حرف های با مصطفی پنجشیری، پسری افغانی که به صفت افسر پولیس در سویدن خدمت میکند

مصاحبه کننده : احمد ضیا دانش 
نامش مصطفی و تخلص یا اسم خانوادگی اش پنجشیری است. جوانیست خوش برخورد، خوش صحبت و حساس.
میگوید در سال 1998 زمانی که یازده سال داشت همراه با خانواده به سویدن آمد.
دورۀ لیسه را در Nacka Gymnasium به پایان رساند و بعداَ هم شامل اکادمی پولیس گردید.
خودش در این مورد چنین میگوید

مصطفی : وقتی در مکتب درس میخواندم با خود می اندیشدم که در آینده باید وکیل شوم. اما فکر کنم در سال آخر لیسه یا Gymnasium بود که تغییر عقیده داده خواستم به جای وکیل، یک افسر پولیس شوم. به هر حال بعد از ختم مکتب شامل اکادمی پولیس در شهر Viksjö شدم و اکنون هم در شهر Linköping زندگی میکنم.
سوال: چرا خواستی یک افسر پولیس شوی؟
مصطفی : طوری که قبلاَ نیز گفتم در اول میخواستم وکیل شوم ولی بعداَ تغییر عقیده دادم. دلیل نخست، علاقه ام به این مسلک بود و دلیل دوم هم پیشتاز بودن. منظورم اینست که در آن زمان من فکر می کردم که تا آندم هیچ افغان شامل نیرو های پولیس در سویدن نشده است. بناَ مفکورۀ ”اولین افسر پولیس افغان در سویدن ” مرا زیاد تحریک و تشویق کرد. البته باید یاد آور شوم که چندی قبل وقتی مصاحبۀ من در روزنامه ها چاپ شده بود، چند تن از هموطنان با من تماس گرفتند و گفتند که آنها نیز مانند من به صفت افسران پولیس ایفا وظیفه میکنند. از آن جمله دو برادر اند که در شهر Malmöایفای وظیفه میکنند، یک هموطن ما در Stockholmو فکر کنم یک پسر دیگر نیز است که در Göteborg زندگی میکند. اما هر قدر باشد باز هم حضور افغان ها در صفوف پولیس سویدن زیاد محسوس نیست. البته تا جایی که من میدانم و در جریان هستم علاقمندی به پیوستن به صفوف پولیس در میان جوانان افغان زیاد است. ولی متاسفانه موقف خانواده ها در این مورد زیاد رضایت بخش نیست. منظورم اینست که خیلی از خانواده ها نمی خواهند تا فرزندان شان در این کشور شامل نیرو های پولیس شوند. بگذار از خود بگویم. من خودم وقتی میخواستم شامل اکادمی پولیس شوم خانواده ام مخالفت می کرد. دلیل اصلی مخالفت خانواده ها با این تصمیم فرزندان شان معمولاَ اینست که به باور آنها پیوستن به پولیس مختص سویدنی هاست و ممکن ساحۀ کار و پیشرفت برای خارجی ها در این بخش خیلی محدود باشد. یا ممکن سویدنی ها اصلاَ به خارجی ها اجازه ندهند که در این مسلک زیاد نفوذ و پیشرفت داشته باشند، که البته چنین نیست.
