مصاحبه با سید ابوطالب مظفری

 

سید ابوطالب مظفری یکی از شاعران متعهد، بادرک و ورزیده ی کشور ما افغانستان است. مطلبی را که در آتی نشر میشود در فیسبوک شخصی اش خواندم و به نظرم رسید که بهتر است در سایت نشر شود تا اشخاص بیشتری با زندگی و کار های ادبی و شعری وی آشنا شوند. میدانم که استاد مظفری علاقمندان زیادی دارد و با خواندن این مطلب مستفید خواهند شد. البته از خودشان اجازه نشر این مطلب را در وبسایت انجمن افغانها گرفته ام

سید خداداد فطرت

همکار بخش فرهنگی

مصاحبه‌ی اختصاصی آسیاتایمز با سيد ابوطالب مظفری:
زندگی‌نامه: سيد ابوطالب مظفری در سال ۱۳۴۴ خورشیدی در قريه چهارباغ ولايت ارزگان که یکی از محروم‌ترين نقاط افغانستان است، دیده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايی را در همين قريه به پایان برد، در کنار آن تحصيلات حوزوی را هم در آنجا آغاز کرد. سال ۱۳۵۹ بالاجبار به کويته پاکستان آواره شد و سپس به ايران رفت. سال ۱۳٦۱ در حوزه علميه مشهد پذیرفته شد و ادامه تحصيل داد. مظفری شاعر و نقاد توانايی است، دير سالي‌ است که در شهر مشهد
ايران به سر مي‌برد و يکی از بنيان‌گذارانِ «موسسه فرهنگی دُر دری» در ايران است.
آسیا تایمز: ابوطالب مظفری به عنوان شاعر شناخته‌ای‌است، اولین الهام شعری‌اش را در کجا و چگونه پیدا کرد؟ ابوطالب مظفری: اولین بار در سال 1364 ه. ش بود که اولین شعر را سرودم.
سرودن اولین پارچه شعرم، در یک مناظره‌ای متولد شد. با برادرم یک‌جا دیوان شهید بلخی را می‌خواندم و برادرم از من پرسید که شما می‌توانید مثل شهید بلخی شعر بگویید؟ من هم جواب دادم «بلی». شب، شعری را شبیه به سروده‌های شهید بلخی سرودم و برای برادرم خواندم. هرچند این شعر وزن و قافیه داشت، اما از سایر جنبه‌ها و عناصر شعری برخوردار نبود. این اولین شعری بود که سرودم. در آن زمان انسان شاعر برایم مثل یک موجود رویایی و خارق‌العاده بود. تصور می‌کردم شاعران باید در حد مولانا، فردوسی و حافظ باشند تا شاعر شوند. با تصور این‌گونه‌ از انسان شاعر، شعر گفتن و شاعر شدن به قله‌ای می‌مانست که اصلا نمی‌توان به آن نظر افکند، چه رسد که آن را فتح کرد. از شعرم راضی نبودم تا این‌که یک اتفاق افتاد و این وضع را تغییر داد. در تکه‌ا‌ی از روزنامه بیتی را از شاعر معاصر به نام علی معلم دامغانی خواندم که در رابطه به دکتر علی شریعتی سروده بود:
