر جمله ی خود بیشتر بینندگان تلویزیون ملی را مخاطب قرار میداد و حاضرین مجلس کاملاً در حاشیه قرار می گرفتند. واضح بود که تمام این مهمانان به اصطلاح (وی آی پی) که این همه زحمت سفر و مصرف راه رامتقبل شده بودند موادی بودند برای تهیه ی یک برنامه ی تلویزیونی.

دردآور ترین نقطه ایکه نه تنها دامنگیر برنامه مورد بحث ما بلکه اکثر برنامه های افغانی در دوسه سال اخیر شده، ترویج لبسنگ(لب خوانی) در حضور بیننده است. قابل یادآوری است که در کشور های دیگر لبسنگ در سالون کنسرت، توهین به بیننده، فریب بیننده و  جرم شمرده میشود والبته  محکمه هم دارد، چون که بیننده برای سی دی و دی وی دی آوازخوان دوست داشتنی خود یک بار پول پرداخته و حالا در سالون کنسرت باز پول میپردازد و وقت خود را سرمایه گذاری میکند  تا از هنرنمایی زنده ی هنرمند مطلوبش لذت ببرد. بخصوص دراین برنامه که تقریباً همه ی حاضرین دست اندرکار بخش های هنری بودند، لبسنگ کردن به غیر از فریب، توهین به بیننده و توهین به هنر دیگر چه مفهومی دارد؟

خلاصه اینکه بخش لبسنگ ها شروع شد و گرداننده از آواز خوانان، یکی پی دیگر دعوت میکرد و آنها هم قبل از اینکه پشت مکروفون قرار بگیرند اول سی دی خود را به تخنیکر برنامه میدادند که در چند مورد آهنگ های اشتباهی روشن میشد و دوباره خاموش میشد و بعد از مکثی دوباره آهنگ مطلوب روشن میشد و آواز خوان شروع به دهن (شوردادن) میکرد.

ولی حجازی بعد از سلام و تبریکی سال نو آمادگی لبسنگ را گرفته بود که متوجه شد که دستگاه سالون سی دی اشرا خوانده نمی تواند، قسم خورد که سی دی جور است و بیننده ها را مخاطب قرار داده گفت: اگر باور ندارین بیایین در موتر من گوش کنید. او بعد از گفتن این جمله بدون لبسنگ از استیژ پایین شد.

و بسیار گیچ کننده بود زمانی که آواز خوانان مجرب و سابقه دار آهنگ های سی چهل سال پیش را که با آرکستر بزرگ رادیو ثبت شده بود لبسنگ میکردند. یعنی چه؟ چرا؟ آیا….؟

یکی از موارد قابل تعجب، کار استاد ارمان بود. باید بگویم که من یکی از باورمندان توانایی، زحمات و ابتکارات ایشان هستم که افتخار دوستی شانرا هم دارم.  ایشان آهنگ دوره ی جوانی شان را لبسنگ کردند. حالا اگر از جرم لبسنگ بگذریم، استادارمان در سی دی آخرش با انسامبل کابل، آهنگ های جدید، قوی و زیبایی دارد که از هر لحاظ بهتر و بازتاب دهنده ی کار های جدید و منحصر به فرد خود شان است و اکثر مردم آنرا نشنیده اند. پس چرا آهنگ سابقه!؟

یکی دیگر از موارد، لبسنگ استاد شریف غزل بود که در نوبت او هم دستگاه نارسایی کرد و سی دی اشرا نخواند. او هم از استیژ پایین شد و بعدآ دوباره بروی استیژ دعوت شد. من که یکی از ارادتمندان هنر ایشان هستم هیچ باور نمیکردم که شریف غزل آواز خوان کلاسیک، یکی از انگشت شمار کسانی که با تمام زدو بند های( بازار) تعهد و وفاداری به سبک خود را تا امروز حفظ کرده؛ چطور توانست به لبسنگ حاضر شود!؟ خیلی زیباتر میبود اگر اوفقط سال نو را تبریک میگفت و پایین میشد و یا صرف با یک هارمونیه  یک تکه ی یکی از آهنگ های زیبایش را اجرا می کردو با توانمندی های خاصی که دارد جایگاه خود و هنر کلاسیکش را حفظ میکرد.