سوال : به نظر من ممکن یکی از دلایل اصلی مخالفت خانواده ها با فرزندان شان در این مورد، همان تصویری باشد که ما از پولیس در کشور خود داریم. زیرا در آنجا در برخی از موارد پولیس را بیشتر به عنوان یک نیرو خشن و اعمال کننده خشم و در برخی موارد ناقص قانون و حتی شریک مجرم می پندارند تا خدمتگار یا دوست مردم. اینطور نیست؟
مصطفی: همینطور است. البته مخالفت خانواده ها با این تصمیم فرزندان شان تنها محدود به خانواده های افغان نمی ماند. بلکه در میان خانواده های وابسته به کشور های دیگر نیز این مشکل وجود دارد. در میان کشور های که مردم در آنجا به پولیس زیاد اعتماد ندارند و از اش میترسند. من اکثراَ به جوانان خارجی، چه افغان چه غیر افغان، میگویم که لطفاَ پولیس سویدن را با پولیس کشور های خود شان مقایسه نکنند! واقعیت را بپرسید در برخی موارد اصلاَ پولیس سویدن با پولیس دیگر کشور قابل مقایسه نیست. مثلاَ پولیس سویدن رشوه نمیگیرد!! حتی در این کشور پیشنهاد نمودن رشوه نیز به ذات خودش جرم است! چه به پولیس باشد چه به کسی دیگری. باری همین موضوع را با برخی از جوانان در میان گذاشتم که مایۀ تعجب آنها شد. آنها میگفتند رشوه گرفتن که واضح است که جرم است، ولی پیشنهاد کردن رشوه چرا جرم پنداشته میشود ؟؟؟
البته همان طوری که پذیرش این موضوعات برای خارجی های ساکن در سویدن جالب و شاید هم باورنکردنی باشد به عین شکل گرفتن رشوه آنهم توسط پولیس، برای سویدنی ها جالب و در برخی حالات غیر قابل باور است. زیرا به عقیدۀ آنها این که پولیس رشوه نمی گیرد و در خدمت مردم است یک امر کاملاَ مسلم و طبیعی بوده و باید چنین باشد!!. در حالی که ما میدانیم که در خیلی از کشور ها چنین نیست و پولیس عملاَ در جرم و جنایت دخیل بوده و از قدرت و صلاحیت هایش سو استفاده میکند.
سوال : مردم در زندگی روزمره با افراد مختلف پولیس روبرو میشوند. مثلاَ پولیس ترافیک، پولیس شخصی و پولیس با یونیفورم. این صنفبندی نیرو های پولیس چه وقت صورت میگیرد؟ در دوران تحصیل یا بعد از آن؟
مصطفی: بعد از فراغت از اکادمی پولیس باید شخص یک دورۀ سه تا پنج سالۀ خدمت را که بنام Ingripande Polis ”نیرو های نظم عامه” یاد میشود، سپری کند. در این مدت شخص مجهز با دستگاۀ مخابره و همراه با وسیلۀ نقلیه در شهر گزمه میکند و هرگاه جرمی یا حادثۀ اتفاق بیافتد مثلاَ شخصی در یک فروشگاه دزدی کرده باشد و یا افرادی در جایی با هم برخورد فزیکی کرده و یکدیگر را مجروح کرده باشند، در همۀ این حالات وظیفه ingripande polis است که به محل واقعه رفته قضیه را بررسی کند. هدف از گذشتاندن این دوره آنست که شخص تجربه کسب کند و به اندوخته هایش بیافزاید. بعد از سپری کردن این دوره شخص میتواند به هر بخشی که خواسته باشد شامل کار شود.
یک نکتۀ دیگر را نیز باید بگویم و آن این که سال اول بعد از فراغت را میتوان یک دورۀ آزمایشی نامید. به این معنی که در این دوره همه فعالیت های شخص ارزیابی میشود. در این مدت دیده میشود که شما به عنوان یک افسر پولیس چگونه عمل می کنید؟ برخورد تان با دیگران چگونه است؟ آیا به فرهنگ دیگران احترام میگذارید؟ آیا انعطاف پذیر هستید؟ آیا شنا کرده میتوانید؟ چگونه رانندگی میکنید؟ و مواردی از این قبیل. همچنان هر چندی یک روانشناس می آید و با شما صحبت میکند. در گذشته به داشتن قد بلند و همچنان قوی بودن ارجحیت داده میشد ولی امروز به قوی بودن فکر و دماغ ارجحیت داده میشود.
سوال: شرایط شامل شدن به اکادمی پولیس چیست؟
مصطفی: نخستین شرط شامل شدن در اکادمی پولیس سویدن اینست که باید شخص سند فراغت از Gymnasiumرا داشته باشد یعنی به اصطلاح ما افغان ها فارغ لیسه باشد. شرط دوم داشتن تابعیت سویدن است. در سویدن برای شمولیت به دیگر رشته ها مثلاَ برای داکتر شدن یا انجنیر شدن داشتن تابعیت سویدن شرط نیست اما برای پیوستن به نیرو های پولیس و یا اردو باید تابعیت سویدن را داشت. علاوه بر این ها باید شخص سوابق جرمی نداشته باشد. یعنی در گذشته مرتکب کدام جرم نشده باشد. در سویدن سالانه حدودی هفت هزار نفر برای شمولیت در اکادمی پولیس تقاضا میدهند ولی از آن جمله صرفاَ دو تا سه صد تن شان پذیرفته میشوند. اما در این کشور این نظریه وجود دارد که تعداد شاملین اکادمی پولیس باید متناسب به تعداد مهاجرین در کشور باشد. مثلاَ هرگاه مهاجرین و پناهنده ها بیست فیصد نفوس سویدن را تشکیل بدهند در آن صورت باید بیست فیصدی افرادی که در اکادمی پولیس پذیرفته می شوند نیز باید از میان مهاجرین و پناهنده ها باشد. به این اساس در سویدن مهاجرین چانس زیاد به شمولیت به اکادمی پولیس را دارند.