«گزین شدند و سوار گزیده را کشتند سیه به پوش برادر سپیده را کشتند» این شعر من را جذب خود کرد و حس کردم می‌توانم خوب شعر بگویم. یک سال بعد از آن اتفاق، مثنوی «سوگنامه بلخ» را سرودم که با تأثیرپذیری از کارهای علی معلم سروده شده است. در حقیقت اولین کار و اولین اثر شعری‌ام به همین نام چاپ شد. با سرودن این مثنوی در حقیقت آسیا تایمز: قبلا گفته می‌شد که هرکس می‌خواهد شاعر شود، باید چند هزار بیت را حفظ کند و موارد دیگری مشابه این پیشنهاد. حالا به نظر شما این گفته‌ها تا چه اندازه کمک می‌کند تا یک فرد شاعر شود؟
ابوطالب مظفری: از آن‌جا که تربیت شعری در گذشته مبتنی بر وزن بود، این شرایط خیلی ملزم به نظر می رسید. شما وزن شعر را نمی‌توانید یاد بگیرید، مگر این‌که در کودکی شعر حفظ کنید و وزن شعر را به عنوان ملکه‌ی ذهن خود بسازید. وزن چیزی نیست که در بزرگ‌سالی آن را آموخت و یا در دانشگاه‌ها فرا گرفت، بلکه وزن باید در داشته‌های ذهنی یک انسان شاعر باشد. چون شعر قدیم متکی بر وزن بوده، پس حفظ کردن ابیات زیاد و آن هم در اوزان و قالب‌های مختلف، ذهنِ فرد را آماده ساخته و برای شاعر شدن تربیت می‌کند. اما در شعر امروز، که عامل وزن از بین رفته، دیگر این نکته را لازم نمی‌بینم. حتی برعکس شاعرانی را دیده‌ام که نگاه خاصی به ادبیات کلاسیک نداشته و کار بهتری را انجام داده‌اند. وقتی ذهن، یک نوع تربیت خاص پیدا می‌کند، شاعر دنباله روی آن می‌شود. کمتر شاعری توانسته که خود را از زیر سلطه‌ی آن بیرون بکشد؛ لذا چنین شاعرانی زبان کلیشه دارد. افراد که ناخودآگاه وارد قلمرو شعر می‌شود، زبان راحتی دارد. زبانِ چنین افرادی با زبان امروز هم سویی دارد..
آسیا تایمز: عده‌ا‌ی معتقدند مظفریِ امروز حاصل دوران مهاجرت و فضای فرهنگی ایران است. در غیر آن به این شهرت و جایگاه فعلی نمی‌رسید، تا چه اندازه این گفته را می‌پذیرید؟
ابوطالب مظفری: با این گفته موافقم. انسان‌‌ها را سرگذشت شان به جایی می‌رساند. اگر تا هنوز «درباغ‌چار» می‌ماندم، شاید یک دهقان می‌شدم و اگر نهایت تلاش را به خرج می‌دادم یک روحانی می‌شدم. چون پدرم خیلی دوست داشت در عرصه‌ی علوم دینی تحصیلات داشته باشم. شاید هم هیچ‌گاه به سراغ شعر نمی‌رفتم، اما اتفاقاتی پیش آمد و مهاجر شدیم و من به سوی دنیای شاعری کشانده شدم. نخست، مهاجرت انسان را به سمت تخیل و عاطفه سوق می‌دهد. دوم، انقلاب، جنگ و کشتار را هم نمیشود نادیده گرفت. گذشته از مواردی که نام بردم، محیط ادبی ایران سبب شد که زمینه‌ها بیشتر شود. چنین اتفاقاتی اگر پیش نمی‌آمد، مسلما شاعر نمی‌شدم. اگر شاعر هم می‌شدم شاعر معمولی بودم که در ولایت خودم شعرهایم را زمزمه می‌کردم.