شاید باورش برای شما هم مشکل باشد که نوازندگان توانای ما خالد ارمان و سیر هاشمی هم پارچه های واقعآ زیبای رباب، گیتار و طبله را از سی دی پخش کردند و پلی بک نواختند. آیا دردآورنیست؟

مبادا همین شکل کنسرت دادن نورم شود و بیننده ی بیچاره ی افغان از حس واقعی و لذت حقیقی موسیقی زنده برای همیش محروم شود. (بجاست درهمینجا یک صلواتی به ارواح پیشگامان این قافله بفرستیم)

باز  هم اگر جرم لبسنگ را نادیده بگیریم   پارچه های خالد ارمان و سیر هاشمی خیلی زیبا بودند و دوآهنگ  واقعآ زیبا خوانده شده بود که یکی از لطیف ننگرهاری بود دیگرش از آوازخوان جوان و کاملاً تازه کار یما ابوی.

یکی از بخش های دیگر برنامه پارچه ی تمثیلی بود توسط ممثلین سابقه دار تیاتر و سینما حمیده عبدالله، خورشید نور، ستوری منگل و ممثلین تازه کار بصیر حیدر و شکور شمشاد.  در ختم نمایش حمیده عبدالله و خورشید نور هردو بیننده های(گرامی) را مخاطب قرار داده از اینکه بدون تمرین قبلی پارچه را به نمایش گذاشته بودند خواهان پوزش شدند. قابل یادآوری است که  برگزار کننده گان هم هیچ نوع آمادگی تخنیکی برای نمایش تیاتری نداشتند.

سوال ایجاد میشود که آیا ضرور است پارجه ای که تمرین نشده و آمادگی تخنیکی هم برایش وجود ندارد، در چنین محفلی و بعداً در تلویزین به نمایش گذاشته شود؟؟؟

توزیع تقدیر نامه ها هم یکی از بخش های (مهم) برنامه بود. هرچند پیشنهاد محترم عثمان علیم به خاطر تقدیر کردن هنرمندان کاریست در خور ستایش. چونکه قدردانی در ذات خود عملیست نیکو، آنهم از هنرمندان و بخصوص در شرایطی که ما با آن مواجه هستیم. اما برخورد با این موضوع در سطح خیلی پایین بود که توهینش به هنرمندان بیشتر بود تا تقدیرش.

اول اینکه تقدیر نامه ی سه سطری  اشتباهات املایی و انشایی داشت باوجودیکه از طرف وزارت فرهنگ، ریاست رادیو تلویزیون و ریاست افغان فلم ترتیب وحتا امضا هم شده بود.

دوم اینکه تقدیر بدون تفکیک صورت گرفته بود.

سوم اینکه توزیع تقدیر نامه ها در خلا هایی صورت میگرفت که به اساس مشکلات تخنیکی پیش می آمدند. به خصوص تقدیر نامه به آنانیکه مربوط بخش سینما میشدند در روی استیژ نه بلکه در پایین استیژ (چون استیژ را برای موارد دیگر آماده میکردند) ساعت دو ونیم شب زمانی توزیع شد که عده ی زیادی از حاضرین رفته بودند و متباقی هم آنقدر خسته بودند که حتا حال شنیدن موسیقی را هم نداشتند.

ساعت سه شب من و یارانم بعد از وداع با دوستان از سالون برنامه و از شهر هامبورگ روانه ی فرانکفورت شدیم. قابل تذکر است که هدف از یاد آوری نکات بالا به هیچ عنوان آزرده ساختن خاطر کسی و یا بی حرمتی به زحمات دوستان نیست. متاسفانه در سه چهار سال اخیر اکثر کنسرت های آوازخوانان دست اول ما وهمچنان برنامه های به اصطلاح لایف  تلویزیون های دیگر هم دچار همین نارسایی ها استند. و ما پدیده ی فراموش شده ی داریم بنام رسالت فرهنگی که همین رسالت مرا وادار به نوشتن این گزارش کرد.

و اما لذتی را که از دیدار یاران دیرینه بردیم بدون شک تکرار ناپذیر و فراموش ناشدنی است ، مطمئن هستم تمام مهمانان ویژه ی برنامه با من هم نظرند، که این هدیه ی گرانبها را به جز در همین برنامه درهیچ جای دیگر بدست آورده نمی توانستیم که اجرش را خداوند به تمام برگزارکنندگان بخصوص محترمعثمان علیم بدهد.

***

فرشید رویایی



 

کمانکشی های مروت

 



الف: همایون مروت نقدی نبشته بر برنامه نوروزی تلویزیون ملی در هامبورگ، و آنرا گذاشته در سایت فردا و نیز در چهره نما (و یا فیس بک) خودش. و این نبشته پاسخی است بر

آن ظاهرا نقد و و زنه نمایی و اعتنا پنداری.

کار رسانه ای را هنر هشتم پنداشته اند. هنری که آسان بدست نمی آید، هرچند نوشتن و روی صفحه قرار دادن سهل است و اما پاسخ طلبی را در پی دارد و پرسش های بی شماری را رو در رو ی او میگذارد. او میداند و من میدانم و میدانند ، که گذشتن از این پل صراط ،الزام به ستره گی گفتاری میکند.

