در سوگ منیژه دختری از تبار افغان

:مقدمه
منیژه دخترجوان 21 ساله افغان مقیم سویدن که تازه یکسال میشد که از روی ترحم قومی با مرد عفریطه خوئی از تبار عقاید افراطی غیراسلامی ازدواج و از یکی از ولایات افغانستان به سویدن اش آورده بود طی یک حادثه تکراری خشونت خانوادگی به روز یکشنبه 26 آگست 2012 با تیغ از نیام کشیده افراط گرائی به دست شوهرش مظلومانه به شهادت رسید. طی هفته ایکه منیژه به قتل رسید نه تنها منیژه بلکه منیژه های دیگری نیز با عین شمشیر در جای جای افغانستان جان شان را از دست دادند. دختر شش ساله در تگاب با پای و گردن بریده در کنار جاده رها شده بود، دوزن در هلمند سربریده شد، بنفشه دختر 26 ساله فیلمساز در کابل ترور گردید، دختر جوان دیگری پس از اجرای یک برنامه تلویزیونی در کابل از پا درآورده شد و همچنان دختر هنر پیشه دیگری نیز طی همین هفته های اخیر از ترس تهدیدات افراط گرایان خودش را در زیرزمین خانه یکی از دوستانش محبوس کرده است

درین میان منیژه تنها نبود و مانند این گروه از هم جنسانش قربانی مردسالاری و سنتهای قومی گردید و همه با شمشیر جهل و تعصب به شهادت رسیدند 
شاید در ذهن بعضی ها سئوال خلق شود دیگران که در افغانستان کشته شدند چون در آنجا امنیتی وجود ندارد و لی منیژه در فضای امن سویدن چرا؟
و بازهم شاید مناسب ترین پاسخ به این سئوال این باشد که 
باورهای شیطانی افراطی که مرز نمیشناسد و تنها اذهان تاریک و قلبهای زنگار گرفته را به تسخیر میآورد و فرقی نمیکند که فرد مورد نظر در کجائی از جهان زندگی نماید

و این هم خطاب به منیژه خانمی که به جرم زن بودن و از جنس دوم بودن به شهادت رسید

در سوگ منیژه
!ای منیژه
تو که برای نجات بیژن چاه را مجاور شدی
از چاه تاریک جنگ و خشونت در آوردیش
و زیر پوشش جامه ازدواج در فضای امنش رساندی
ولی آن بیژن پهلوانی که تو میشناختیش از خراسان به جنگ توران آمده بود
آن بیژن ذهن تو کسی نبود که شمشیر را بجای دشمن به رخ خودت بکشد
و پهلوانی اش را بالای فرد بی دفاعی مثل تو امتحان کند
نه این آن بیژن نبود
این آن بیژنی نبود که رستم از چاهش بیرون آورد
این آن بیژنی نبود که با رستم یکجا به جنگ افراسیاب رفت
آن بیژن واقعی و این بیژن قلابی، هردو را
تو نجاتش دادی
اگر منیژه نبود رستم، بیژن را پیدا نمیکرد
و اگر تو نبودی
بازهم فردی در ته چاه ذلت باقی میماند
و تو ندانسته نجاتش دادی
اما روح او را در ته چاه شیطان تسخیر کرده بود
چشم تو او را به چشم یک پسر زیبای افغان میدید
ولی چشم او چه؟
چشم اورا پرده سیاهی و جهالت پوشانیده بود
او زیبائیت را زشتی و خدمات ات را خیانت میپنداشت
همین خیانت پنداری ها تو و هم جنسانت را قربانی میکند
و تو هم یکی ازین قربانیان بودی

ای منیژه چرا تو را کشتند؟
به کدامین گناه به خونت آغشتند؟
جرمت این بود، چرا خدا زادت؟
اعتراض ار بود به ایجادت؟
قاتلت با خدای بوده به جنگ
مر به زیر لوای غیرت و ننگ
کار شیطان نموده است به یقین
لیک نامش نهاده شریعت و دین
تیغ غیرت از نیام جهل و غرور
شده بیرون برای قتل و ترور
دختری از تبار پاکان را
مشعل گلعزار افغان را
بی گناه صرف به جرم زن بودن
زنده، زندانی کفن بودن
سر بریده به نیت اسلام
بهر جاری نمودن احکام
لیک دینی که من شناسم این نیست
در پی قتل و فتنه و کین نیست
دین ما دین انس و زیبائیست
تعلیماتش همه شگوفائیست
حسن خلق پیامبر اسلام
باشد الگوی ما به فعل و کلام

:نویسنده
سید خداداد فطرت
2012.09.03



Lämna ett svar