آسیا تایمز: گفته می‌شود که برخورد شهروندان ایران با مهاجرین افغان اغلب نامناسب و توهین‌آمیز بوده‌است. این رویکرد با شهروندان اهل فرهنگ و قلم چگونه است؟ ابوطالب مظفری: در آغاز کم و بیش این‌گونه برخوردها وجود داشت. در آغاز که ما به ایران مهاجرت کردیم، متأسفانه شناخت ایرانی‌ها از افغانستان هم محدود بود و هم مخدوش. محدودبودن به این معنا که ایرانی‌ها مدت مدیدی بود که به این گوشه‌از عالَم اصلا توجه نداشتند. بیشترین توجه و نگاه فرهیخته‌گان ایرانی به سوی غرب متمرکز شده بود. دقیقا آخرین توجه ایران به شرق، بر می‌گردد به دوران تهاجمات نادر افشار، زیرا جوامع شرقی از دوران مدرنیته به این طرف حرفی برای گفتن نداشت. این امر سبب شد که بیشترین توجه ایران به سوی غرب باشد. مخدوش بودن به این خاطر بود که تمام شناخت‌ ایرانی‌ها بر می‌گشت به تعدادی از کارگران مجرد افغانی که برای کار می‌رفتند و بر می‌گشتند. وقتی سیلی از مهاجرت‌ها از افغانستان شروع شد، در میان این خانواده‌های مهاجر عده‌ی زیادی اهل فرهنگ و قلم متولد شدند. این امر سبب شد که هم آَشنایی بین دو ملت بیشتر شود و هم آن چهره‌ی مخدوش که قبلا معرفی شده بود از بین برود. هرگاه برخورد شهروندان ایران را از آغاز سال‌های مهاجرت افغان‌ها در آن کشور تا به امروز در نظر بگیریم، کاملا تغییر کرده است. فعلا بسیاری از شهروندان ایرانی و افغانستانی‌های مهاجر در آن کشور دوستان بسیار صمیمی هستند..
آسیا تایمز: «خط سوم» و «در دری» از جمله نشریه‌های جا افتاده و معتبری بود که از طرف جمعی از فرهنگیان مهاجر در ایران منتشر می‌شد، چه چیز سبب شد که این نشریه‌ها از نشر باز ماند؟ فکر نمی‌کنید که نشر دوباره آن‌ها یک نیاز جدی برای بهتر شدن وضعیت ادبی کشور باشند؟
ابوطالب مظفری: «دُردری» به یک معنی متوقف نشد، بلکه تغییر نام یافت و به نام «خط سوم» ادامه پیدا کرد. دُردری و خط سوم آن زمانی که منتشر می‌شد به معنای اوج توانایی مجموعه ی فرهنگی-ادبی مهاجرین نبود، بلکه یک بخش کوچک از آن توانایی بود که اهل فرهنگ و ادب داشتند. اقتصاد و شغلی را که در آنجا داشتیم، همین را اقتضا می‌کرد که یک نشریه‌ داشته باشیم..
چاپ فصل‌نامه‌ی خط سوم و ماهنامه دُردری با هزینه‌‌ی ثابت و حمایت مالیِ تعریف شده از سوی کدام نهادی به نشر نمی‌رسید، بلکه با شوق و علاقه‌ی اهل فرهنگ که خود آن‌ها مشکلات فراوانی داشتند، منتشر می‌شد. وقت اضافی‌شان را برای فعالیت‌های فرهنگی- ادبی می‌گذاشتند که حاصل آن فصلنامه‌ی خط سوم و در دری بود. در مدت زمانی که دُردری و فصلنامه‌ خط سوم به نشر میرسید، از هزینه‌های شخصی خو‌د برای چاپ و نشر آن صرف میکردند، به همین لحاظ این دو نشریه بعضی توقف‌هایی را به همراه داشته است. با گذشت زمان عده ای از اعضای نشریه به سوی غرب مهاجر شدند که این مهاجرت‌ها نیز در بازماندن این نشریه‌ها از چاپ تأثیر داشته است..
البته هزینه‌ی چاپ دُردری در آن زمان به عهدهی انجمن نویسندگان بود. از آن به بعد انجمن دچار مشکل شد و جمع اعضای دُردری خواستند که نشریه ادامه پیدا کند، اما با یک نام دیگر. سرانجام خط سوم را شروع کردیم که متأسفانه به خاطر نداشتن هزینه وحمایت‌گر مالی سبب شد که این فصلنامه نیز از نشر باز ماند..
خبر خوشی که می‌توانم برای اهالی فرهنگ و ادب داشته باشم، این‌است که تصمیم داریم تا ادامه‌ی دُردری و خط سوم را از شماره سیزده به بعد ادامه بدهیم..