ب: همایون مروت یک فیلمساز است، فقط همین و نه بیشتر از آن. ”سیبی از بهشت” تازه ترین فیلم او در جشنواره ”دیدار ” تاجیکستان جایزه گرفت و اما نه در فیستوالهای کان، هالیوود، بالیود، برلین، فلورانس و یا مادرید. قامت مروت درساخت فیلم، نه بلند است بسان عتیق رحیمی، نه در پهناست بسان برمک و نه در ژرفاست بسان انجنیر لطیف. آن ظاهرا شق القمر ”سیبی از بهشت ” نباید دلیل گردد، تا به چهار سو در تاخت گردد و بسان فاعل التسخیر بر همه چیز نظارت کند. ”سیبی از بهشت” یک اتفاق ساده در سینمای زادگاه ماست. فقط همین و نه زیادتر. ناگفته پیداست که در او، مایه های بالقوه و بالفعلی است که میتواند، در عرصه فیلم سازی مجال و مفر یابد و اما نه در نقد و آنهم با آن زبان نبشتاری ناسوده و نا ستره. من از او تجلی رحمت را در انتظار نیستم و اما لعنت نفرستد

پ: ”نقد واقعیت” دگر است و اما ”واقعیت نقد” دگرو او نه به نقد رسیده است و نه به واقعیت. نبشته ای مروت چون دو سوی رود آمو، با هم در توازی افتاده است و به هم نزدیک نمی گردد. مروت پشت کرده به آنچه واقع گشت و ما دیدیم و دیدند. ظاهرا سه چهار آدم دلداده به فرهنگ، در همیاری با تلویزیون ملی، در پی آن گشتند تا از جان مایه بگذارند، اگر بتوانند در غربت غرب، به نحوی، کارگذران عرصه فرهنگ را، گرد هم بکشانند و از کار کرد های گذشته و حال آنان، ستایش کنند که کردند. فقط همین. حالا آن برنامه در عمل با کاستی های سر دچار گشت، که ریشه در آشفتگی های غربت دارد و موانع اقتصادی رشد فرهنگی، سبب آن گردید. اما کاستی ها، نباید برهان قاطع گردد به آنچه تلویحا سنجش و وزنه نگری نام داده اند .

ج: مروت در خشم گشته است که از او و فرهنگی های همسو با او، چرا به عنوان ”سیاهی لشکر” در برنامه نوروزی استفاده برده اند و مخاطب گرداننده ی برنامه آنشب، نه آنان، که ”بیننده گان تلویزیون” بوده است. در پرسشم که، آیا چیزی غیر ازین میتوانست باشد؟ که نه. آگاهی های تلویزیونی و اگهی های چاپی، به کرات از چیزی افاده داشت به عنوان ”برنامه نوروزی” و ارج گذاری از فرهنگیان. طبیعتا وقتی پای تلویزیون در میان است،طبعتا مخاطب گرداننده، بیننده گان تلویزیون اند و نه تالار نشینان.

د: مروت در خشم گشته است که چرا سرود خوانان، در عوض ”لپ سنگ”، موسیقی زنده را اجرا نکردند؟ در پرسشم و اینکه، آیا میشد بیست و چند آواز خوان فقط در یک شب، موسیقی زنده را اجرا کنند؟ طبعیتا که نه. بشمارید مشکل نوازنده گان و نیز رفت و برگشت هر هنر مند را بر روی ستیژ.

ذ: مروت در خشم گشته است که چرا شریف غزل با آنهمه پهنا در موسیقی، وادار به ”لپ سنگ” گشت و زنده نخواند؟ در پرسشم که، مگر یک کلاسبک خوان میتواند، در چند دقیقه محدود، چیزی ارایه کند، تا بر دل این مروت ما بنشیند و لب به انتقاد نگشاید؟

ر: مروت در خشم گشته است که چرا، قیمت ورودیه به تالار، هفتاد ایورو بوده است و گویا این زیاد است. در پرسشم، آیا بهای ورودیه مگر سی ایرو نبود که ما خریدیم و دگران خریدند؟ بهای هفتاد ایرو ورودیه، برای کسانی مورد نظر بوده است که مایل به نشستن و تصویر برداشتن با هنر مندان بوده است، که یک امر معمول در غرب است و تلویحا به آن ”وی. ای. پی” نام گذاشته اند.

