دستور عقل را بپذیریم و یا تابع احساسات باشیم؟

نویسنده: سید خداداد فطرت

نوشته ای در باره واکنشها به فیلم موهن توهین به پیامبر اسلام

انسان دارای نداهای متفاوتی از درون خویش است. و این مساله هیچ نیازی به دلیل ندارد. چون هر کسی با علم حضوری آن را از درون خویش می یابد. این نداهای درونی در بعضی موارد ممکن است با یکدیگر متعارض بوده و هر کدام انسان را به جهتی متفاوت دعوت کنند. از سویی گرایش ها و احساسات انسان را دعوت به انجام فعلی می کنند و از سویی نیز عقل دستوری به انسان می دهد

در هنگامی که سخن دل با سخن عقل متفاوت می شود، انسان نیاز به معیار و ضابطه ای برای تشخیص صحیح از باطل دارد. تا موفق به تصمیم گیری شود. در این هنگام با این سوال مواجه می شود که کدام ندای درونی را بپذیرد؟ عقل یا احساسات؟
در جواب به این سوال شاید دقت به تجربه هایی که داشته ایم برایمان کفایت کند. شاید در حادثه ای دچار احساس خشم شده باشیم و در پی آن عملی انجام داده باشیم که به غلط بودن آن، (پس از رفع احساس) صد در صد معتقد شده باشیم. مثل اینکه خدای ناکرده به شخصی آسیب بی جا رسانده باشیم. یا اینکه ممکن است با دیدن رنج یک انسان مجروح احساساتمان به غلیان دربیاید و به او گیلاسی آب دهیم،… در حالی که آب برای او بسیار مضر است و ممکن است جانش را بگیرد
از این تجربه ها درس می گیریم که هر جا بین سخن دل و عقل تعارضی به وجود آمد، باید احساسات و سخن دل را با عقل ضابطه مند کنیم
معیار و ضابطه بودن عقل هرگز به معنای بی ارزش بودن دل و دستورات او نیست. بلکه سخنان دل در اصل و اساس صحیح است و باید افراط و تفریط آن را با عقل از بین برد. مثلا احساس خشم بسیار نیکوست و الا کسی در مقابل دشمن دفاعی انجام نمی دهد. اما اگر همین خشم به صورت افراطی اعمال شود، انسان ممکن است به دیگران و حتی به همسر یا فرزندان خود آسیب برساند! یا احساس افراطی نسبت به شخصی و یا اشخاصی ممکن است ما را به شرک بکشاند و حتی میتواند ما را از الگوئی که برای خود انتخاب کرده ایم دور سازد

زمانیکه به تاریخ ملت خود نگاه میکنم پی میبرم که عجیب ملت نمونه ای هستیم. نمونه بودن ما به این است که هیچگاه از عقلی که خداوند برای ما عطا فرموده کار نمیگیریم و همیشه حرکات و عملکرد های ما تابع دید ظاهری ما است و برای همین هم عقب مانده ترین مردم جهان هستیم
بر اساس احساس غیرت و ننگ جاهلانه به خانواده خود ضربه میزنیم، به دختر و یا همسر خود به بهانه اینکه گوشه چادر آن کج شده و به غیرت افغانی ما لطمه میزند بدترین ظلم ها را روا میداریم، آنها را در خانه محبوس مینمائیم و از تعلیم و تحصیل محروم شان میسازیم و جتی آنها را به عنوان لکه ننگ از زندگی خود پاک میسازیم و دست به قتل آنها میزنیم
در حوادث اجتماعی و سیاسی نیز همینطور عمل میکنیم. به مجردی که چند نفر را در خیابان می بینیم که شعار میدهند بدون تفکر به آن میپیوندیم و دست به تخریب اموال مردم میزنیم، چند تا پولیس بیچاره را که از امنیت ما دفاع میکند با سنگ پرانی مجروح میسازیم و کانتنر اموال مسجد را به آتش میکشیم در حالیکه عامل قضیه ممکن است در کاخ سفید و یا کرملین و واتینگهام نشسته باشند ولی انتقام ندانم کاری آنها را از خود هزینه میکنیم

در انتخابات فریب شعارهای چرب و نرم سیاستمداران را میخوریم و آنها هم از احساسات ما استفادۀ سوء میکنند

در مسایل دینی نیز از احساسات افراطی و عاری از تعقل کار میگیریم در حالیکه این افراط گرائی ما ممکن است ضربه مهلکی باشد به آنچه که ما در سدد دفاع آن برآمده ایم
حوادث اخیر در واکنش به ساخت فیلم توهین به پیامبر اسلام نشان داد که سازندگان فیلم چگونه اهداف خود را دقیق انتخاب کرده اند ولی ما عوض اینکه روش مناسب را انتخاب نمائیم مثل همیشه با خشم زودگذر به آن پاسخ دادیم نه تنها از پیامبر اعظم دفاع عاقلانه و مطابق شأن آن نتوانستیم بلکه به سازندگان فیلم کمک کردیم که به طرفداران شان و حتی ناظرین بی طرف القا کنند که پیروان محمد یک مشت افراد مجنون، احساساتی و قاتل اند که نه به خود رحم میکنند و نه به دیگران
آیا هیچگاه از خود سئوال کرده ایم که ما به محمدی معتقد هستیم که هنگام مریضی به عیادت فردی رفت که آنهم از روی احساسات با پیامبر دشمنی میورزید ولی پیامبر با خردورزی آنرا برسر عقل آورد و به دین خود گرویده ساخت و یا محمدی که ساخته و پرداخته ذهنیت مسخرۀ سازندگان فیلم اخیر است که بیباکانه قتل میکند، شهوت آن غلیان کرده است و آنجه از دستش می آید انجام میدهد و از قرآن دلیل می آورد؟
ما پیرو کدام تیپ ازین محمد ها هستیم. اعمال ما ثابت کرده است که پیرو شیطانی هستیم که خود را درلباس محمد جا زده است
آیا در مقابل سربریدن کودکان، قتل عام مردم به واسطه عملیاتهای انتحاری، آتش گرفتن قرآن ها در جریان بمبگذاری در مساجد، قتل نماز گزاران چه واکنشی از خود نشان داده ایم؟ عدم واکنش از جانب ما غیر ازین است که ما به این اعمال شنیع مهر تأیید گذاشته ایم و بازهم پیرو محمدی میشویم که در فیلم به آن پرداخته شده است
ماکه ملت با غیرت و ناموس پروری هستیم در مقابل تجاوز به کودکان و زنان که همه روزه قربانی میگیرد چه کرده ایم که بازهم از غیرت افغانی حرف میزنیم؟
آیا با ازدواج های مکرر و بیشمار و عدم تأمین عدالت و تعادل میان این زنان و حتی قتل های ناموسی بدون بررسی علت و عوامل آن به کدام محمد اعتقاد خود را ثابت میکنیم، به محمد پیامبر الهی و آورنده پیام انسانیت و کرامت ویا به شیطانی که خود را درلباس محمد در آورده است؟

از توضیحات بالا نتیجه میگیریم که دل و عقل دو جهت وجودی ما هستند که هر دو ارزشمند هستند. اما باید در موارد تعارض دل و عقل با عقل، احساسات را متعادل کنیم و از خطا و اشتباه بپرهیزیم



Lämna ett svar