شعر ازبکی توسط جناب شرعی جوزجانی

عبدالحکیم شرعی جوزجانی
ای قهرمان خلق!
افغانستان مستقل ليگی مناسبتی بيلن

ايرکينليگينگ اوچون ای قهرمان خلق
ایللیک ييل ايلگری ميدانگه کيردينگ.
قصاصکار قيليچينگ بيلن بی امان
قانلر توکيب ياولر صفينی قيردينگ

 

سينينگ بدنينگدن آققن قيزيل قان
طوفان بولدی، دريا بولدی، سيل بولدي
بو سيل هيبتيدن تیتره ب يير- آسمان
دشمنلرنينگ قلبی دهشتگه تولدي

بو سيل غلغله لر تشلب دنياده
مستملکه چيليک قورغانين بوزدي
الهام بيريب خلقلرگه افر- آسياده
اسارت نينگ تيمير کيشنين اوزدي

وطن ايرکينليگی نينگ بيراغيني
طنطنه لر بيلن سين کوتردينگ سين!
آزادليک نينگ قوروب ياتگن باغيني
قيزيل قانينگ بيلن سين سوغاردينگ سين!

مونچه شرف – افتخارلرينگ بيلن
کوپ ييللردن کیین، حاضر قله ی سن؟
نيگه قلبينگ تولیب – تاشگن قيغودن
نيگه بال اورنيده زهر يله ی سن؟

آزادليک چراغين سين ياقدينگ اما
قرانغو کلبه نگنی ياروتمه دی نور
اوزگه لر گه عشرت قيليب مهيا
اوزينگ کورالمدينگ بير لحظه حضور.

بو بيره ملر، الوان – الوان چراغلر
بيزه لگن بنالر، سين اوچون مي؟ يوق!
بو نعمتلر، گلدن توله چرباغلر
بو ذوق و صفالر سين اوچون مي؟ يوق!

آزادليک نان بيرر آزاد کيشی گه
عزت بيرر بختيارليک کيلتيرر
ايله ر اونی يخشی حيات گه ايگه
شونينگ اوچون خلق آزادليکنی سيور.

قنی نيمه کوردينگ بو آزادليکدن
باله لرينگ قرنی ناندن تويدي مي؟
بهره آلالدينگ می راحت – شادليکدن
بخت – اقبال سين تامان قدم قويدي مي؟

سينی هر قنچه هم ديسه لر آزاد
قوللرينگگه باغليق ستم زنجيری،
بيرماق اوچون تيريکليگينگ نی برباد
کوپدور سينينگ دشمنلرينگ تدبيری.

ايشچيلر، دهقانلر، کسبه کارلر
منور ييگيت لر، قريلر، ياشلر!
کوره ش سيز آزادليک بولمس ميسر
بير بوليب کوره شينگ ای وطنداشلر!

عمرباد يشه سين خلقيميز آزاد!
قورسون اوزی اوچون ينگی بير جهان!
يشه سين، گلله سين، يشنه سين آباد،
وطنيميز- جانه جان افغانستان!
شرعی جوزجانی، سرپل
سنبله، سال 1347
—————

ترجمه فارسی:

به مناسبت استقلال افغانستان

ای خلق قهرمان!

به خاطر آزادی خود ای خلق قهرمان
پنجاه سال پیش(*) به عرصه کارزار داخل شدی
بی امان با شمشیر خون آشام و انتقام جویت
خون دشمنان را ریختی و صفوف آنان را درهم شکستی.

خون سرخی که از پیکر تو ریخت،
طوفان شد و دریاشد و سیل خروشان شد
صلابت این سیل مهیب، زمین و آسمان را به لرزه درآورد
و به قلب دشمنان دهشت و هراس افگند.

این سیل هراس انگیز غوغا بر انگیخت درجهان
و دژ استعمار را متزلزل ساخت،
به خلقهای آسیا و افریقا الهام بخشید
و زنجیر پولادین اسارت را درهم شکست.

درفش آزادی وطن را
باشکوه و جلال تو افراشتی، تو
درختان باغ خشکیدهٔ آزادی را
با خون سرخت تو آبیاری کردی، تو

با این همه افتخار و شرف،
پس از پنجاه سال حالا چگونه ای!
چرا دلت ازغم و اندوه آگنده است ؟
چرا به جای عسل شرنگ مینوشی؟!

چراغ استقلال را تو افروختی
اما کلبهٔ تاریکت هیچگاه روشن نشد.
بساط شاد کامی برای دیگران تو هموار کردی
اما خود نتوانستی به راحت و آرامی برسی.

آیا این جشن، این چراغهای رنگارنک،
و این بناهای مجلل شکوهمند برای تواست؟
نه!
آیا این همه نعمات و باغهای پر از گل و ریاحین…
و این همه مجالس عیش و شادمانی برای تو است؟
نه!

گوش کن،
آزادی برای انسان آزاد نان میدهد
حیثیت و آبرو می بخشد و خوشبختی می آورد.
آدمی را به زندگی خوب و آسایش رهنمون می شود
از همین رو، مردم آزادی را دوست میدارند.

اما تو تا کنون چه دیدی ازین آزادی
آیا شکم فرزندانت از غذا سیرشد؟
شادکامی و کامگاری به سراغت آمد؟
آیا شاهدخوشبختی کامی هم به سویت گذاشت؟

پس، هر قدرهم ترا آزاد بنامند،
بازهم زنجیرهای بندگی و اسارت آویزهٔ دستان تواست.
برای نابودیت…
این تدبیری است که دشمنانت سنجیده اند.

کارگران، دهقانان، پیشه وران،
جوانان روشن نگر، پیران و نو جوانان!
آزادی به دست نمی آید مگر از راه پیکار!
پس، یکی شوید و برزمید ای هم میهنان!

آزاد باد خلق ما تا جهان پایدار است!
پیروز باد خلق ما در سازندگی دنیای نوین
زنده باد! شگوفان و پاینده باد،
میهن گرامیتر از جان ما – افغانستان!
(*) این شعر به مناسبت پنجاهمین سالگرد استقلال افغانستان سروده شده و در
یکی از جراید، غالبا «جریدهٔ پرچم» به نشر رسیده بود.

 

 

 



Lämna ett svar