س: مروت در خشم گشته و نبشته است، که افتاده گی های زبانی در ستایش نامه ها به هنر مندان، دال بر کاستی دانش برنامه گذاران است. که میتوانست چنین باشد واما نیست. و اما در پرسشم که آیا افتادگی های نبشتاری در همین ”سنجش نامه” ای بسا کوتاه مروت، لبه تیغ را بسوی او نمی گرداند؟ کاستی های انشایی و نیز نقطه گذاری و نبود انسجام معنایی را، میتوان به آسانی در آن نشانی کرد و به رخ ”مروت” کشید. که نمی نویسم و میگذرم.

ش: من اگر جای مروت بودم، با زبان نبشتاری آنچنانی کاستی های بر نامه را ”رسانه” ای نمیکردم. با برنامه گذاران رودور مینشستم و بر نارسایی ها انگشت میگذاشتم. رسانه ای کردن و ادا نمایی کردن، خاصیتی در پی نداردجز این اینکه، این مصرع را به امانت بگیرم: ”نه هر که سر نتراشد قلندری داند”. سنجش مواردی چنین کوچک، بر شان مروت نمی افزاید، بل از شان او میکاهد. خالق ”سیبی از بهشت” را، دوستان او در چهره نما، کمانکشی دلاوری نمایه کرده اند. آیا در واقع آرشی ظهور کرده است؟

من اگر جای او بودم، با استفاده از مهارتهای مسلکی، میپرداختم به نقد و سنجش فیلم های خوب و بد. نمونه های بی مثالی از سینما را، برجسته میکردم و ناشی رفتاری سینماگران زیستگاه ما را، انگشت میگذاشتم و بطور نمونه فرآورده های شاهین فیلم را بررسی میکردم تا بیشتر از این به چاله نیفتند و ذوق فیلم پذیری عامه را،به ابتذال نکشانند

 

و به تعمیم داده های معیاری یک فیلم خوب اهتمام میکردم

 

منبع : سايت بامداد

 

***

 

به جواب غضبنامه ی (آشنای نا آشنا) فرشید جان رویایی

به نظر من  نامه هایی که از نام های مستعار فرستاده میشوند، در خور جواب دادن نیستند. اما تا جایی که من با شخصیت اصلی مسما به فرشید رویایی آشنایی کامل دارم، خواستم به پاس سلام و علیکی که داریم، جواب کوتاهی به غضبنامه ی جناب ایشان بنگارم.

(فرشید) گرامی!

(کسی را که به یک نام میشناسی به دیگر نام صدا بزنی،چقدر سخت است خدایا)

به هر حال قبل از همه از ابراز نظر تان در مورد نوشته ام ابراز سپاس میکنم چونکه هر نوع ابراز نظر خود یک عکس العمل است و مثبت است. اما سوگند یاد میکنم اگر همین ابراز نظرات تان از نام خود تان میبود هم سپاس من بیکران میبود و هم وزن نامه ی شما بیشتر

.

من فقط یک مورد را به عرص میرسانم:

آنهم اینکه من در گزارش خود فقط به همان مواردی اشاره کردم که ما و شما در فاصله های بین برنامه، در صحن سالون با همدیگر درد دل کردیم. به خصوص از  چند مورد آن که شما به عنوان یک (فرهنگی) بیشتر از من دل افگار داشتید و ما انگشت انتقاد مشترک بالای آنان گذاشتیم. تفاوت فقط این است که همان موارد را شما در خفا بیان کردید مثل همین نامه ی تان ولی من آشکار. من صمیمانه بخش های مثبت برنامه را یادآوری کرده بودم و با حفظ حرمت به زحمات برگزارکنندگان و ارادت به هنرمندان گرانمایه ی ما و حتا با یاد آوری اسمای شان، باوجودی که بنده افتخار دوستی نزدیک با اکثر شان را هم دارم از نقاط  منفی برنامه هم یادآوری کردم آنهم به آرزوی بهتر شدن کیفیت برنامه های اینچنینی درآینده. گرچه در گزارشم هم نوشتم که ممکن است نظرات من اشتباه باشد ولی شاید بتواند سر صحبت را باز کند برای دریافت راه های حل بهتر. بخصوص که تنها در مورد یک برنامه ابراز نظر نکرده بودم. من منحیث یک خادم فرهنگ کشورم ابراز نگرانی کردم که مبادا همه ی این نارسایی ها به نورم مبدل شوند. حالا اگر شما با وجود زیستن در عصر دیموکراسی و ازادی بیان و چی و چی، ابراز نظر کردن صادقانه و صمیمانه را نطر به قوانین میدان جنگ(کمان کشی) مینامید، ناشی از دید وسیع خود تان است. اما شما به هیچ عنوان تعین کننده نیستید که کی در کدام مورد بنویسد و در کدام موارد ننویسد. شما یک موضوع را باید خوب بدانید که اگر من خدای نخواسته قصد تخریب میداشتم بسیار موارد دیگری بود که میتوانستم  به آنان اشاره کنم. به خصوص آن مواردی که شما خودتان به عنوان بی نظمی برنامه و برنامه گزاران مطرح کردید.اما من فقط آن مواردی را یادآوری کردم که قابل اصلاح اند و قابل تفکر.