سوال: به نظر خودت آیا موجودیت خارجی ها در صفوف پولیس باعث نزدیکی پولیس با مهاجرین و خارجی ها نمیشود؟ همچنان این نزدیک باعث کاهش میزان جرم و جنایت در میان پناهنده ها نمیشود؟
مصطفی: بلی، کاملاَ ! من خودم وقتی با جوانان هموطنم روبرو میشوم احساس میکنم که آنها بیشتر به من اعتماد میکنند تا به یک افسر پولیس سویدنی. چون من هم زبان و هم فرهنگ و هموطن شان هستم. همچنان آنها اطلاعاتی که راجع به سویدن و قوانین رایج در این کشور برای شان داده میشود را از زبان من بهتر می فهمند.
سوال: فعلاَ چه سرگرمی و مشغولیت داری؟
مصطفی: من اکنون سرگرم سفر به شهر های مختلف سویدن و ملاقات با هموطنانم که تازه به این کشور آمده اند میباشم. شما میدانید که سویدن در سال گذشته شاهد ورود تعداد زیاد مهاجرین به این کشور بود. گفته میشود در سال 2015 تعدادی مهاجرین صغیر یا کمتر از هژده سال که به تنهایی وارد این کشور شده بودند به 35 هزار تن میرسید. گفته میشد که حدودی 70 فیصد آنها افغان ها بودند. این در حالی که سال قبل از آن یعنی 2014 تعداد این افراد صرفاَ به هفت هزار نفر میرسید که البته این تعداد تا آندم درشت ترین رقم را در میان پناهنده های صغیر تشکیل میداد.
به هر حال این شاید بار اول در تاریخ سویدن بود که به این تعداد زیاد ”پناهجو صغیر و تنها” وارد این کشور میشد. من بعد از ملاقات با برخی از هموطنان تازه وارد به سویدن، احساس کردم که این افراد ضرورت دارند تا در مورد سویدن و قوانین موجود در این کشور آگاهی بدست آورند. من به عنوان یک فردی که از زبان، کلتور و فرهنگ افغانی و همچنان قوانین، فرهنگ و زبان سویدنی آگاهی دارم، وظیفه خود دانستم که به عنوان یک ”پل رابط” بین این هموطنان ما که تازه به سویدن آمده اند و جامعه سویدن عمل کنم. با ادارۀ کارم تماس گرفتم و خواستم آنها برایم زمینه این سفر ها و ملاقات هایم را مساعد بسازند. ولی متاسفانه پولیس سویدن کدام برنامه ای در این بخش نداشت. برایم گفتند در آینده ممکن است آنها این برنامه ها را سازماندهی کنند. اما به باور من نباید منتظر آینده بود و وقت را از دست داد. بلکه تا قبل از این که دیر شود باید وارد میدان شد و عمل کرد. بناَ من از وظیفه ام برای شش ماه مرخصی گرفتم و اکنون نه به عنوان یک افسر پولیس بلکه به طور کاملاَ شخصی به شهر های مختلف سویدن رفته و با مردم ملاقات میکنم. البته ملاقات من صرفاَ با دیدن و صحبت کردن با مهاجرین خلاصه نمیشود. بلکه من با مسوولین کمپ ها با God manیا آنهایی که بنام سرپرست برای افرادی صغیر فعالیت میکنند و همین طور با socialsekreterare یا ”مددگاران اجتماعی” نیز ملاقات میکنم. از یک طرف من به آنها راجع به مهاجرین و مشکلاتی که آنها دارند آگاهی میدهم و از طرف دیگر هرگاه خود آنها نیز به معلومات راجع به قوانین و مقررات در این کشور ضرورت داشته باشند، تا حد امکان کمک شان میکنم.
