سروده (بدرود) بیادبود از قربانیان مهاجرت

پدرود
و اکنون از زندگی لذت میبرم
نه غروبی و نه شامی
نه نوامیدی و نه دلشکستگی
نه سرما و نه گرما
نه انتظاری…
همه رفتند…
ومن هم
چون جهان فانی را با همه لذت هایش، امید هایش وخاطراتش
پدرود گفتم…



Lämna ett svar