هم‌اکنون این دو نشریه زیر چاپ رفته و به زودی به دست همشهریان قرار خواهد گرفت. دفتر خط سوم در کابل از این به بعد فعال است و خط سوم مثل سابق در فصلنامه و دُردری به شکل ماهنامه به نشر خواهد رسید..
آسیا تایمز: وضعیت فرهنگی کشور را با در نظر داشت آدرس‌های مختلفی همانند:
خانه‌ی ادبیات، کاشانه‌ی نویسندگان، انجمن قلم و سایر نهادهای ادبی چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ابوطالب مظفری: فعالیت ادبی را می‌توانیم به دو بخش تقسیم‌کنیم، یک بخش از این فعالیتها پروژه‌ای بوده است. پروژه گرفتن‌ آن رونق را که در سایر عرصه‌ها داشته، در عرصه‌ی ادبی نداشته است. کسی روی فعالیت‌های ادبی در این کشور سرمایه گذاری نمی‌کند و بعضی کشورها هم سلیقه‌ای به این قضیه نگاه کرده و بعضی پروژه‌ها را انجام داده است. این‌گونه کارهای مقطعی و کوتاه تأثیر چندانی نداشته است. نکته‌ی دیگری را که می‌توان در این زمینه در نظر گرفت، مسأله‌ی خودِ دولت‌هاست. از آنجایی که دولتِ ما هم پروژه‌گیر بوده است، نتوانسته کارهای فرهنگی را حمایت کند و این مسئولیت را به خود اهل فرهنگ و ادب واگذار کرده است. وضعیت ادبی- فرهنگی فعلی آشفته و پریشان است و من از چنین وضعیت راضی نیستم.
آسیا تایمز: در بحث جریان‌شناسی شعر معاصر، شما به عنوان یکی از بنیان‌گذاران ادبیات دوره‌ی مقاومت یاد می‌شوید؛ ادبیات مقاومت چگونه و از کجا شروع می‌شود؟
ابوطالب مظفری: جریان‌های ادبی به لحاظ موضوعی و موقعیتی متفاوت است. وقتی در برابر یک جنگ و تجاوز قرار می‌گیریم، ادبیاتی که در این ساحه خلق می‌شود، مسلما ادبیات مقاومت است. هرگاه دچار جابه‌جایی و کوچ از یک جا به جای دیگر میشویم با یک سردرگمی، بی هویتی و یا احساسات نوستالوژیک خود مواجه می‌شویم و خلق اثری ادبی در هم‌چو زمانی به نام ادبیات مهاجر یا مهاجرت یاد می‌شود.
آسیا تایمز: تا هنوز چند اثر ادبی از شما به چاپ رسیده و کدام یکی از این‌ها بیشتر توانسته است که پیام شما را به مخاطبان برساند؟
ابوطالب مظفری: از من تا کنون سه مجموعه‌ی شعری منتشر شده‌است که اولین آن
«سوگنامه بلخ» است. دومی‌اش «گزیده‌ی ادبیات معاصر» و سومی آن «عقاب چگونه می‌میرد» می‌باشد. مجموعه‌ی دیگری هم در این دو سال اخیر کار شده که تا هنوز به چاپ نرسیده و اگر به چاپ برسد، گفته می‌توانم که دومین کتاب مستقل‌ام می‌باشد، زیرا دو کتاب دیگرم مجموعه‌ی از کارهای مشترکی از سایر آثارم می‌باشد..
آسیا تایمز: کدام‌یک از سروده‌های شما برای خودتان دارای اهمیت بوده و توانسته است پیام مورد نظر شما را بهتر به مخاطبین منتقل کند؟
ابوطالب مظفری: هرکدام از این سروده‌ها در مقطعی خاص برایم مهم بوده، اما آنچه را که مردم می‌پسندد چیزی دیگری‌است. برای خود شاعر هرگاه یک تکه‌ی کوچکی را هم می‌سراید، مهم هست. مثلا یک سروده کوتاه دارم
تنهایم؛ چون گرگ سپید در زمستان باغ‌چار.
