جشن فارغ التحصیلی جوانان افتخار آفرین افغان را گرامی میداریم

بيانيه محترم فطرت مسوول فرهنگي انجمن در محفلي بمناسبت گراميداشت فارغ التحصيلان سال 2011 

مطمئن هستم که تمام افغانها حد اقل به این باور رسیده اند و متفق القول هستند که « خوشبختی ملت افغانستان تنها با گذشتن از جاده ای دانش و کمال میسر است».
امروز در محفلی گردهم آمده ایم که به افتخار فراغت و موفقیت فرزندان دانش پژوه وطن، در گزار از دوره ای دشوار انتخاب های سرنوشت ساز، از جانب کانون جوانان برگزار گردیده است، جا دارد که از مبتکران این جشنواره و از جوانان با همت و سخت کوش مشمول این جشنواره تقدیر و تشکر نمائیم

من از جانب خودم و همچنان از جانب انجمن افغانها فارغ التحصیلی عزیزانی را که در سال جاری دوره ای لیسه را مؤفقانه تمام کرده اند در قدم اول به خود این گلهای نوشگفته ای باغ علم و معرفت، در قدم دوم به خانواده های محترم و در قدم سوم به ملت افغانستان که به گونه غیر مستقیم در این کسب افتخار شریک اند تبریک و تهنیت عرض نمایم.
برای اینکه از کلی گوئی و سخن پردازیهای متحدالمال بگذریم و برای حاضرین محترم هم ملال آفرین نباشد من به چند تا از فاکتهای مشخص و قابل تامل اشاره و بعنوان پیشنهاد محضر مبارک سروران گرامی تقدیم مینمایم در صورت موجودیت نواقص که حتما همینطورهم است دوستان آنرا تکمیل نمایند
1 ـ راه اندازی محفل امروزی از جانب کانون جوانان افغان نشاندهنده ای این امر است که جوانان ما، هم استعداد و توان جذب پدیده های مثبت را از جامعه ای که در حال حاضر در آن زندگی مینمایند دارند و هم قادر اند که مؤلفه های پویای فرهنگ آبائی شان را حفظ و به نمایش بگذارند. نسل جوان وطن ما نشانداده است درصورتیکه از جانبی حمایت و تشویق شوند دارای ذهن خلاق، مبتکر و نو آفرین اند. من از نوباوگان عزیز این تقاضا را دارم که در این کشور و در شرایط حاضر تمام این ابزارها را در اختیار شمااست، نگذارید که زمان به هدر برود و تا میتوانید در همکاری متقابل با خانواده، مؤسسۀ تحصیلی و جامعه ازین موقعیت های استثنائی استفاده ای به موقع و مفید نمائید. آینده ای بهتر خود و خانواده های تان، این کشور میزبان که از امکانات آن بهره میبریم و سرزمین آبائی، به تلاش، پشت کار و علم آموزی شما وابسته است و جامعه ایکه افراد آن از نعمت دانش مستفید نباشد، جامعه ای مرده و بی روح است.
اگر عزیزان ما یک نیم نگاهی به شرایط سخت و دشوار جوانان داخل کشور نمایند و شرایط خود را با آنان مقایسه و قدر تفکر کنند آنگاه به درک این واقعیت خواهند رسید که وقت را نباید بی ثمر از دست داد و ابزار های دست داشته را بعنوان یک پل برای اتصال به آینده ای خوشبخت و با سعادت، به کار خواهند بست.
2 ـ لازم است دوستان جوان و همچنان خانواده های محترم منفی نگری نسبت به جامعه ای را که هم اکنون از داشته های آن برای امرار حیات و همچنان رشد و بهتر شدن زندگی خویش استفاده مینمائیم، کنار بگذاریم و با یک دید مثبت به آینده، با گرفتن و جذب پدیده های مفید و دفع پاینتهای منفی و مضر به پیش رفته و به بهره وری بپردازیم. داریم خیلی از افرادی را که تعصبات کور و احساسات کادب را کنار گذاشته اند و به مؤفقیتهای چشمگیری دست یافته و مصدر خدمت به خود و سایرین گردیده اند.
3 ـ خانواده های محترم باید با اتخاذ تدابیر مثبت و سازنده ایکه هم با جامعه مدرن امروزی همخوانی داشته باشد و هم سلامت خانواده را تضمین نماید به فرزندان عزیز و برومند ممد و رهنمای راه بهتر واقع شوند. با چشم پوشی از حقایق و واقعیت ها نمیتوان زندگی را بگونه ای احسن به پیشبرد و با ایجاد محدودیت های بیگانه از واقعیتهای اجتماعی هم به خود و خانواده و هم به فرزندان عزیز خویش ضربه میزنیم و به همینگونه، وزن فرهنگی و وقار اجتماعی خود را در نزد مردم این کشور زیر سئوال میبریم و همچنان به امان خدا رها کردن فرزندان هم خطرهای جبران نا پذیر را بدنبال دارد.
4 ـ  درحال حاضرما در جامعه ای چند فرهنگی و چند ملیتی زندگی مینمائیم و فرهنگ غالب همان فرهنگی میشود که بیشترین امکانات و بهترین ابزارهای علمی را بدست داشته باشد و نهایتا فرهنگ غالب بالای فرهنگهای رقیب تاثیر گذار میگردد. من پیشنهادم اینست بیائید بجای اینکه همیشه از دیگران تاثیرپذیر باشیم حد اقل با تلاش مضاعف و انتخاب رشته های مناسب تاثیرپذیری خود را به درجه ای تاثیر گذاری ارتقا دهیم و این مهم جز از مجرای کسب مهارتها و دانشهای متداول و معاصر میسر نمیگردد. بگونه ای مثال امروز ما در سویدن از دوکتوران حاذق، بیزنس من های مؤفق و تیمهای ورزشی خوب داریم ولی استاد دانشگاه، حقوقدان، وکیل و زبانشناس مسلط به زبان مروج جامعه که توانائی نوشتن کتاب را داشته باشند در بین خود، بسیار کم داریم، فارغ التحصیلان عزیز بد نیست که در مورد انتخاب رشته های مؤثر در تعامل با نظام اجتماعی پیشرفته و مدنی که بتواند به نیازهای کتله ای رو به افزایش پناهندگان هموطن رسیدگی و از حق طبیعی و قانونی آنها دفاع نماید، تأمل نمایند.
5 ـ بعنوان آخرین مطلب قابل عرض میخواهم به انجمنها، نهادهای فرهنگی و اجتماعی افغانها پیشنهاد نمایم که بیایید در یک دایره ای با شعاع طویل تر فکر نمائیم و با حفظ هویت صنفی خود، در حوضه ای مشترکات، طرح ها و برنامه های هماهنگ را در همکاری با یکدیگر پی ریزی نمائیم و فاکتهای زیادی وجود دارد که میتوانیم با هم، کار مشترک انجام دهیم و جامعه ای افغانی تبعید شده در کویر بیگانگی و بی اعتمادی را از چند دستگی نجات دهیم. بعنوان مثال برگزاری عیدهای مشترک، مناسبتهای تاریخی، مذهبی، فرهنگی و ورزشی مشترک میتواند ممد واقع شوند.

با تشکر و سپاس فراوان

دوم اکتوبر 2011 



Lämna ett svar