من حتا به هیچ عنوان نمیخواهم به  جزییات نامه ی شما بپردازم چون نامه ی شما را متاسفانه خیلی خشم آلود، بسیار بی تسلسل و موضوعاتش را بیحد بی ارتباط یافتم. مثلا ارتباط (سیبی از بهشت) با نوشتن گزارش مورد بحث ما؟؟؟

از خداوند برای همه ی ما هدایت نیکی آرزو میکنم

همایون مروت

***

 

نگاهي به يک گزارشيبحث برانگيز

 

دکتورهمايون مروت گزارشي نبشته از يک برنامه ي نوروزي تلويزيون  ملي و خواسته است که آغازگربحث سازنده ء باشد پيرامون برگزاري همچو برنامه هاي فرهنگي . او در اين گزارش نه تنها فضاي حاکم آن برنامه را با قشنگي خاص ترسيم نموده بلکه خواسته است تابوشکن باشد تا گزارشگر عادي .

اين گزارش همانطوريکه انتظار ميرفت با عکس العمل هاي مثبت ومنفي مواجه گرديد.

براي من اين گزارش آغاز بحث سالم وسازنده است در برخي عرصه هاي فرهنگي.

مرا عقيده براينست که هر اثر و هر آفريده ميتواند گوشه هاي مختلف حقيقت را بازتاب دهد و صرف در جريان نقد و بحث هاي سالم وسازنده است که حقيقت کاملتر عيان و نمايان ميشود.

به باور من منتقد نبايد از اصول پذيرفته شده نقد عدول نمايد . و يکي از اصول زرين نقد پرهيز ازهر نوع جانبداري ، حب وبغض ويا خوشبيني وبدبيني است . وقتي نويسنده ، پژوهشگر ويا دانشمند اثري را خلق ميکند ، آن اثراست که بايست مورد کاوش ، نقد ، سنجش و قضاوت قرار گيرد ونه آفريننده آن . منتقدين با چشمان  تيز وزلال شان از زواياي گوناگون به اثر نگاه کرده و در نتيجه  خوبي ها ، معايب ، کمبوديها ، نارسايي ها و جنبه هاي متنوع آن برملا شده و سرانجام حقيقت کاملتر آشکار ميگردد.

بادرنظرداشت نکات بالا و مطالعه گزارش … ” ، نقد تحت عنوان کمانکشي … ” و ديدگاه هاي متفاوت دوستان ، خواستم  که ديدگاه خود را بيان کنم و قبل از آن خاطر نشان ميسازم که مرا به نويسندگان بحث کنوني کاري نيست و قصد نکوهش و ستايش آنها را نيز ندارم .

به نظر من نويسندگان محترم از زواياي متفاوت به برنامه نگاه کرده اند. وهريک  در مورد هدف اصلي برگزاري برنامه برداشت  خود را دارد وازينرو  يکنوع غلط فهمي وسوء تفاهم  بمشاهده ميرسد.

آيا ما براي خود اين مسئله را حل کرده ايم که برنامه تلويزيون ملي براي چي منظوري برگزار گرديده بود ؟ براي ثبت برنامه نوروزي تلويزيون ملي وياصرف  کنسرت هنرمندان توسط تلويزيون ملي ؟

در حالت اول ، گزارش کاستي ها ، کمبوديها ونواقص پروسه توليد يک محصول ( اثر) را برملا ساخته ونه خود محصول ( اثر) را ، زيرا هنوز محصول توليد نشده و آماده عرضه به بازار نگرديده بود. به گمان من معمول همين است که که اکثر برنامه هاي تلويزيوني پيش از پيش ثبت ميگردند و در جريان توليد محصول شيوه هاي معمول ثبت برنامه هاي تلويزيوني مورد استفاده قرار ميگيرند. دراين حالت با برخي نکات نقد مورد نظر صرف ازاين ديدگاه که کاستي هائيکه در گزارش مطرح شده ، جنبه هاي تخنيکي داشته ، توافق نمود. واما در گزارش يک مسئله بطور اصولي در مورد  نمايش  پارچه هاي هنري  بدون تمرين چنين مطرح گرديده است:

 

سوال ایجاد میشود که آیا ضرور است پارجه ای که تمرین نشده و آمادگی تخنیکی هم برایش وجود ندارد، در چنین محفلی و بعداً در تلویزین به نمایش گذاشته شود؟؟؟

به عقيده من در کنار همين مسئله ، يک معضله ديگر تعويض نقش هاي هنرپيشه ها با نمايش نويسان است که اميدوارم  از طرف  فرهنگيان کشور مورد بحث قرار گيرد.