سوال: هرگاه با یک هموطنت بربخوری که تازه به سویدن آمده و خدای ناخواسته جرمی را مرتکب شده است، چه احساسی برایت دست میدهد؟ حس ترحم یا انجام دادن و تکمیل کردن وظیفه؟
مصطفی: خوب وقتی شما با یک هموطن تان که کمتر از هژده سال دارد در سویدن روبرو میشوید طبیعتاَ حالت ترحم برای تان دست میدهد. زیرا در مقابل تان فردی قرار دارد که با وجود کوچکی سن به تنهایی و بدون پدر و مادر به این کشور آمده. به یک کشوری بیگانه که نه با فرهنگ اش بلدیت دارد و نه هم با زبان و رسم و رواجش. او دور از خانواده در عالم بی سرنوشتی در کمپ مهاجرین با یک تعداد افرادی زیاد مشترکاَ زندگی میکند. علاوتاَ سوال دریافت کردن یا نکردن اجازه اقامت در سویدن نیز او را رنج میدهد. این ها همه مواردی اند که باعث میشود تا انسان دلش به حال این افراد بسوزد. ولی با وجود همه این ها وقتی شما به عنوان یک افسر پولیس و حامی قانون ایفای وظیفه میکنید در آن حالت وظیفه و مسوولیت که در برابر قانون دارید، حرف نخست را میزند.
سوال: چی کسی را میتوان یک افسر خوب پولیس خواند ؟ یا یک افسر خوب پولیس باید دارای چه صفاتی باشد؟
جواب: باری یکی از افسران سابقه دار پولیس حرفی جالبی زده بود. او گفته بود
”En bra polis levar som han lär” یعنی یک افسر خوب پولیس کسیست که مطابق آنچه آموخته است عمل می کند. به این معنی که وقتی پولیس از دیگران تقاضا میکند قانون را احترام نموده آن را مراعات کنند، نخست باید خودش این کار را انجام داده باشد. مثلاَ هرگاه پولیس از دیگران میخواهد سرعت مجاز را در هنگام رانندگی مراعات کنند، نخست باید خودش این کار را انجام دهد. یا اگر پولیس میخواهد تا دیگران در حالت رانندگی کمربند حفاظتی شان را ببندند و یا هم در حالت مستی رانندگی نکنند، مقدم بر دیگران باید خودش همه این موارد را بالای خود تطبیق کرده باشد.
سوال: خوب افراد پولیس از حوادثی که اتفاق می افتاد نیز می آموزند و پند میگیرند و به همین دلیل نیز باید بیشتر از دیگران مواظب باشند!
مصطفی: بلی. پولیس چون در بطن جامعه است و از حوادثی که در شهر اتفاق می افتاد بیشتر از دیگران آگاهی دارد این موضوع باعث میشود که او اندکی محتاط باشد. هستند برخی از همکارانم که در برابر فرزندان شان از احتیاط زیاد کار میگیرند و بیشتر از دیگر والدین مواظب فرزندان شان اند. خوب دلیل این کار نیز طوری که گفتم اینست که آنها درون جامعه اند و از جرایمی که در جامعه اتفاق می افتاد آگاهی دارند و به اصطلاح چشم های شان بیشتر از دیگران باز است.
سوال: از جرم و جنایت گفتیم، آیا میزان جرم و جنایت در سال های اخیر بالا رفته یا کاهش یافته؟
مصطفی: متاسفانه در طول سال گذشته حوادثی تلخی در بعضی جا ها در سویدن اتفاق افتاد. مثلاَ آن طوری که در اخبار نیز آمده بود در شهر های چون Malmö و Göteborgحادثاتی رُخ داد که در آنها از اسلحه نیز کار گرفته شد. جای تاسف است که برخی از این حوادث در محلاتی اتفاق افتاد که تعدادی زیاد باشندگان آنها مهاجرین بودند. البته برای آن که این حوادث شکل ”پناهنده ستیزانه” را بخود نگیرد سیاستمداران نمی خواهند تا همه چیز در بارۀ این حوادث به مردم گفته شود.
