رودکی سمر قندی پدر شعر فارسی دری

رودکی سمرقندی از گویند گان چیره دستی است که علاوه بر قوت طبع و قدرت شاعری از فنون موسیقی آگاهی کامل داشته و چنگ نوازی ماهر و خواننده یی شور انگیز بوده است۰
یکی از علل مهم اشعار وی آن بود که ترانه های شیوای خود را با آواز گرم و حزین خواند و با نوای چنگ آنها را توام می ساخت به طوری که در زمان ابو نصر سامانی بخارا پایتخت آل سامان بود۰ نصر در فصل تابستان پایتخت را به هرات نقل مکان میداد۰ و اما از فرحت وآرامش آن دیار فصلی به فصلی گذشت و ابو نصر چهار سال آنجا ماند۰

وزرا سربازان خدم و حشم که با پادشاه از بخارا به هرات آمده بودند دوری خانواده ها و یار و دیار باعث شد که از پادشاه بخواهند که به بخارا بر گردد ولی ابو نصر سامانی دلیلی می آورد۰
سر انجام از رودکی خوستند تا با زبان شعر ابو نصر را متیقین بسازد که به بخارا بر گردد۰ رودکی با زبان ساده دلنشین این شعر را سرود و پادشاه زیر تاثیر شعر بر اسپش سوار شد و تا چند فرسنگ لگام از دست فرو ننهاد۰

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی
میر سوی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی

این ساده گی روانی و زبان مردم و نزدیکی زبان گفتاری مردم با زبان نوشتاری ادیبانه و منظم در سبک خراسانی میباشد که در شعر رودکی به وضاعت آشکار است۰
گر چه رودکی اولین کسی نیست که به فارسی شعر سروده ولی نخستین شاعر بزرگی است که اشعار نغز وعالی بسیار گفته و شعر فارسی دری به توسط او به سرحد کمال رسیده است۰
شعرای بزرگ و استادان مشهوری مانند عنصری ملک الشعرای در بار سلطان محمود غزنوی با همه قدرت طبع و بلندی مقام به قصور خود و استادی رودکی در فن غزل سرایی اعتراف کرده و گفته است۰

غزل رودکی وار نیکو بود
غزلهای من رودکی وار نیست

اشعار او در بلاغت اسلوب و رقت معانی و انسجام و استحکام کلام ممتاز است۰ سبک و شیوه او دلکش و لطیف است و در عین حال استواری خاصی دارد که کمتر شاعری بدان مایه رسیده است۰
رودکی به کثرت شعر در زمان خود مشهور بود و رشیدی سمرقندی مدعی است که شعر او را برشمرده و از صد هزار متجاوز بوده است
و در عین باب میگوید۰

شعر او را بر شمردم سیزده ره صد هزار
هم فزونتر آید ار چونان که باید بشمری

محمد عوفی نیز در باب الالباب نقل کرده که اشعار رودکی در حدود یکصد دفتر بوده است۰
ولی متاسفانه از آن مقدار کثیر امروز جز مختصری باقی نمانده و بیشتر آثارش دست خوش حوادث گردیده است۰
یکی از منظومات رودکی کتاب کلیه و دمنه است۰
اینکه رخی از نویسند گان و صاحبان تذ کره پنداشته اند که رودکی کور مادر زاد بوده یا در طفولیت نابینا شده است درست نیست۰ زیرا اگر چنین مطلبی حقیقت داشت رودکی در قصیده بی مانند که در وصف پیری و فرو ریختن دندان خود گفته است به طور قطع و یقین از رنج نابینایی نیز سخنی می گفت و آن درد جانسوز را شرح میداد یا در سایر قطعات خود به این مطلب اشاره یی می کرد۰ در صورتی که راجع به نابینایی خویش هرگز شعری نسروده است۰
ولی مسلما در اواخر عمر از نعمت بینایی محرم گردیده و در موقع وفات کور بوده است۰
رودکی بزرگترین گوینده قرن چهارم هجری و استاد شاعران فارسی دری زبان است۰
وفات او در سال ۳۲۹ یا ۳۳۰ هجری قمری اتفاق افتاد۰

اینک منتخبی از اشعار وی

ریختن دندان
مرا بسود و فروریخت هر چه دندان بود
نبود دندان لا بل چراغ تابان بود
سپید صبح زده بود و درو مرجان بود
ستاره سحری قطره های باران بود
همی ندانی ای آفتاب غالیه موی
که حال بنده ازاین پیش برچه سامان بود
شد آن زمانه که رویم بسان دیبا بود
شد آن زمانه که مویم به رنگ قطران بود
نبید روشن ودیدار خوب و روی لطیف
کجا گران بد زی من هماره ارزان بود
بسا دلا که بسان حریر کرده به شعر
از آن سپس که به کردار سنگ وسندان بود
همیشه دستم زی زلفکان خوشبو بود
همیشه گوشم زی مردم سخندان بود
بدان زمانه ندیدی که زی چمن رفتی
سرود گویان گویی هزار دستان بود
عیال نه زن و فرزند نه مونث نه
ازین همه تنم آسوده بود و آسان بود
شد آن زمانه که شعر ورا جهان بنوشت
شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود

شاد زی
شاد زی با سیاه چشمان شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
ز آمده شادمان نباید بود
و ز گذشته نه کرد باید یاد
من و آن مشک موی غالیه موی
من و آن ماه روی حور نژاد
نیک بخت آن کسی که داد و بخورد
شور بخت آن که او نخورد و نداد
باد و ابر است این جهان افسوس
باده پیش آر هر چه بادا باد

با تقدیم حرمت
محمد شفیع نجیم

زیر نویسها
آریانا برونمرزی
گلهای جاویدان



Lämna ett svar