در حالت دوم ، اگر اين برنامه صرف کنسرت هنرمندان بوده باشد ، دراينحالت گزارش کاملاً بجا و بموقع نشر شده است . ودر همچوحالت خشمنويسنده گزارش که  تماشاگر لب سنگ هاي ناموفق بوده وبراي آن هزينه گزاف نيز پرداخته ، قابل درک ميباشد.

و اما در مورد نقد کمانکشي مروت بايد گفت که در آن از يک اصل زرين نقد ، پرهيز از بدبيني و خوشبيني تخطي صورت گرفته است . در  نقدکمانکشي … ” در آغاز نويسنده گزارش شلاق کاري شده سپس  اثر ديگر نويسنده سيبي از بهشت نقد شده  که هيچگونه ارتباطي به موضوع مورد بحث ندارد  و براي نقد به انحصارمرجع نقد اشاره گرديده است. منتقد با اين روش ديدگاه هاي سازنده خود را در زير سايه اصل حضور حب وبغض قرار داده و بدين اساس از ارزش نقد خويش ميکاهد.

سرانجام ، صرفنظر از کاستي ها و کمبوديهاي معين در نبشته ، اين گزارش ميتواند سرآغاز يک بحث سازنده وسالم براي همچو برنامه هاي فرهنگي قرار گيرد.

نسيم سحر

غرض معلومات بيشتر به آدرس زير بيس بوک مراجعه کنيد

http://www.facebook.com/photo.php?fbid=10150146158799677&set=a.237507919676.140778.621949676&type=1&theater

***

نیشخند مروت

 

«اشک و دردخند» آقای مروت را من از همان روز نشر آن در صفحه ی فردا و فیس بوک خواندم. آن ګاهی بود که هنوز برنامه در تلویزیون به نمایش ګذاشته نشده بود. منتظر ماندم تا دوستان نظراتی ارایه کنند.

در حیرتم با آنهمه سروری که از دیدار با دوستانش نصیب مروت ګردیده بود، ګزارش ګونه اش را چرا چنین نام نهاده است.

همایون مروت ګزارشش را بعد از یک مقدمه، با جملات قابل عطفی آغاز کرده است. من نیز از همین جملات می آغازم.

هنوز سه ماه قبل از برګزاری برنامه، مروت و دوستانش در باره ی برنامه ی نوروزی هامبورګ ګپ میزدند… آیا پیشنهاد همکاری با عثمان علیم، از جانب دایرکتر معظم ما و یا دیګر همکارانش، صورت ګرفته بود. چنان که میدانستند، او نه دایرکتر سینما بود و نه برنامه ساز تلویزیون. همه، و خاصتاً همکاران اسبق رادیو تلویزیون و افغانفلم میدانند که تلویزیون ملی افغانستان، در هیچ نقطه ای از دنیا کدام نمایندګی یی ندارد. و منحیث رسانه ی دولتی، مانند خود دولت افغانستان بنیه مالی اش ضعیف است. عثمان علیم با همان عشقی که به مؤسسه ی قبلی کارش (افغانفلم و رادیو تلویزیون) دارد، بعضاً ویدیو هایی به به این رسانه میفرستد و از دو سال بدینسو ابتکار برنامه نوروزی را بدوش ګرفته است و تمام مصارف مالی آنرا از کیسه ی خودش پرداخته است. علیم این عشق رابه پسران نازنینش نیز انتقال داده و از تخصص و تحصیل تخنیکی آنها در ثبت برنامه استفاده میکند. او با تنهایی برنامه را تنظیم و راه اندازی کرد، از امریکا و اروپا همکارانش را با محبت دعوت کرد و در دعوت آوازخوانان من نیز با او معاونت کردم.

دیکور ستیژ را خود به عهده داشت. از تنظیم سالون ګرفته تا تهیه و ارسال کارت های دعوت توسط ای میل و پست، پذیرایی و آوردن مهمانان نابلد به سالون، تنظیم وآماده ساختن وسایل تخنیکی همه و همه را به تنهایی انجام داد.

سال پار نیز برنامه یی تهیه و فرستاده شد، مشکلات آن کمتر از امسال بود. از همان ګام، وقتی آقای علیم از من تقاضای همکاری کرد با خوشی تمام و بیشانی ګشاده آنرا پذیرفتم و تا حد امکان و توان با وی همکاری کردم. با تأسف که ما افغانها زمانی به مهمانی یی و یا عروسی یی و یا حتی ختمی دعوت شویم، در برګشت هرچه ناسزا و بد است دنبالش می بندیم: ګوشتش سخت بود، برنجش کم روغن بود، قورمه صحیح تند نبود، و….