متاسفانه گفته میشود حوادثی نیز بود که توسط مهاجرین انجام یافته بود. مثلاَ در کنسرت ها در حوض های شنا و سایر جا ها. در نتیجه برخی از این محلات مثلاَ حوض های شنا تصمیم گرفتند که دیگر به جوانان مهاجر اجازۀ شنا را ندهند که این واقعاَ دردآور است. البته ممکن چند تن از جوانان ولگرد این کار ها را انجام داده باشند ولی ضرر و زیان آن متوجه همه میشود. آن جوانانی که واقعاَ از جنگ فرار کرده اند و به امید داشتن یک زندگی مصوون در اینجا پناهنده شده اند و میخواهند در آینده تحصیل کرده و یک زندگی آبرومند داشته باشند، متضرر میشوند. به همین دلیل من میخواهم به نقاط مختلف سفر کنم و هم با مهاجران و هم با سویدنی ها حرف بزنم. میخواهم برای سویدنی ها نیز بگویم که همه مهاجران مجرم نیستند. در میان مهاجران افراد تحصیل کرده و شریف و نجیب زیاد وجود دارد و لطفاَ نگذارید تقصیر چند نفر بی بند و بار را همه متحمل شوند.
از طرف دیگر من میخواهم که ما به مشکلات و کمی و کاستی های که در ما و در جامعۀ ما وجود دارد اعتراف کنیم. من میخواهم ما بپذیریم که ما هم کمی ها و کاستی های خود را داریم. اما تجربه من نشان میدهد که ما چنین نمی کنیم. ما وقتی در بین خود هستیم به همه کمبودی ها و کاستی ها خود اعتراف میکنیم ولی وقتی با دیگران مثلاَ با یک سویدنی مواجه میشویم اصلاَ حاضر نیستیم بپذیریم که ما هم کمی و کاستی های داریم. حاضر نیستیم بپذیریم که مثلاَ بلی در جریان کنسرت ها متاسفانه از طرف جوانان ما اعمال خلاف اخلاق و قانون سر زده است. برعلاوۀ این که ما حاضر به پذیرش اشتباهات خود نیستیم حتی در همچو موارد طرف مقابل خود را به نژاد پرستی و (راسیزم) نیز متهم میکنیم. فهمیدید چی میگویم؟
ـ بلی میدانم، شما میخواهید بگویید که در راستای مقابله با این مشکلات و اصلاح آن باید ما به عنوان نخستین گام متعرف باشیم به کمی ها و کاستی های خود تا بتوانیم برای درمان آن اقدام کنیم. زیرا بیان درد، خود نخستین گامیست در راستای درمان آن.
مصطفی : خیلی دقیق گفتین! ما باید توان پذیرش اشتباهات خود را داشته باشیم. البته این مشکل یعنی حاشیه رفتن از پذیرش اشتباهات، تنها مختص به افغان ها نیست بلکه در میان سایر افراد از سایر کشور نیز به چشم میخورد. شاید ما عادت داریم که به اصطلاح خود را در برابر دیگران ”کم نیاریم”. در حالی که سویدنی ها چنین نیستند. آنها با شهامت اعتراف به اشتباهات شان میکنند. ما نیز باید چنان باشیم. میدانید در برخی جا ها مثلاَ در کنسرت ها و حوض های شنا و حتی در داخل کمپ ها تجاوز و یا تلاش برای تجاوز جنسی تنها متوجه دختران و زنان نبوده بلکه مواردی نیز وجود دارد که مردان بالای پسران تجاوز نموده اند! بیآیید حقیقت را بگویم. ما در افغانستان پدیدۀ شوم ”بچه بازی” را داریم که با تاسف نمی توان از موجودیتش انکار کرد. حالا برای از میان برداشتن این پدیدۀ شوم باید در قدم اول اعتراف به موجودیتش نمود. انکار و فرار از پذیرش کمی ها و کاستی های ما، نه من را کمک میکند، نه شما را، نه سایر هموطنان ما را و نه هم سویدنی ها و یا هم سویدن را.
سوال: پس به باور شما، اگاهی، میتواند برای بروز همچو حادثات ننگین در این کشور سد واقع شود؟
مصطفی: بلی. آن طوری که قبلاَ نیز متذکر شدم هدف من از سفر هایم به شهر های مختلف سویدن نیز همین دادن آگاهی است. البته امیدوارم دیگر هموطنان نیز با من و شما همنظر باشند تا بتوانیم با کمک کردن یکدیگر به این مشکلات پایان ببخشیم.
به آرزوی موفقیت های بیشتر مصطفی جان و اظهار امتنان از او حرف هایم را با او در همینجا خاتمه میبخشم.

 



Lämna ett svar