رد خونم مگر برآشوبد مشام تفنگ‌چی لجوجی‌ را این سروده کوچک چیزی را بیان کرده که گاهی اوقات یک سروده‌ی بلند هم این کار را کرده نمی‌تواند. مهم این است که مخاطبان کدام را می‌پسندند..
مثنوی‌هایم بیشتر با مخاطبان ارتباط برقرار کرده و آن‌ها را پسندیده‌اند.
خصوصا چهار مثنوی که شکایت‌نامه‌ها، مادر سلام، دمبوره‌نامه و یک مثنوی‌ای که برای شهید مزاری سروده‌ام. این‌ها ازجمله کارهایی بوده که جدی روی آن کار کرده‌ام. در این اواخر بیشتر کارهای سپید انجام داده‌ام..
آسیا تایمز: برخورد جمهوری اسلامی ایران با قنبرعلی تابش را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ اخراج تابش چه دلیلی می‌تواند داشته باشد؟ گاهی فکر کرده‌اید که چنین برخورد با شما نیز صورت گیرد؟
ابوطالب مظفری: من فکر می‌کنم که این قضیه را نباید زیاد جدی بگیریم؛ این یک اتفاق است. یک اتفاق بوده که می‌توانست راحت‌تر از این حل و فصل گردد، اما متأسفانه این مسأله رسانه‌ای شد. این اتفاقی است که ممکن است برای یک انسانی رخ بدهد، یا هم هیچ‌گاه‌ اتفاق نیفتد.
آسیا تایمز: در این روزها سرودن شعر به لهجه‌ها رواج یافته است، به نظر شما لهجه سرایی بازگشت به گذشته نیست؟ ابوطالب مظفری: بومی‌سرایی جریان بدی نیست و من هم موافق این جریان هستم.
هرگاه ادبیات هر کشور شعبه‌ها و شاخه‌های مختلف داشته باشد، پُر بارتر است
در کشور ما گویش‌ها و لهجه‌های مختلفی وجود دارد که با کار کردن در این گویش‌ها و لهجه‌ها، ادبیات را از این بن‌بست نجات می‌دهد. شعر فارسی اگر از عناصر بومی خود استفاده نجوید دچار یک نواختی می‌شود. در هر دوره‌ای باید یک اتفاق بیفتد و پیشینهی زبان فارسی را نشان می‌دهد که محیط‌های مختلف تأثیرات متفاوتی را داشته است..
آسیا تایمز: شما در سفری که به کابل داشتید، در حقیقت به‌ نمایندگی از مهاجرین ساکن ایران جهت اشتراک در جرگه‌ی مشورتی که برگزار شده بود، شرکت نموده‌ بودید. برگزاری جرگه یک فعالیت سیاسی است، پیوند ادبیات با سیاست را چگونه ارزیابی میکنید؟
ابوطالب مظفری: من اهل سیاست نیستم و تا هنوز هیچ وقت کار سیاسی هم انجام نداده‌ام. اما شرکت در جرگه به نظرم یک کار سیاسی هم نیست، جدا از اینکه جرگه چه اندازه درست است یا نیست. بنای جرگه در این بوده که در آن اقشار مختلف از جامعه، چه از طیف سیاسی، کلان یک قوم و قبیله، یا هم یک اهل‌فرهنگ شرکت کنند و نظریات خود را شریک سازند. اساس جرگه ممکن از دید برگزارکنندگان آن سیاسی باشد، ولی در مجموع، مبنایش بر سیاست نیست. من دو بار در جرگه‌ها شرکت کرده‌ام و دیده‌ام که در جرگه افرادِ ساده، دور از سیاست و هم‌چنان سیاسیون شرکت کرده‌اند. برای اهل‌فرهنگ خوب است، یک مقداری در جریان فعالیت‌های کشورش قرار بگیرد. از دید خودم یک تجربهی خوب مردم شناسی بود.

 



Lämna ett svar