همین خصلت را در دیار غربت، تیت و پاشان بودن هموطنان، کمبود و یا دور بودن همکاران مسلکی نیز فراموش نکرده ایم. ما این کلتور را ازین جوامع ګرفته ایم که انتقاد کنیم، ولی نه آموخته ایم که همکاری و تشویق کنیم.

در «اشک و دردخند» مروت واقعاً «کمانکشی» دیده میشود که با نوازش دادن آقای علیم همراه است. در «اشک و درخند» یک نوع عقده بیرون آوردن احساس میشود، که از کجا سرچشمه ګرفته، نمیدانم.

مروت در «اشک و دردخند» خود غیر مستقیم آورده است که خود وهمکاران معزز خودرا در جریان ثبت برنامه سیاهی لشکر احساس کرده است. متأسفم کسی که با اینهمه محبت (که خود ازان یاد آوری میکند) دعوت شده است، احساس و محبت مهماندارش را چنین پاسخ ګوید. مهمانان برنامه اساساً دعوت شده ها بودند. تعداد تکت های که برای فروش هم ګذاشته شده بود، (۳۰، ۵۰ و ۷۰ ایرو) فقط برای تکمیل مصارف بود که بنابر تبلیغات و اشتهار ناکافی، فروش آن اندک بود.

مروت در دوام «اشک و دردخند» سیلی نوازشش را محکمتر میکوبد و مسؤلیت خود را به عنوان یک فرهنګی در نظر دادن خلاصه میکند. او اګر جانبدار توصیف غیابی و تخریب حضوری میبود، باید همین «غیبت نامه» اش را نیز حضوری میساخت و رو در روی دوست و همکارش ازان سخن میراند. در حالیکه آقای علیم که تا هنوز است، «اشک و دردخند» را مطالعه نکرده است.

مروت در ګزارش ګونه اش یاد آوری کرده که از تبریکی نوروز در تعجب افتیده است. آقای مروت آیا ګاهی در ثبت کدام برنامه ی تلویزیونی حضور داشته است؟ برنا مه ای که برای شب نوروز در نظر ګرفته شده باشد، باید تبریکی آن از قبل ثبت ګردد.

من قبل از آغاز ثبت برنامه صحبت کوتاهی با مهمانان داشتم. درین صحبت همه مهمانان را چنانچه در یک برنامه ی آدینس دار تلویزیونی (شوی تلویزیونی) معمول است، به همکاری دعوت کردم و اینرا نیز یاد آور شدم که برنامه برای شب نوروز در نظر ګرفته شده است. چنانچه ریس تلویزیون ملی به من در صحبت تیلیفونی ګفته بود، بعد از نیمه ی شب به وقت افغانستان برای نشر برنامه در نظر ګرفته شده بود. لهذا باید نوروز تبریک ګفته میشد.

آقای مروت نمیدانم در سویدن چه زود از کلتورش بیګانه شده است که یاد دهانی از هنرمند بزرګ فقید و ذکر خالی بودن جایش برایش آزار دهنده بود؟ سال پار در همچنین برنامه ی نوروزی اورا با خود داشتیم. اګر یادی ازو، زمانیکه پرستو همسفر هنری و زندګی اش به روی ستیژ می آمد، نمیکردیم، ملامت خدمت ګذاری هنری اش نبودیم؟ ګذشته ازان خانم پرستو اولین آواز خوان برنامه نبود.

همانګونه که ګفته آمدم، برنامه برنامه ی تلویزیونی بود و اینرا آقای مروت و همه مهمانان به خوبی میدانستند و کسی از ین ناحیه ناراحتی یی احساس نمیکرد، چون همه دوستان بار بار در ثبت برنامه های تلویزیونی حضور داشته اند و این رسم قبول شده در یک

برنامه ی تماشاچی دار (شوی تلویزیونی) است. من بار اول نبود که چنین برنامه ای را ګردانندګی میکردم و دانش وتجربه ی ژورنالیستیک و ګردانندګی ام ناکافی نیست. چنانچه مروت برای اولین بار در ثبت چنین برنامه ای اشتراک ورزیده بود، این نزاکت را ندانسته است. باید دانست که تهیه ی یک برنامه ی تلویزیونی با تهیه ی یک فلم هنری در تفاوت است، چنانچه تهیه ی یک ګزارش با یک فلم مستند.

در مورد لبسینګ آهنګها همان دلیل بی خبری آقای مروت از برنامه های تلویزیونی کفایت میکند.

من احساس میکنم که آقای مروت دعوتش را وارونه فهمیده بود و فکر کرده بود که به خاطر «سیبی از بهشت» قدردانی میشود و کنسرت زنده ای به افتخارش برپا میشود. لهذا چون چیز خلاف انتظارش دید، دردش تا استخوان دوید و آه از جګر برآورد و نامش را ګزارش «اشک و دردخند» ګذاشت.

یاد آوری ممثلین مؤفق ما از نبود تمرین، شکسته نفسی آنها بود. پارچه ی تهیه شده از جانب هنرمندان آبدیده و مؤفق ستوری منګل، حمیده عبداله، خورشید، شکور شمشاد و حیدر اختر بسیار زیبا و استادانه اجرأ شد. از نظر اجرأ هیچ نوع کمی یی دران دیده نمیشد، برخلاف، ابتکارات هنرمندانه ی آنان نیز هویدا بود. که قابل تقدیر و ستایش است. نارسایی تخنیکی همان کمبود پرسونال بود که در آغاز یاد آوری کردم.

تقدیر بدون تفکیک بر آقای مروت ناپسند آمده است. در حالیکه این یک تقدیر بدون تفکیک هم بود، از کار کردهای ګذشته ی همکاران افغانفلم و همکاران رادیو تلویزیون و هنرمندان شرکت کننده در برنامه.

چند تقدیر نامه زمانی در پایین ستیژ توزیع شد که ستیژ باید برای موسیقی زنده ی محلی آماده میشد. آقای مروت یکی از آنانی بود که تقدیر نامه اش را در پایین ستیژ ګرفت و اینرا کسر شان برای خودش دانست.


پسندیده میدانستم اګر یک ژورنالیست تلویزیون برنامه را نقد و بررسی میکرد و یا ګزارشکر مطبوعاتی یی که با کار تلویزیون آشنایی داشت. نه آنیکه سروکارش فقط با فلم بوده است. شاید آن یکی نیشخندی با اشک و دردخند اضافه نمیکرد و با لبخندی نظرش را با تشویق همنوا میساخت.


و اما بار دیګر هموطنان هنرمند ما، دوستی صمیمیت و عشق شانرا به مردم، و طن و فرهنګ ګشن بیخ و بسیار شاخ ما ثابت کردند. اشتراک و سهم وسیع آوازخوانان محبوب کشور در برنامه ی نوروزی تلویزیون ملی افغانستان، که فرسنګها دور از مرزهای خاک ما ولی نزدیک به قلب هموطنان ما در دیار بیګانه به سر میبرند، نشان داد که هنرمندان ما در خدمت مردم رنجدیده ی ما بوده اند و برای کاهش رنجهای شان، برای لحظه ای هم اګر بوده، جانفشانی میکنند.


این برنامه که قرار بود شبِ نوروز بیننده های تلویزیون ملی را رنګینتر سازد، نسبت معاذیر تخنیکی و ترانسپورتی به زمان موعود به کابل رسیده نتوانست. سرعت پایین انترنیت در افغانستان مارا مجبور ساخت که برنامه را از طریق پرواز فضایی ارسال داریم که مجبوراً دران تأخیر رونما ګردید.

برنامه در دوبخش از طریق تلویزیون ملی افغانستان نشر ګردید و طبعاً که کمی و کاستی های ناشی از امکانات مالی ـ تخنیکی دران هویدا بود. اما به ګونه یی نیز اظهار عشق و محبت هنرمندان ما را انعکاس داد.

درخشش هنرمندانی چون:

خانم افسانه، یما ابوی، خانم پرستو، محبوب اله محبوب، اکبر نیکزاد،

خوشحال سدوزی، الیاس شهنا، لطیف ننګرهاری، یار محمد، استاد ارمان، آشیل همت

خالد ارمان، سیر هاشمی، واسع ناله، شریف غزل، کریم روهینا، فرشته سما،

همایون نویدی، حشمت احسانمند، مسعود امید، ستوری منګل، حمیده عبداله،

بصیر اختر، شکور شمشاد، عبدالوهاب مددی، ولی حجازی، شمس مایل، نعیم امیری، نجیب امیری، حمید تابان و اشتراک دایرکتران فلمهای افغانی مانند جلال پیروز، همایون مروت، نصیر القاس و دیګر سینماګران، به زیبایی و رونق برنامه افزونی بخشید.

من درینجا از همه ی هنرمندان ګرامی ایکه برای اشتراک در این برنامه دعوتم را لبیک ګفتند، صمیمانه اظهار سپاس و امتنان مینمایم و برای هریک در راستای زندګی هنری و شخصی، پیروزی و بهروزی طلب میکنم.


منبع : سايت بامداد



Lämna ett svar